روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و دارایی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد.
زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و آن را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم.
همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم.البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تااگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۲ساعت   توسط محمد   | 

«هم قد گلوله توپ بود

گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟

گفت: با التماس!

گفتم: چه جوری گلوله رو بلند می‌کنی میاری؟

گفت: با التماس!

به شوخی گفتم، می‌دونی آدم چه جوری شهید میشه؟

لبخندی زد و گفت: با التماس!

...

تکه‌های بدنش رو که جمع می‌کردم، فهمیدم چقدر التماس کرده...».

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۹ساعت   توسط محمد   | 

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد.
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئون تولستوی هستم.
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودت معرفی نکردید؟

تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۲۷ساعت   توسط محمد   | 

از سفارت ایران در اتریش می‏پرسند: اگر بخواهند نظر قطعی دربارۀ مجروحین بمبهای شیمیایی بدهند، لازم می‏دانند که باید کالبد شکافی بشود. آیا لازم است از طرف ما جلوگیری شود؟]

[پاسخ امام:] آنها پس از کالبد شکافی هم معلوم نیست نظر صحیح بدهند. شاید هم خلاف را بگویند تاکنون هم گفته‏اند. چرا ما خود را اسباب دست قرار دهیم.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۰ساعت   توسط محمد   | 
زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به
اتاق خواب سر زد
ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را
با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد
با کمال تعجب شوهرش را دید که در آشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزیزم!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند
بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند


راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۱۹ساعت   توسط محمد   | 

 خدایا به هر کس که دوست میداری بیاموز که تابستان از زمستان گرم تر است
 و به هر کس که بیشتر دوست میداری بفهمان که اودکلن کار حمام را نمیکند
.
 وقتي مو توي غذا باشه ، فرقي نميكنه مژه ي دلبر باشه ، يا سيبيل اكبر
.
 زندگی به تعداد لحظاتی که توش نفس می کشی نیست!
 به تعداد لحظاتیه که توش نفست بند میاد!
.
 نمی خواهم بعد از مرگم ؛ به احترامم یک دقیقه سکوت کنی ، اکنون که زبانت نیش دارد دهنت را ببند ...
.
 مردی تو یك فروشگاه بزرگ به یه دختر زیبا میرسه و میگه: خانم, من زنمو اینجا گم كردم ناراحت نمی شید اگه کمی با شما صحبت كنم؟
 دختر: چرا !؟؟ !!
 مرد:چون هر بار كه با یه زن خوشگل صحبت می كنم زنم یهو پیداش می شه!!
.
 وقتی قرار است آخرش همه کارها خراب شود چه فرقی می کند کی پَت باشد کی مَت ...

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۰۵ساعت   توسط محمد   | 
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۲/۱۵ساعت   توسط محمد   | 

سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند یک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده می شد که آنها را به بهشت راه دهد...
 
یک سوال!!!
الان که هر سه تا دارین وارد بهشت می شین اونجا
روی زمین بدن هاتون روی برانکارد در حال تشییع شدن بسوی قبرستان است
و خانواده ها و دوستان در حال عزاداری در غم از دست دادن شما هستند
دوست دارین وقتی دارن از کنار جنازه راه می رن در مورد شما چی بگن؟

اولی گفت:
دوست دارم پشت سرم بگن که من جز بهترین پزشکان زمان خود بودم
و مرد بسیار خوب و عزیزی برای خانواده ام.

دومی گفت:
دوست دارم پشت سرم بگن که من جز بهترین معلم های زمان خود بودم
و توانسته ام اثر بسیار بزرگی روی آدمهای نسل بعد از خودم بگذارم.

سومی گفت: دوست دارم بگن:
نگاه کن داره تکون می خوره مثل اینکه زنده است...!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ساعت   توسط محمد   | 
 یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ   یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ    یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ    حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

ای تغییر دهنده دلها و دیده‏ها * ای مدبر شب و روز * ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال

 

«یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ»
قلب و بصیرت قلبی، از مؤلفه‌های مهم معنوی در مسیر کمال انسان است که در قرآن کریم و روایات ناب اسلامی تأکید بسیاری بر آن شده است. قلب سرچشمه تمامی جوشش‌های و خیزش‌های وجود آدمی است.

«یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ»
انسان، به تصریح قرآنی «إنی جاعل فی الارض خلیفة»،‌ جانشین خدا بر روی زمین است و این شایستگی را دارد که مرآت تمام‌نمای ربوبی و مجلای ظهور و بروز اسما و صفات الهی شود. یکی از اسمای حق تعالی «مدبّر» است که پروردگار عالمیان به وسیله آن، به تدبیر روز و شب یا تدبیر نظام زمین و آسمان و به طور کلی، نظام خلقت می‌پردازد. انسان نیز باید خویشتن را متخلق به اخلاق الهی نماید و تدبیرگر روز و شب خویش باشد.

«یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ  حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ»
«حَول» در دعای عید نوروز، به معنای «سال» است و «احوال» جمع حال، به معنای طبیعت و ضمیر یا تغییر و دگرگونی وضعیت انسان است. از این رو، خداوند تغییر دهنده سال و یا دگرگون کننده طبیعت مربوط به مخلوقات است و این صیرورت و تحول در مسیر رشد و کمال موجودات، لازمه امر زندگی و حیات است. در این دعای شریف از درگاه ربوبی می‌خواهیم که طبیعت وجود ما را به بهترین و نیکوترین طبیعت‌ها تبدیل کند و این تغییر باطنی یا ظاهری وجودی ما را همسو با تغییر و دگرگونی طبیعت ظاهری، در مسیر شکوفایی و بالندگی قرار دهد.

یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال . عید از عود گرفته شده و در لغت به معنای بازگشتن است . دگرگونی سال جدید و بازگشت بهار نو و نوروز، عیدهایی چون عید فطر را تداعی می کند . مسلمان روزه دار پس از یک ماه عبادت روزی را که غبار از فطرت توحیدی اش زدوده شده به فطرت توحید بازگشته است، عید می گیرد . البته مراتب این بازگشت در افراد گوناگون فرق می کند . دعای تحویل سال هم با جملاتی کوتاه همین مسیر را پیش پای انسان می گشاید . مقلب القلوب و الابصار پروردگار است که قلب ها را به سمت کمال دگرگون می سازد و چشم ها را به سوی خود می دوزد . قلب ها چون کرات دگرگون می شوند; ولی پس از دگرگونی، باید استواری یابند; زیرا در ادعیه وارد شده است: «و ثبت قلوبنا علی دینک; قلب های ما را بر دین خود ثابت بدار .» اگر قلوب دگرگون شدند و سپس بر دین الاهی استوار گردیدند، ابصار نیز چنین می شوند ; زیرا ابصار فرمانبردار قلوبند . شاید از این رو اول قلوب و سپس ابصار ذکر شده است . «یا مدبر اللیل و نهار» لیل و نهار نماد ظلمت و نورند . اگر او شب و روز را تدبیر می کند، ظلمت و نور را هم می آفریند . پس فقط او می تواند چنان تدبیر کند که پرده ظلمت از روی دل کنار رود و نور معرفتش بر آینه قلب بتابد . در آیه دویست و پنجاه و هفتم سوره بقره می فرماید: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و . . . ; خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند; آن ها را از ظلمت ها به سوی نور بیرون می برد .» محول سال و حال او است . قرین بودن تحویل سال با تحویل حال نکته ای در خور اهمیت است که کم تر به آن التفات می شود . آن قدر که تحویل سال و رسوم آن خود نمایی می کند، تحویل حال جلوه ای ندارد و در پشت پرده غفلت هیچ انگاشته شده است; راستی چرا در این دعای پر معنا و تنبه بخش، به هنگام تحویل سال، تحویل حال به احسن حال در خواست می شود؟ به نظر می رسد، برای آن است که ابتدا احسن الحال را بفهمیم و سپس در راه تحقق آن گام نهیم؟ تفسیر این احسن الحال را باید در عمق آن دعا یافت که، «اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک; خدایا، بدی حال ما را به خوبی حال خود تغییر ده .» درباره ذات اقدس الاهی، احسن بودن حال بی معنا است; زیرا تفضیل حالی بر حال دیگر، فقدان و وجدان و تبدیل و تبدل می طلبد و ذات اقدس الاهی از آن پیراسته است . برتری حالی بر حال دیگر درباره ما انسان ها کاملا درست می نماید . کمال ما انسان ها در همین است که سوء حال را به حسن حال و حسن حال را به احسن حال تبدیل کنیم . حسن حال الاهی به معنای وجود تمام کمالات به نحو اتم و اکمل در ذات اقدس الاهی است . احسن الحال بودن برای ما یعنی رسیدن به تمام آن کمالات به قدر ظرفیت وجودی مان; زیرا ما حالی احسن و برتر از آن نداریم . تحویل حال به احسن الحال همان تغییر سوء حال انسان به حسن حال الاهی است; و این تغییر وقتی تحقق می یابد که:

۱ . از پلیدی گناه رهایی یابیم، زیرا بدترین حال انسان و پست ترین مقام آدم هنگامی است که در باتلاق گناه فرو می رود .

