|
از کرامات شیخ ما این است داد وعده و گفت سنگین است حاصل تحقیقات شبانه روزی دیرینه شناسان و مورخین نشان می دهد که از میلیون ها سال قبل از هبوط آدم تا لحظه ی انتشار این یادداشت ، عامل علی الاطلاقِ مشکِلات کائنات و شُرور عالم ، اعم از انقراض دایناصور ها، عصر یخبندان ، شکاف لایه اوزون ، افزایش دمای زمین، آب شدن یخ های قطبی ، درگیری های صلیبی ، جنگ های جهانی اول و دوم ، ترور جان اف کندی ، قتل بروسلی و همین اخیرا طوفان هایان در فیلیپین ، تنها در یک کلمه خلاصه می شود : «محمود احمدی نژاد!»اما بعد از حضور منور جناب نور الانوار، عَلّامه دَهر، خِضر زمان، لقمان دوران ، فرزند خلف انقلاب ، گل سرسبد سلسه جلیله ی روحانیت ، حضرت آیت الله العظمی دکتر حاج سید حسن روحانی(روحی فداه) ؛ در یک دوره صد روزه ، جهان چونان گل و بلبل گردید!علی ای حال ، نگاهی گذرا به اقدامات زاید الوصفِ دولت شیخ در این صد روز ، خالی از لطف نیست!تعلیق فعالیت های دولت قبل من باب تنش زدایی و تعامل با جهان ، تلاش شبانه روزی در فیس بوک برای لایک کردن مشکلات مردم ، حمایت از تولید ملی با افتتاح خط تولید خاطره سازی از امام خمینی(ره) ، توقف طرح مسکن مهر برای حمایت از بنگاه های مشاور املاک، زمزمه ی حذف یارانه ها در راستای فقر زدایی به روش نابودسازی فقرا ، جمع آوری تمام شیردال های تقلبی از سراسر جهان جهت حمایت از حقوق مصرف کنندگان ، التزام عملی به شعار زنده باد مخالف مُرده ی من یا همان مُرده باد مخالف زنده من!، تبلور جوانگرایی با انتخاب همه کابینه از نیروهای جوان ماقبل انقلاب، گفتگوی تلفنی با حاج حسین اوباما(مد ظله العالی) پیرامون مشکل ترافیک نیویورک ، تبدیل مذاکره با 5+1 به مذاکره با 3+3 و همچنین احیای شعار « انرژی هسته ای دویست تومان بسته ای!» و قد یحتمل که با این شیب، حتی افشا شود که تقصیر هواپیمای مسافربری ما بوده که به موشک آمریکایی اصابت کرده و الا موشک بی آزار تنها در معبر مشخص خویش طی المسیر می کرده است!از دیگر اقدامات صد روزه دولت تدبیر، تبیین مفهوم اعتدال در حوزه فرهنگ عمومی بود ، مثلا رئیس سازمان میراث فرهنگی در برنامه ای تلویزیونی با اشاره به مهم ترین مساله فرهنگی کشور فرموده بودند:«حالا بنده با همسرم یا دخترم رفتیم قلیان بکشیم دو پُک هم آنها بزنند چه مشکلی دارد!؟»؛ به نظر حقیر در این عبارت پر مغز جناب نجفی، مفهوم اعتدال به زیبایی هر چه تمام تر تبیین گشته است!ایشان کاملا درست می فرمایند، اعتدال یعنی وقتی آقای خانه دو پُک قلیان می زند ، خانم خانه هم باید به همان اندازه پُک بزند! نه یک پُک بیشتر نه یک پُک کمتر! (البته باید اذعان کنم طبق فرموده ی آقای نجفی متخصص اصلی در حوزه قلیان جناب مرعشی(رئیس میراث فرهنگی خاتمی) می باشند!)همه این اشارات ، قطره ای از اقیانوس کرامت شیخ بود در این دوره صد روزه! در عجبم که شیخ ما با این همه فعالیت، سال های باقی مانده ریاست را چه خواهد کرد!در پایان جا دارد از دکتر روحانی، به خاطر بازپخش سریال جومونگ از سیمای جمهوری اسلامی، کمال تشکر را مبذول دارم!«و من الله توفیق»
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۸ساعت   توسط محمد
|
مجتبی نادری طاهری، شاعر جوان و انقلابی کشورمان در وبلاگ نادرترین غزل آورده است: هرکسی ممکن است حرفی بزند که دل آدم آزرده شود... ولی از بعضیها که به بعضی بزرگان وصلند یا بهتر بگویم خودشان را وصل میکنند، شنیدن بعضی حرفها و انجام بعضی کارها، چنان سخت و سنگین و زجرآور است که آدم بغضش میگیرد. به خیرت نیست امیدی، امان از شر به پا کردن
