روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و دارایی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۲ساعت   توسط محمد
|
گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟ گفت: با التماس! گفتم: چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری؟ گفت: با التماس! به شوخی گفتم، میدونی آدم چه جوری شهید میشه؟ لبخندی زد و گفت: با التماس! ... تکههای بدنش رو که جمع میکردم، فهمیدم چقدر التماس کرده...».
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۹ساعت   توسط محمد
|
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد. تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۲۷ساعت   توسط محمد
|
از سفارت ایران در اتریش میپرسند: اگر بخواهند نظر قطعی دربارۀ مجروحین بمبهای شیمیایی بدهند، لازم میدانند که باید کالبد شکافی بشود. آیا لازم است از طرف ما جلوگیری شود؟] [پاسخ امام:] آنها پس از کالبد شکافی هم معلوم نیست نظر صحیح بدهند. شاید هم خلاف را بگویند تاکنون هم گفتهاند. چرا ما خود را اسباب دست قرار دهیم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۰ساعت   توسط محمد
|
زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به
اتاق خواب سر زد ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد. بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد با کمال تعجب شوهرش را دید که در آشپزخانه نشسته است. شوهرش گفت سلام عزیزم! پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۱۹ساعت   توسط محمد
|
خدایا به هر کس که دوست میداری بیاموز که تابستان از زمستان گرم تر است
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۰۵ساعت   توسط محمد
|
سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند یک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده می شد که آنها را به بهشت راه دهد... اولی گفت: دومی گفت: سومی گفت: دوست دارم بگن:
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ساعت   توسط محمد
|
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
ای تغییر دهنده دلها و دیدهها * ای مدبر شب و روز * ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال
«یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ» «یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ» «یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ» یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال . عید از عود گرفته شده و در لغت به معنای بازگشتن است . دگرگونی سال جدید و بازگشت بهار نو و نوروز، عیدهایی چون عید فطر را تداعی می کند . مسلمان روزه دار پس از یک ماه عبادت روزی را که غبار از فطرت توحیدی اش زدوده شده به فطرت توحید بازگشته است، عید می گیرد . البته مراتب این بازگشت در افراد گوناگون فرق می کند . دعای تحویل سال هم با جملاتی کوتاه همین مسیر را پیش پای انسان می گشاید . مقلب القلوب و الابصار پروردگار است که قلب ها را به سمت کمال دگرگون می سازد و چشم ها را به سوی خود می دوزد . قلب ها چون کرات دگرگون می شوند; ولی پس از دگرگونی، باید استواری یابند; زیرا در ادعیه وارد شده است: «و ثبت قلوبنا علی دینک; قلب های ما را بر دین خود ثابت بدار .» اگر قلوب دگرگون شدند و سپس بر دین الاهی استوار گردیدند، ابصار نیز چنین می شوند ; زیرا ابصار فرمانبردار قلوبند . شاید از این رو اول قلوب و سپس ابصار ذکر شده است . «یا مدبر اللیل و نهار» لیل و نهار نماد ظلمت و نورند . اگر او شب و روز را تدبیر می کند، ظلمت و نور را هم می آفریند . پس فقط او می تواند چنان تدبیر کند که پرده ظلمت از روی دل کنار رود و نور معرفتش بر آینه قلب بتابد . در آیه دویست و پنجاه و هفتم سوره بقره می فرماید: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و . . . ; خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند; آن ها را از ظلمت ها به سوی نور بیرون می برد .» محول سال و حال او است . قرین بودن تحویل سال با تحویل حال نکته ای در خور اهمیت است که کم تر به آن التفات می شود . آن قدر که تحویل سال و رسوم آن خود نمایی می کند، تحویل حال جلوه ای ندارد و در پشت پرده غفلت هیچ انگاشته شده است; راستی چرا در این دعای پر معنا و تنبه بخش، به هنگام تحویل سال، تحویل حال به احسن حال در خواست می شود؟ به نظر می رسد، برای آن است که ابتدا احسن الحال را بفهمیم و سپس در راه تحقق آن گام نهیم؟ تفسیر این احسن الحال را باید در عمق آن دعا یافت که، «اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک; خدایا، بدی حال ما را به خوبی حال خود تغییر ده .» درباره ذات اقدس الاهی، احسن بودن حال بی معنا است; زیرا تفضیل حالی بر حال دیگر، فقدان و وجدان و تبدیل و تبدل می طلبد و ذات اقدس الاهی از آن پیراسته است . برتری حالی بر حال دیگر درباره ما انسان ها کاملا درست می نماید . کمال ما انسان ها در همین است که سوء حال را به حسن حال و حسن حال را به احسن حال تبدیل کنیم . حسن حال الاهی به معنای وجود تمام کمالات به نحو اتم و اکمل در ذات اقدس الاهی است . احسن الحال بودن برای ما یعنی رسیدن به تمام آن کمالات به قدر ظرفیت وجودی مان; زیرا ما حالی احسن و برتر از آن نداریم . تحویل حال به احسن الحال همان تغییر سوء حال انسان به حسن حال الاهی است; و این تغییر وقتی تحقق می یابد که: ۱ . از پلیدی گناه رهایی یابیم، زیرا بدترین حال انسان و پست ترین مقام آدم هنگامی است که در باتلاق گناه فرو می رود . ۲ . انجام واجبات را چون چراغی فرا راه خود قرار دهیم تا ما را به سوی حسن حال الاهی رهنمون شود . ۳ . زنگار صفات پلید را از آینه دل بزداییم تا سوء حال ما به حسن حال نگار تبدیل شود . از این رو، یکی از اعمال عید نوروز، روزه گرفتن است تا انسان خود را در راستای رسیدن به احسن حال، یعنی وصول به حسن حال الاهی، قرار دهد و به اخلاق الله متخلق سازد . منبع سمت خدا
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۲۷ساعت   توسط محمد
|
محمد خاتمی با عصبانیت گفته مهاجرانی اثبات کرد که در کودکی شیر خر خورده است.