۲ . انجام واجبات را چون چراغی فرا راه خود قرار دهیم تا ما را به سوی حسن حال الاهی رهنمون شود .

۳ . زنگار صفات پلید را از آینه دل بزداییم تا سوء حال ما به حسن حال نگار تبدیل شود . از این رو، یکی از اعمال عید نوروز، روزه گرفتن است تا انسان خود را در راستای رسیدن به احسن حال، یعنی وصول به حسن حال الاهی، قرار دهد و به اخلاق الله متخلق سازد .

منبع سمت خدا

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۲۷ساعت   توسط محمد   | 
محمد خاتمی با عصبانیت گفته مهاجرانی اثبات کرد که در کودکی شیر خر خورده است.

شنیده ایم محمد خاتمی با پیش بینی مشارکت حداقل 55 درصدی در انتخابات مجلس نهم به اعضای مجمع روحانیون گفته نباید انگ تحریم انتخابات به ما بخورد.
وی تاکید کرده در این شرایط باید مجمع بیانیه بدهد و مردم را دعوت به مشارکت کند تا ما بازنده این رقابت سیاسی نشویم.
مشرق همچنین افزود: محمد خاتمی در جلسه اصلاح طلبان گفته پس از حرمت شکنی افراطیون در عاشورای 88 ، سفر مهاجرانی به جشنواره "الجنادریه" بزرگترین ضربه به اصلاح طلبان بود.
وی با عصبانیت گفته مهاجرانی اثبات کرد که در کودکی شیر خر خورده است.
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۹ساعت   توسط محمد   | 

یکی از دوستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه...
یکی از دوستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که ۵ ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه، دختره هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!!
از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش!
من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کردم، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش…، چایی ریختم روش و گل گذاشتم لای برگه ها و…
اونم تا میتونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و …

بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن طرف، دفتر خاطرات رو بُرد تقدیم ایشون کرد… دختره در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه ۱۳۹۰ هست!! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۹ساعت   توسط محمد   | 

اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 

آیا برای خوشبختی و موفقیت تنها تلاش سخت کافیست؟
تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11= 98 %

 

آیا دانش صد در صد ما را به موفقیت می رساند؟
دانش (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5= 96 %

 

عشق چگونه ؟
عشق (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5= 54 %

 

خیلی از ما فکر می کردیم که اینها مهمترین باشند، مگه نه ؟!
پس چه چیز 100 % را می سازد ؟؟؟

 

پول ؟
پول (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72 %

 

نه
اینها کافی نیستند، پس برای رسیدن به اوج چه باید کرد؟!
.
.
.
نگرش (Attitude)
A+T+T+I+T+U+D+E
1+20+20+9+20+21+4+5= 100 %


آری !
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم
زندگی 100% خواهد شد
نگرش، همه چیز را عوض می کند
نگاهت را تغییر بده و چشمهایت را دوباره بشوی
همه چیز عوض می شود

جام

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۷ساعت   توسط محمد   | 

آرتور اش " تنيس باز برتر جهان که در دوران بازي خود موفق به دريافت 3 بار عنوان قهرماني مسابقات بزرگ جهاني معروف به گرند اسلم شد؛در سال 1983به دليل دريافت خون آلوده مبتلا به بيماري ايدز شد.