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۴ساعت   توسط محمد
|
تابلوهای تبلیغاتی و ضد آمریکایی که باعنوان صداقت آمریکایی چند هفته ایست در خیابان های تهران دیده می شود روز گذشته توسط شهرداری تهران در اقدامی منفعلانه از سطح شهر جمع شد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۴ساعت   توسط محمد
|
چند نکته در مورد گفتههای ایشان به نظرم رسید که بد ندیدم اینجا بگویم شاید به گوش اطرافیان ایشان رسید: 1- بهتر است اطرافیان ایشان تذکری به ایشان بدهند تا شاید کمی در گفتارشان تغییر صورت گرفته و این حداقل را درک کنند که هر حرفی را نباید زد و حداقل در هر جایی نباید هر حرفی را گفت. 2- اولین چیزی که با مطلب زشت ایشان به ذهن میرسد، این است که وقتی بچههای این مملکت در زیر گلوله و بمب و خمپاره تکهتکه میشدند، رهبری که خیلی از آن "فرزندان ایران" به فرمان او راهی جبهه شده بودند، داشته در مورد ایشان و خانواده آن سربازان، شوخیهای زشت میکرده!!!!! این چیزیاست که مطلب اشراقی به هر ذهنی تزریق میکند. آیا چنین کاری تیشهزدن به ریشه افکار و شخصیت امام خمینی نیست؟ ایشان نمیفهمد با چنان مطلبی تا چه حد وحشتناکی، بنیانگذار جمهوری اسلامی را زیر سؤال برده و خوار و کوچک کرده؟ در هر صورت یا واقعاً امام خمینی چنان گفتار و تفکر و برخوردی داشته (که هر جوری نگاه میکنم با عقل جور در نمیآید) یا خانم اشراقی دروغ میگوید و این هم باز باید تذکری باشد به بیت امام و اطرافیان خانم اشراقی که جلوی دُرفشانیهای گاه و بیگاه ایشان را بگیرند. 3- اگر واقعاً چنان شوخی بیشرمانهای در آن ایام در جامعه شایع بوده، تنها باید گفت شرم بر سازندگان و شرم بر رواجدهندههای چنان شوخی بیشرمانهای. افرادی که آنقدر بیشعور و نفهمند که این را درک نمیکنند که با این ظلمها به خانوادههای سربازان جنگشان، فقط باعث میشوند در جنگ بعدی کسی برایشان نجنگد و خواهر و مادر و دختر و باقی زنان فامیل و آشنایشان مثل سدههای گذشته در زیر دست و پای سربازان دشمنان شرقی و غربی قرار بگیرد ... و کشورشان دوباره تجزیه شود و از این هم کوچکتر گردد... اتفاقی که در زمان شاههای فاسد و جنایتکار و بیکفایت قاجار رخ داد... اگر عده زیادی نادان و نفهم از شدت سرخوشی و حماقت با همه چیز شوخی دارند، دست روزگار اینگونه نیست؛ وقتش که برسد آنچنان ضربهای میزند که نفهمند از کجا خوردند... 4- اینگونه افراد را که میبینم حس میکنم در جنگ گذشته کلاه گشادی بر سر خانوادههای کشتههای جنگ و کل رزمندهها گذاشته شده. رزمندهها در جبهه جنگ و زیر رگبار گلوله و بمب و خمپاره بودند و خانوادههایشان در سختترین شرایط زندگی میکردند (و این سختی بعد از شهادت و جانباز شدن رزمندهها ادامه یافت و گاهی بیشتر هم شد..) و آنوقت این خانم که در خوشی تمام به سر میبرده و سایر افراد مشابهش، چنان تفکر و شخصیتی داشته و دارند و تمامشان هم به خودشان افتخار میکنند... پ.ن : فقط و فقط بخاطر احترامی که برای امام خمینی قائلم از چنین ادبیاتی استفاده کردم وگرنه در برابر شخصی که چنان توهینی به خانوادههای شهدا نموده الفاظ درخور شأنش را به کار میبردم و البته این نگهداشتن حرمت، همیشگی نخواهد بود. اگر اطرافیان ایشان تصحیحی در گفتارش صورت ندهند، چارهای جز شکستن حریمها باقی نمیماند.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۷/۲۶ساعت   توسط محمد
|
آقای احمدی نژاد شما اشتباهی بودید…!