شنیده ایم محمد خاتمی با پیش بینی مشارکت حداقل 55 درصدی در انتخابات مجلس نهم به اعضای مجمع روحانیون گفته نباید انگ تحریم انتخابات به ما بخورد. وی تاکید کرده در این شرایط باید مجمع بیانیه بدهد و مردم را دعوت به مشارکت کند تا ما بازنده این رقابت سیاسی نشویم. مشرق همچنین افزود: محمد خاتمی در جلسه اصلاح طلبان گفته پس از حرمت شکنی افراطیون در عاشورای 88 ، سفر مهاجرانی به جشنواره "الجنادریه" بزرگترین ضربه به اصلاح طلبان بود. وی با عصبانیت گفته مهاجرانی اثبات کرد که در کودکی شیر خر خورده است.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۹ساعت   توسط محمد
|
یکی از دوستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه... بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن طرف، دفتر خاطرات رو بُرد تقدیم ایشون کرد… دختره در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه ۱۳۹۰ هست!! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۹ساعت   توسط محمد
|
اگر
آیا برای خوشبختی و موفقیت تنها تلاش سخت کافیست؟
آیا دانش صد در صد ما را به موفقیت می رساند؟
عشق چگونه ؟
خیلی از ما فکر می کردیم که اینها مهمترین باشند، مگه نه ؟!
پول ؟
نه
جام
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۷ساعت   توسط محمد
|
آرتور اش " تنيس باز برتر جهان که در دوران بازي خود موفق به دريافت 3 بار عنوان قهرماني مسابقات بزرگ جهاني معروف به گرند اسلم شد؛در سال 1983به دليل دريافت خون آلوده مبتلا به بيماري ايدز شد. هواداران اين ورزشکار از سراسر دنيا نامه هاي همدردي و اظهار تأسف خود را براي او مي فرستادند
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۸ساعت   توسط محمد
|
آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتایی درباره حکم سیگار جواب خود را با زبان شعر بیان نموده است.
به گزارش جهان متن استفتا و پاسخ آن به شرح زیر می باشد:
از کرمانشاه غلامحسین توانا آیت الله مکارم، اى فقیه نیک نام پاسخ استفتاء
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۲ساعت   توسط محمد
|
سلام مادر، از سازمان آمار نفوس و مسکن مزاحم می شم، شما چند نفرید؟
مادر، سرش را پایین می اندازد و سکوت می کند. مادر:میشه خونه ما بمونه برای فردا؟ چرا مادر؟ آخه شاید از پسرم خبری برسه... *شجاعی طباطبایی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۱۹ساعت   توسط محمد
|
علی اکبر ولایتی، مشاور عالی رهبر معظم انقلاب در مراسمی در شهرستان اردکان دست معلم اردکانی خود را بوسید و از وی تجلیل کرد. به گزارش خبرنگار مهر، اختتامیه چهارمین دوره اردکان شناسی با حاشیه ای دیدنی از جنس قدردانی و تجلیل همراه بود، حاشیه ای که تمام حضار در این مراسم را تحت تاثیر قرار داد. زمانی که مجری از علی آثاری، معلم سابق علی اکبر ولایتی در مدرسه جم تهران خواست تا لوح تقدیر و تندیس این دوره را به وی اهدا کند، آثاری در حالی که از شدت شعف صدایش می لرزید سخنان خود را این گونه آغاز کرد: در دوران بازنشستگی آنچه باعث شادابی و نشاط روحی من می شد، مشاهده موفقیت کم نظیر دانش آموزان پیشینم بود. علی آثاری افزود: در تمام ۱۶ سالی که ولایتی مسئولیت وزارت امور خارجه را عهده دار بود هر بار که وی را در تلویزیون می دیدم به خود می بالیدم و اشک در چشمانم حلقه می زد. وی ادامه داد: زمانی که در مدرسه جم تهران تدریس می کردم، دانش آموزان تهرانی خوش نداشتند که معلمی آنان را با نام کوچک صدا بزند اما بنده همواره ولایتی را به نام کوچک صدا می زدم و امشب نیز با صدا کردن نام علی اکبر از او می خواهم به روی سن بیاید. مشاور عالی مقام معظم رهبری پس از رفتن به روی سن دست علی آثاری را بوسید و او را در آغوش کشید. ولایتی پس از دریافت لوح و تندیس از دست آثاری با افتخار آن را به حضار نشان داد و از عکاسان خواست از او در کنار معلم