هواداران اين ورزشکار از سراسر دنيا نامه هاي همدردي و اظهار تأسف خود را براي او مي فرستادند
متن يکي از نامه ها اينچنين بود:
{چرا خدا تورا براي اين بيماري انتخاب کرد؟}
جواب زيبا و عميق او اين بود:
در دنيا 50000000 کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند
5000000 نفر ياد ميگيرند چطور تنيس بازي کنند.
500000 نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.
50000 نفر پا به مسابقات مي گذارند.
5000 نفر سرشناس مي شوند
50 نفر به مسابقات جهاني راه پيدا مي کنند.
4 نفر به نيمه نهايي مي رسند.
و 2 نفر به فينال....
و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم ؛ هرگز نگفتم خدايا چرا من؟
امروز هم که از اين بيماري رنج مي کشم هرگز نمي گويم: خدايا چرا من؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۸ساعت   توسط محمد   | 
آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتایی درباره حکم سیگار جواب خود را با زبان شعر بیان نموده است.
به گزارش جهان متن استفتا و پاسخ آن به شرح زیر می باشد:

 

از کرمانشاه غلامحسین توانا

آیت الله مکارم، اى فقیه نیک نام
اى همه عزّ و کمال و رفعت و جاه و مقام
اى سراپا علم و عرفان، زاهد عصر و زمان
وى همه نورت کلام و وى همه نغزت پیام!
مکتب اسلام دارد چون تو مردى سرفراز
فاضل و عادل به گیتى، حاذق فقه و کلام
متن «تفسیر نمونه» منحصر شد در جهان
آفرین بر ذوق و طبع و مرحبا بر آن مرام
هر پیامش بى نظیر و هر بیانش دلپذیر
متنِ شیرین و روانش دل برد از خاص و عام!
ضمن تقدیم ارادت زان سپس، عرض سلام
محضر آن پاک مرد گوهر فرخنده نام
آنچه اکنون گشته سنگین، حلّ این معضل بود
این گِره بگشاى و واکن باب رحمت روى عام
نیک دانى آنچه دارد بهر انسان ها ضرر
طبق فتواى فقیهان مصرفش باشد حرام
مصرف «سیگار» دارد بس ضررها را ز پى
گر ندارد آن زیانى، پس ضرر باشد کدام؟
این سموم بس کشنده روز و شب بیع و شرا
مى شود اینجا و آنجا با کمال اهتمام
فرض آنکه عایداتش باشد از انجم فزون
مى نیارزد آنچه دارد مرگ و بیمارى مدام!
مى نیارزد تا که انسان جان خود سازد فدا
عقل سالم کى پسندد این غُل و زنجیر و دام؟
این چنین چیزى که دارد پاى تا سر شور و شر
از چه حاضر گشته دولت بهر توزیعش مدام؟
سالیانه صدهزاران مرده اند از این طریق
این ستم، گر نیست نقمت، پس چه باید داد نام
چیست فتواى شما در محو این «امّ الفساد»؟
یا چه دستورى نماید منع آن را تا قیام؟
اى فقیه بافضیلت! رأى خود کن آشکار
هر که گردد روسیاه و یا که گردد شادکام!
طول عمرت خواهم از درگاه حَىِّ لایزال
در سلامت پایدار و در سعادت مستدام!
 

پاسخ استفتاء
جناب آقاى توانا


مى کنم با نام حق آغاز، اکنون این کلام
مى فرستم بر جنابت صد درود و صد سلام!
نامه ات خواندم که بد از هر نظر «فصل الکلام»
دلنشین و جامع و زیبا و جالب خوب و تام
از محبتها و ابراز ارادتهاى ناب
گشته ام ممنون و دارم از برایت یک پیام:
راست گفتى، مصرف «سیگار» دارد صد ضرر
بهر شیطان شد سلاح و بهر دیوان، هست دام!
شعله اى از نار دوزخ، آتشى از قهر ربّ
در فسادش شک نکن از مذهب خیرالانام!
آن که دل بندد به این «امّ الخبائث» در جهان
از حقیقت دور باشد، در طریقت هست خام!
گر بخواهى همچو «مِىْ» نامش بنه «امّ الفساد»
این به شکل «دود» باشد وان یکى «زهرى» به جام
گر بزرگى از بزرگان جایزش بشمرده است
بر بنى آدم خطا ممکن بُوَد از خاصّ و عام!
آنچه گفتم یک اشارت بود در این مسأله
عاقلان را یک اشارت هست کافى، والسّلام!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۲ساعت   توسط محمد   | 
سلام مادر، از سازمان آمار نفوس و مسکن مزاحم می شم، شما چند نفرید؟
مادر، سرش را پایین می اندازد و سکوت می کند.
مادر:میشه خونه ما بمونه برای فردا؟
چرا مادر؟
آخه شاید از پسرم خبری برسه...