از اولش هم اشتباهی بودید! از همان سال ۸۴…! از همان موقع که یک عده اشتباه کردند و به شما رأی دادند! از آن موقع که سبک زندگیتان با سبک زندگی دولتمردان قبلی متفاوت بود اشتباهی بودید! بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۵ساعت   توسط محمد
|
آمپاس: از واژه آلمانی Engpass توو فارسی وارد شده که به معنای «تنگنا» هست، مترادف انگیلیسیش میشه Bottleneck. قمپز در کردن: قمپز (واژه ترکی) نوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهاش با ایران مورد استفاده قرار میداد. این توپ اثرتخریبی نداشت چون گلوله ای در کار نبود بلکه مقدار زیادی باروت درش میریختند و پارچه های کهنه و مستعمل رو با سُنبه توش جا می دادند و میکوبیدند تا کاملا سفت و محکم بشه. این توپها رو در مناطق کوهستانی که صدا میپیچید و پژواک داشت به طرف دشمن شلیک می کردند. صداش بقدری مهیب و ترسناک بود که تمام کوهستان رو به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ رو تحت الشعاع قرار می داد ولی در واقع هیچ تخریب و تلفاتی مانند یک توپ جنگی نداشت. در جنگهای اولیه بین ایران وعثمانی صدای عجیب و مهیبِ قمپز، در روحیه سربازان ایرانی اثر می گذاشت و از پیشروی اونا جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانی جماعت به ماهیت و توخالی بودن اون پی بردند هر وقت صدای گوشخراشش رو می شنیدند به همدیگه می گفتند: «نترسید! قمپز درمی کنند.» لغز: (واژه یونانی) خُرده ، عیب ، ایراد. البته فلاسفه باستان به علم منطق لغز میگفتن، و به کسی که وسط دعوا روشنفکر بازی دراره و منطقی صحبت کنه گفته میشه: لغز نخوون! انقولت: (از عربی اومده) ، ان قُلتَ، یعنی اگر بگویی، بیان اشکال و ایراد مطلب و سخنی که مطرح شده وجواب دهنده از این اشکال در جواب می گوید: قلت یعنی من به این اشکال چنین جواب می دم . ضرس: (املا اشتباه: ضرث – زرث – زرص) دندان آسیا (محکم)، دندان سن، یقین و کمال اطمینان، مرحوم دهخدا (از بچه محل های قدیم!) در معنی ضرس قاطع مینویسد: «معنی لُغوی این عبارت، دندانِ قاطع یا دندانِ بُرنده و تیز است. اصطلاح به ضرس قاطع، به معنی از روی یقین میباشد.» آچمز: (واژه ترکی) در ترکی «آچ» یعنی باز و «مز» منفی کننده است، آچمز به معنی باز نشدنی هست، یعنی شرایطی که از آن رهایی وجود نداشته باشه، و این اصطلاح مخصوص شطرنج بازان حرفه ای هست، مثلا زمانیکه شاه کیش شده و وزیر هم همزمان تهدید شده (گارد) میگیم وزیر بیچاره آچمز شد.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۲ساعت   توسط محمد
|
احساس خود را با مشاهده این تصویر بیان کنید
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۹ساعت   توسط محمد
|