سابق خود عکس یادگاری بگیرند. این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین اظهار داشت: سالهای سال پیش بنده در مدرسه جم تهران از محضر استادانی چون علی آثاری تلمذ کرده ام. وی یاد دکتر محمود طباطبایی، دیگر معلم این مدرسه را نیز گرامی داشت و افزود: این دو معلم اردکانی منشا خدمات بسیاری برای کشور عزیزمان ایران بوده اند. ولایتی با بیان اینکه آنچه به دست آورده ام از برکت تلاش و ایثار معلمانی چون آثاری بوده است، برای وی آرزوی صحت، سلامت و عمر با برکت کرد. مشاور عالی مقام معظم رهبری عنوان کرد: بنده درس افتادگی و ایثار را از این معلم با سابقه که پدر شهید نیز هستند، فرا گرفته ام.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ساعت   توسط محمد
|
برادران و خواهران حزبالله! عزیزان باورمند به ارزشهای اخلاقی جمهوری اسلامی! چندی است جماعتی که خود را هنرمند مینامند، با تجری و گستاخی تمام اقدام به خدشهدار نمودن مبانی ارزشی اسلامی کرده و به بهانههای مختلف، پردهدریهای اخلاقی خود را در فضای مجازی به نمایش عموم میگذارند. از تهیه عکسهای آنچنانی در خارج از کشور و استودیوهای داخلی و انتشار آنان به صورت عمومی، تا شرکت در مجالس فاسد و انتشار فیلمهای آن. در آخرین نمونه از این دست، گروهی از این به اصطلاح هنرمندان، در فیلمی که متاسفانه منسوب به سینمای دفاع مقدس میباشد، در بهشتزهرای تهران و در قلب قطعه شهدا، اقدام به گرفتن عکسهایی به دور از شئونات این مکان مقدس نموده و بیشرمانه آن را در فضای مجازی منتشر نمودهاند. .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۳ساعت   توسط محمد
|
1- اگه ماشينش پنچر بشه کاپوت ماشين رو بالا ميزنه و توي ماشينو نگاه ميکنه !
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۶/۰۴ساعت   توسط محمد
|
25 دعای برتر کودکان ایرانی از بین بیش از 25 هزار و 220 دعا انتخاب شدند.در اختتامیه «ششمین جشنواره دست های کوچک دعا» در تبریز که برای آن بیش از 25 هزار دعا ارسال شد و 710 دعا به مرحله داوری راه یافت، «هیرا اسفندیاری» 6 ساله از تبریز اول شد. هیرای 6 ساله در دعای تحویل سال گفته بود: خدایا! من وقتی به دستشویی می روم با آب خیلی بازی می کنم و از ترس رئیس جمهور، دستانم را زیر آن می برم تا فکر کنند دستانم را می شویم. خدایا! مرا به خاطر این شیطونیام ببخش!
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۵/۰۷ساعت   توسط محمد
|
ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۴ساعت   توسط محمد
|
مرد جواني نزد پدر خود رفت و به او گفت : - نام دختر چيست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگي مي کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشيد و گفت : - من متاسفم به جهت اين حرف که مي زنم . اما تو نمي تواني با اين دختر ازدواج کني چون او خواهر توست . خواهش مي کنم از اين موضوع چيزي به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر ديگر را آورد ولي جواب پدر براي هر کدام از آنها همين بود . با ناراحتي نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من مي خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختري را مي آورم پدر مي گويد که او خواهر توست ! و نبايد به تو بگويم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هريک از اين دخترها که خواستي مي تواني ازدواج کني . چون تو پسر او نيستي . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۱ساعت   توسط محمد
|
مي گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي نماينده انگلستان نشست .
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ساعت   توسط محمد
|
بخشی از دیالوگهای این هفته مختارنامه: مختار: من فاتحه اين حكومت را خواندم ،شما هم بخوانيد!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۴ساعت   توسط محمد
|
|