*شجاعی طباطبایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۱۹ساعت   توسط محمد   | 
علی اکبر ولایتی، مشاور عالی رهبر معظم انقلاب در مراسمی در شهرستان اردکان دست معلم اردکانی خود را بوسید و از وی تجلیل کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، اختتامیه چهارمین دوره اردکان شناسی با حاشیه ای دیدنی از جنس قدردانی و تجلیل همراه بود، حاشیه ای که تمام حضار در این مراسم را تحت تاثیر قرار داد.

زمانی که مجری از علی آثاری، معلم سابق علی اکبر ولایتی در مدرسه جم تهران خواست تا لوح تقدیر و تندیس این دوره را به وی اهدا کند، آثاری در حالی که از شدت شعف صدایش می لرزید سخنان خود را این گونه آغاز کرد: در دوران بازنشستگی آنچه باعث شادابی و نشاط روحی من می شد، مشاهده موفقیت کم نظیر دانش آموزان پیشینم بود.

علی آثاری افزود: در تمام ۱۶ سالی که ولایتی مسئولیت وزارت امور خارجه را عهده دار بود هر بار که وی را در تلویزیون می دیدم به خود می بالیدم و اشک در چشمانم حلقه می زد.

وی ادامه داد: زمانی که در مدرسه جم تهران تدریس می کردم، دانش آموزان تهرانی خوش نداشتند که معلمی آنان را با نام کوچک صدا بزند اما بنده همواره ولایتی را به نام کوچک صدا می زدم و امشب نیز با صدا کردن نام علی اکبر از او می خواهم به روی سن بیاید.

مشاور عالی مقام معظم رهبری پس از رفتن به روی سن دست علی آثاری را بوسید و او را در آغوش کشید.

ولایتی پس از دریافت لوح و تندیس از دست آثاری با افتخار آن را به حضار نشان داد و از عکاسان خواست از او در کنار معلم سابق خود عکس یادگاری بگیرند.

این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین اظهار داشت: سالهای سال پیش بنده در مدرسه جم تهران از محضر استادانی چون علی آثاری تلمذ کرده ام.

وی یاد دکتر محمود طباطبایی، دیگر معلم این مدرسه را نیز گرامی داشت و افزود: این دو معلم اردکانی منشا خدمات بسیاری برای کشور عزیزمان ایران بوده اند.

ولایتی با بیان اینکه آنچه به دست آورده ام از برکت تلاش و ایثار معلمانی چون آثاری بوده است، برای وی آرزوی صحت، سلامت و عمر با برکت کرد.

مشاور عالی مقام معظم رهبری عنوان کرد: بنده درس افتادگی و ایثار را از این معلم با سابقه که پدر شهید نیز هستند، فرا گرفته ام.
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ساعت   توسط محمد   | 

برادران و خواهران حزب‌الله!

عزیزان باورمند به ارزش‌های اخلاقی جمهوری اسلامی!

چندی است جماعتی که خود را هنرمند می‌نامند، با تجری و گستاخی تمام اقدام به خدشه‌دار نمودن مبانی ارزشی اسلامی کرده و به بهانه‌های مختلف‌، پرده‌دری‌های اخلاقی خود را در فضای مجازی به نمایش عموم می‌گذارند.

از تهیه عکس‌های آنچنانی در خارج از کشور و استودیوهای داخلی و انتشار آنان به صورت عمومی، تا شرکت در مجالس فاسد و انتشار فیلم‌های آن.

در آخرین نمونه از این دست، گروهی از این به اصطلاح هنرمندان، در فیلمی که متاسفانه منسوب به سینمای دفاع مقدس می‌باشد، در بهشت‌زهرای تهران و در قلب قطعه شهدا، اقدام به گرفتن عکس‌هایی به دور از شئونات این مکان مقدس نموده و بی‌شرمانه آن را در فضای مجازی منتشر نموده‌اند.

.

ما شرمنده توهین این بازیگران هستیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۳ساعت   توسط محمد   | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۳ساعت   توسط محمد   | 

1- اگه ماشينش پنچر بشه کاپوت ماشين رو بالا ميزنه و توي ماشينو نگاه ميکنه !
2- اگه راهنماي چپ رو بزنه و سمت راست بپيچه!
3- وقتي پشت سرش باشي و چراغ بزني يا بوق بزني توي آينه رو نگاه کنه تازه يادش مياد که روسريش رو بايد درست کنه!
4- وقتي که با سرعت 140 تا يه پيچ رو دور بزنه! (البته اين يکي در مورد خانوم ها صدق نميکنه چون اونا بشتر از 14 تا نميرن)
5- وقتي که برن پمپ بنزين و بعد از زدن بنزين با همون شيلنگ داخل باک حرکت کنن برن!