مصاحبه کننده : در هواپیمائی ۵۰۰ عدد آجر داریم، ۱ عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟ متقاضی : ۴۹۹ عدد ! مصاحبه کننده : سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید. متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال – مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !! مصاحبه کننده : حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید ! متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال – مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !! مصاحبه کننده : شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟ متقاضی : گوزنه که تو یخچاله !! مصاحبه کننده : چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟ متقاضی : خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !! مصاحبه کننده : سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟ متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرق شد ؟ مصاحبه کننده : نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد !!! شما مردود شدین، نفر بعدی لطفا :|
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۷ساعت   توسط محمد
|
پیش بابایی می روم و از او می پرسم:
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ساعت   توسط محمد
|
قبل از انتخابات:
فکر ميکنم غرضي واقعا توجيه نيست که روي کاغذ، اون هم ميتونه رئيسجمهوري بشه. کلا فکر ميکنه بهعنوان يکي از مردم اومده تو مناظره. فقط غرضيه که ميتونه در پاسخ به همه سؤالات، تاريخ ايران رو از زمان هخامنشيان تا احمدينژاد زير تيغ نقد ببره. واکنش روشنفکران لندننشين به نتايج انتخابات: سؤال: کي اول شد؟ ۱- جليلي خب از اولش معلوم بود، اينا نميذارن کسي ديگه رئيسجمهوري شه. اسکلايي مث شما بازيچه اينا ميشن ۲- قاليباف خب از اولش تابلو بود جليلي رو آوردن که قاليباف انتخاب بشه، شک داشتي؟ ... واقعا اسکلي ۳ - رضايي ميدونستم، اينا بهرحال يه سري رو رو ميکنن، اما يکي رو ميخوان که هم از خودشون باشه، هم سوپاپ اطمينان باشه. خيلي واضح بود از اولش. اسکلا چرا نفهميديد از اول ۴ - ولايتي خب تابلو بود، از خودشون يکي رو انتخاب کردن بقيه هم سرکاري بودن، شمام اسکل بوديد رفتيد دنبال روحاني ۵ - روحاني معلوم بود، اينا گير کردن تو کار هستهاي، روحاني رو آوردن که نجاتشون بده. شماهام افتاديد دنبالش، فقط کمک کرديد به اينا که نجات پيدا کنن. اسکليد همهتون ۶ - غرضي دفه پيش هم يکي انتخاب شد که هيشکي فک نميکرد، اين دفه هم همون کارو کردن، سخت نيست درک اين چيزا اسکل جان «فرصت» و «ظرفيت» ميخوان بعد از انتخابات از سعيد جليلي شکايت کنن. زخم شدن. کاش براي ازدواج هم مثل انتخابات عمل ميشد. چندتا نامزد توسط مامانم تأييد صلاحيت ميشدن. ميآمدن دونه دونه از هنرهاي خود و برنامههاشون برام توضيح ميدادند، بعدش منم سر فرصت با بصيرت و آگاهي همسرمو انتخاب ميکردم. مهمتر اين که: هر چهار سال يکبار هم فرصت داشتم يه حماسه ديگري بيافرينم! هنگام شمارش آراء: پيامک رضايي به غرضي: اگه رأي نياوردي ناراحت نشو! منم اولاش تفريحي کانديدا ميشدم! پيامک کروبي به روحاني: نخواب حسن! خطرناکه حسن! غرضي تنها کسيه که امشب راحت خوابيده! يه روز روحاني و قاليباف داشتن ميرفتن دور دوم، جليلي مياد ميگه: ئه، ئه، ما سه تا رو کجا ميبريد؟ بعد از انتخابات: احمدي نژاد الان داره لامپ مهتابي اتاقشو باز ميکنه، ميگه خودم خريدم ميخوام ببرمش. حکومت حاضر نشد حتي فقط چيزي حدود ۲۵۰هزار رأي را جابهجا کند تا انتخابات به دور دوم برود، ولي ۱۱ميليون رأي را هم نخواند و هم جابهجا کرد! مملکته داريم؟! قاليباف اعلام کرد تا اطلاع ثانوي اتوبان امام علي، صدر و حتي همت مسدود است؛ آشغالهاتونو هم بديد روحاني جونتون براتون ببره هم سازش هم تسليم درود بر روحاني پيامک روحاني به قاليباف: نه خوشگلم نه بورم، الان رئيس جمهورم بدبخت شديم رفت، مثل اينکه روحاني ديشب تو شلوغيا کليدشو گم کرده! آقا شايد باورتون نشه، از موقعي که روحاني رئيس جمهور شده، کشوي ميزم راحت بسته ميشه. روحاني متشکريم! از رئيس جمهوري ميخواهيم فيلترينگو از دوماه ديگه برداره؛ من پروکسي سه ماهه خريدم، استفاده کنم حيفه قراره اگر تيمملي کره رو نبره و نره جامجهاني، بريزيم بگيم تقلب شده تو اين يک هفته مملکت از شرايط شعب ابيطالب به لاس و گاس تغيير کرده دولت غم سراومد / رفيق اکبر اومد / ببين چه با ناز اومد / حسن کليد ساز اومد خوب خداي عزيز! بابت اين شاديها خيلي ممنونيم، حالا برو سر اصل مطلب و بگو دقيقا از ما چي ميخواي!؟ احمدينژاد در حال برگشت به گرمسار: يادش بخير پارسال اين موقع نيويورک بوديم روحاني از غرضي دعوت کرد به همراه چندنفري که به او رأي دادند برند منزلش برا شام آن چنان صلواتهاي جليلي فرستادند که فضا روحاني شد ميگن اشتون مهرش رو گذاشته اجرا ميگن قاليباف دستور داده پل صدر رو خراب کنن باهاش تونل توحيد رو پر کنن آگهي مناقصه فروش تجهيزات سازمان انرژي اتمي: سانتريفيوژ دانهاي ۲۰هزارتومان مرکز تحقيقات صدا و سيما اعلام کرد: طبق شيب افزايش رشد آراء کانديداها، قاليباف دو دوره ديگر و رضايي پنج دوره ديگر رئيس جمهور خواهند شد. محسن رضايي به اعضاي ستاد تبليغاتياش گفت: جهت جلوگيري از اسراف در هزينههاي تبليغاتي خواهشمند است بنرها را مرتب تا کنيد تا در دوره بعدي استفاده کنيم. انتخاب شايسته سيد حسين موسويان به سمت دبير شوراي امنيت ملي را به جبهه پايداري و نامزد اصلحشان تبريک عرض ميکنيم. ذکر برخي اصولگرايان: يا حجتبن الحسن / کليدو بگير از حسن دکتر شريعتي: «ايام انتخابات شده، يادي از ما نميکنيد؟ بيمعرفتا!»
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ساعت   توسط محمد
|
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۲ساعت   توسط محمد
|
ما هم خوشحالیم که زیر سایه ی ولایت طعم پیروزی را می چشید رهبر انقلاب در 2 خرداد 76 دربرابر جریان راست ایستاد و از آراء خاتمی دفاع کرد. در 3 تیر 84 دربرابر هاشمی ایستاد و از آراء احمدی نژاد دفاع کرد. در 22 خرداد 88 در برابر کل دنیا ایستاد و از آراء مردم حمایت کرد و امروز همانطور. این شگفتی خمینی است؛ همان نظامی که به دیکتاتوری متهمش میکنند.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۶ساعت   توسط محمد
|
وبلاگ علم سیاه نوشت:
4 سال قبل، وقتی کاندیدای محبوبمان با ٢٤ میلیون رأی رئیس جمهور شد، سخت طالب آن بودیم که شادی کنیم دوست داشتیم به خیابان بیائیم و خستگی یک انتخابات داغ و پر تنش را از تن به در کنیم اما وقتی به خیابان آمدیم جز آتش و دود و اعتراض چیزی ندیدیم شیشه خیابانها را شکستید و به مردم و نظام تهمت زدید و همه قواعد سیاسی و انسانی را زیرپا گذاشتید و ما «فقط» نظاره میکردیم آمدیم برای شادی دلهای دوستانمان «بوق» بزنیم؛ اما دیدیم که بوق زدن به نماد اعتراض تبدیل شد شادی رأی آوردن کاندیدای محبوبمان را به زهر تبدیل کردید و در جلوی چشم ما، رأی ما را «دروغ» خواندید... این خاطرات در ذهنم رژه میروند وقتی میبینم شما را که حالا، با شور و شعف وصف ناشدنی به خیابانها آمدهاید؛ شاد هستید و بوق و سوت و کف میزنید ما فرصت شادی کردن را از شما نمیگیریم؛ این پیروزی گوارای وجودتان باد... بغضم میگیرد وقتی یاد 4 سال قبل و مظلومیت نظام میافتم حسرت آن روزها و شادی نکرده خود را نمیخورم؛ اما نمیتوانم آه نکشم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۶ساعت   توسط محمد
|
وبلاگ علم سیاه نوشت:
4 سال قبل، وقتی کاندیدای محبوبمان با ٢٤ میلیون رأی رئیس جمهور شد، سخت طالب آن بودیم که شادی کنیم دوست داشتیم به خیابان بیائیم و خستگی یک انتخابات داغ و پر تنش را از تن به در کنیم اما وقتی به خیابان آمدیم جز آتش و دود و اعتراض چیزی ندیدیم شیشه خیابانها را شکستید و به مردم و نظام تهمت زدید و همه قواعد سیاسی و انسانی را زیرپا گذاشتید و ما «فقط» نظاره میکردیم آمدیم برای شادی دلهای دوستانمان «بوق» بزنیم؛ اما دیدیم که بوق زدن به نماد اعتراض تبدیل شد شادی رأی آوردن کاندیدای محبوبمان را به زهر تبدیل کردید و در جلوی چشم ما، رأی ما را «دروغ» خواندید... این خاطرات در ذهنم رژه میروند وقتی میبینم شما را که حالا، با شور و شعف وصف ناشدنی به خیابانها آمدهاید؛ شاد هستید و بوق و سوت و کف میزنید ما فرصت شادی کردن را از شما نمیگیریم؛ این پیروزی گوارای وجودتان باد... بغضم میگیرد وقتی یاد 4 سال قبل و مظلومیت نظام میافتم حسرت آن روزها و شادی نکرده خود را نمیخورم؛ اما نمیتوانم آه نکشم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۶ساعت   توسط محمد
|
شخصيّتهاى معروف سياسى غربى، آنهايى كه وابستهى به جبههى دشمنند، مىبينيد كه عليه حضور مردم فعّاليّت ميكنند. اخيراً شنيدم كه از شوراى امنيّت ملّى آمريكا كسى گفته كه ما اين انتخابات ايران را قبول نداريم. خب به درك كه قبول نداريد! اگر قرار بود ملّت ايران منتظر بماند كه شما چه چيزى را قبول داريد و چه چيزى را ميل داريد، آنطور عمل بكند، كه كلاهش پسِ معركه بود.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۳/۲۴ساعت   توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۸ساعت   توسط محمد
|
حسین قدیانی در روزنامه کیهان نوشت: گاهي يک حرفهايي ميزنند بعضيها ها!! به عنوان نمونه، اخيرا يکي از استوانهزادهها در مصاحبه با يک سايت ضد انقلاب گفته؛ «بابا اکبر، انقلاب اسلامي را فرزند خود ميداند»! هيچ هم نگفته که انقلاب مظلوم ما را به نام زدهاند يا حکايت ديگر اموال، به نام نزدهاند! يعني ببيني؛ انقلاب، از همان قبل انقلاب، فرزندشان بوده!! (جالب ميشودها!!) يا صبر کردهاند انقلاب متولد بشود، بعد انقلاب را به فرزندي خود قبول کنند!! اون وقت «بابا اکبر، انقلاب را فرزند خود ميداند» دقيقا يعني چه؟! يعني اسم انقلاب در شناسنامه بابا اکبر، قسمت فرزندان قيد شده؟! ذکور يا اناث؟! فرزند چندم؟!... و اين حرفا يعني؛ بابا اکبر از انقلاب بزرگتره؟! و اگه انقلاب، فرزند بابا باشه، يعني 9 دي که خودش فرزند 22بهمنه، ميشه نوه بابا؟! يعني بابا اکبر جد اعلاي بيداري اسلاميه؟!... يعني بابا، از انقلابي با 300هزار شهيد هم بزرگتره؟! يا يعني اينکه؛ انقلاب با اين همه عظمت و شکوه و جاودانگي و ملت و خميني و خامنهاي و خون دل اين همه مادر شهيد، ميشه بچه بابا؟! وانگهي، اگه بابا واقعا انقلاب رو فرزند خود ميدونه، پس چرا فقط هواي اون يکي فرزندانشون رو داره؟! پس چرا فقط هواي «ف.