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۶/۰۴ساعت   توسط محمد   | 

25 دعای برتر کودکان ایرانی از بین بیش از 25 هزار و 220 دعا انتخاب شدند.در اختتامیه «ششمین جشنواره دست های کوچک دعا» در تبریز که برای آن بیش از 25 هزار دعا ارسال شد و 710 دعا به مرحله داوری راه یافت، «هیرا اسفندیاری» 6 ساله از تبریز اول شد.

هیرای 6 ساله در دعای تحویل سال گفته بود: خدایا! من وقتی به دستشویی می روم با آب خیلی بازی می کنم و از ترس رئیس جمهور، دستانم را زیر آن می برم تا فکر کنند دستانم را می شویم. خدایا! مرا به خاطر این شیطونیام ببخش!

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۵/۰۷ساعت   توسط محمد   | 
متن نامه یک پسر ۹ ساله به دختر همسایه!
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۰۲ساعت   توسط محمد   | 

ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۴ساعت   توسط محمد   | 

مرد جواني نزد پدر خود رفت و به  او گفت :
-  مي  خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسيد :  

-   نام دختر چيست ؟   مرد جوان گفت :

-   نامش سامانتا است و  در محله ما زندگي مي کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشيد  و گفت :

-  من متاسفم به جهت  اين حرف که مي زنم . اما تو نمي تواني با اين دختر ازدواج  کني چون او خواهر توست . خواهش مي کنم از اين موضوع چيزي  به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر ديگر را  آورد ولي جواب پدر براي هر کدام از آنها همين بود . با  ناراحتي نزد مادر خود رفت و گفت :

-  مادر من مي خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختري را مي آورم پدر مي گويد که او  خواهر توست ! و نبايد به تو بگويم . مادرش لبخند زد و گفت :  

-  نگران نباش پسرم .  تو با هريک از اين دخترها که خواستي مي تواني ازدواج کني .  چون تو پسر او نيستي . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۱ساعت   توسط محمد   | 

مي گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي  نماينده انگلستان نشست .
 
قبل از شروع جلسه ، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده  هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي نكرد و روي همان صندلي نشست ..
 جلسه داشت شروع مي شد و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند ، اما پيرمرد اصلاً نگاهش هم نمي کرد .
 
جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي نماينده انگلستان نشسته ايد ، جاي شما آن جاست .کم کم ماجرا داشت پيچيده مي شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا
 در آمد و گفت :شما فكر مي کنيد نمي دانيم صندلي ما کجاست و صندلي نماينده هيات انگليس کدام است ؟ 
نه جناب رييس ، خوب مي دانيم جايمان کدام است ..اما علت اينكه چند دقيقه اي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود تا دوستان بدانند برجاي ديگران نشستن يعني چه ؟
 
او اضافه کرد که سال هاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي ماست نه سرزمين آنان ...
 
سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.. 
با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهاي نشست ، فضاي جلسه تحت
 تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان
 محکوم شد .

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ساعت   توسط محمد   | 

بخشی از دیالوگ‌های این هفته مختارنامه:
مختار: كاري را بكن كه دستور دادم بن كامل، چه توصيه‌ای‌ داری؟ مشتی اوباش به خانه‌های مردم می‌ريزند، می‌كوبند، غارت می‌كنند حيثيت تو و شرطه‌هايت را می‌برند، ‌حكومت را بی‌عرضه و ناتوان قلمداد می‌كنند و تو می‌خواهی توصيه كنی خشمم را فرو برم و مماشات كنم، اين همه بيداد نبينم، من امير شرطه‌ها بودم چوب در آستين ابن حر می‌كردم و پوست از سرش بر می‌داشتم، ما يا عرضه داريم از جان و مال مردم محافظت كنيم يا نداريم، نداشته باشيم بهتر است بريم بميريم.

مختار: من فاتحه اين حكومت را خواندم ،‌شما هم بخوانيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۴ساعت   توسط محمد   |