ه» و «م.ه» رو داره؟! نکنه اين انقلاب، فرزند خونده باباست؟! نکنه از نظر بابا، انقلاب با اين همه شهيد و جانباز و فرمانده، با اين همه بچه رزمنده و جبهه رفته و درب و داغون و شيميايي و... با اين همه «عليرضا و آرميتا» و... با اين همه حسين جان غلام کبيري، فرزند پرورشگاهيه؟! نکنه بابا رفته و انقلاب رو از شيرخوارگاه آمنه تحويل گرفته؟! نکنه از نظر بابا، انقلاب بچه سرراهيه؟! يعني اينجا هم تبعيض؟!... چطوره که بابا، چشم ديدن ني و سانديس 9 دي انقلاب رو نداره، اما چيزبرگر خوردن «ف.ه» با آشوبگرا توي همين خيابون انقلاب رو ميتونه تحمل کنه؟!... چطوره که بابا هيچ وقت انقلاب رو نميفرسته براي تفريح بره کيش؟! چطوره که به انقلاب ميرسه، بابا شطرنجباز قهاري ميشه و به بچههاي «شط اروند و رنج بازي دراز» کيش ميده؟! چطوره که بابا، هيچ وقت انقلاب رو نميفرسته لندن، بلکه شعبه دانشگاه آزاد اونجا رو رسيدگي کنه؟! چطوره که انقلاب رو ميفرسته روي آنتن، اما اون يکي بچههاش رو ميفرسته تورنتو؟!... يعني اينجا هم تبعيض؟!... و چه جالب! مگه ميشه هم انقلاب رو فرزند خود دانست، هم با آمدن خود قند در دل بيبيسي آب کرد؟! مگه ميشه هم انقلاب رو فرزند خود دانست، هم با نامه سرگشاده و فتنه 88 خون به دل انقلاب کرد؟! مگه ميشه آدم هم باباي انقلاب باشه، هم پدر معنوي احزاب بيمعنويت؟! اوووووه! يادم رفت. قرار بود مثلا طنز بنويسمها... قرار بود بنويسم؛ اگه واقعا انقلاب، بچه بابا اکبر باشه، لابد بايد نتيجهگيري کرد؛ - انقلاب، داداش کوچيکه «م.ه» است!! - مرعشي، دايي انقلاب است!! - «ف.ه» آبجي انقلاب است!! - و لابد در سال 88 انقلاب، عاق والدين شده!!!! بگذار کتمان نکنم که حال طنز نوشتن ندارم! بگذار بگويم؛ ما را هم بابا اکبري بود که انقلاب را فرزند خودش نميدانست، بلکه خود را تا خرخره بدهکار انقلاب و ولي فقيه و اين ملت ميدانست که عدل تير خورد به گلويش!! خون و خرخره ... راستي که از بابا اکبر ما تا بابا اکبر بعضيها خيلي تفاوته... بابا اکبر ما چه وقتي که اومد، چه اون وقتي که رفت، چه اون وقتي که با لباس خاکي و خوني برگشت، هرگز تيتر يک بيبيسي نشد! اون بنده خدا حتي وقتي نامزد هم شد، تيتر يک بيبيسي نشد! نخير عزيز! اتفاقا خوشا به حال من... من را بابا اکبري بود که امام به چهره نورانياش غبطه ميخورد! نخير عزيز! انقلاب، فرزند بابا اکبر شما نيست. انقلاب، داداشي به نام بيبيسي نداشت... و تو بگذار بيبيسي در حسرت صورتهاي غيرنوراني بماند!! آهاي ثبت احوال! اگر در شناسنامه طرف، نامي از انقلاب نيست، بيا و روشنگري کن... با اين دست فرمون، بعيد نيست فردا بگن؛ «بابا، اسلام رو فرزند خود ميدونه!»... اينايي که ما ميبينيم، پس فردا ميگن؛«من داداش کوچيکه خدا محسوب ميشم!!»
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۸ساعت   توسط محمد
|
ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!
- قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم! - موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنی! - پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن! - آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن! - مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن! - کلاه هم نشدیم حداقل باعث سرگرمی ملّت باشیم! - ته دیگ هم نشدیم که واسطه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن! - خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه! - کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کله مون بکشن! - صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن! - مدیر بانک هم نشدیم بریم کانادا خونه 2 میلیاردی بخریم هدیه بدیم به دخترمون! - آبدارچی بانک هم نشدیم 1 میلیارد بزنیم به جیب! - بزم نشدیم یه علفی چیزی به دهنمون شیرین بیاد! - آفساید که خوبه یه خطای ساده هم نشدیم قدِ یه کارت زرد ازمون حساب ببرن... اه - بیل گیتس هم نشدیم که 500 دلار در ثانیه درآمدمون باشه - لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه... - فرزند آخرم نشدیم که هر چی خواستیم مامان بابامون برامون بخرن! - فرزند آخر هم نشدیم که با داداش بزرگمون بریم بیرون دور بزنیم و حالشو ببریم! - به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگهههههههههه، یه نگاه عاقل اندر دیوانه کرد، دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون! استادم نشدیم شخصیت کسی رو خرد کنیم! - مامور راهنمایی رانندگی هم نشدیم موقع امتحان گرفتن از زنا کلی بخندیم! - زمبه هم نشدیم حداقل سگارو نگرانمون باشه... - تام و جری هم نشدیم زندگی مون سرتاسر هیجان باشه - نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه - نوزادم نشدیم یکی بغلمون کنه - شریعتی هم نشدیم هر چی جملات قصاره نسبت بدن به ما - ای کی یو سان هم نشدیم آب دهن بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه! - چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم - قاصدک هم نشدیم، پیام رسان و سنگ صبور عشاق شیم - عینک آفتابی هم نشدیم دنیا رو از دید بقیه ببینیم - فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه - گوشواره هم نشدیم آویزون ملت شیم - معادله هم نشدیم، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن - کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم - ماکسیما در افغانستان حدود 6 میلیون تومانه، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما بخریم! - مارک آنتونی هم نشدیم جنیفر لوپز رو طلاق بدیم - ای خدا ... بامزی هم نشدیم بچه ها عکسمون رو بچسبونن روی کتاب و دفترشون - مگس تسه تسه هم نشدیم ملت رو بخوابونیم - توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر به خاطرمون خودکشی کنن - بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون 4 تا درخت و 2 تا دونه پرنده بکشه، قیمتی بشیم واسه خریدن مون سر و دست بشکونن - گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده - کبری هم نشدیم تصمیم هامون رو تو کتاب ها بنویسن - کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم - مهران رجبی هم نشدیم همه به خاطر دماغمون بشناسنمون - دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۴ساعت   توسط محمد
|
مردي به نام استيو، براي انجام مصاحبه حضوري شغلي که صدها متقاضي داشت به شرکتي رفت. مدير شرکت، به جاى آن که سين جيم کند، يک ورقه کاغذ گذاشت جلوي استيو و از او خواست براي استخدام، تنها به يک سوال پاسخ بدهد. سوال اين بود: شما در يک شب بسيار سرد و توفانى، در جاده اى خلوت رانندگى مي کنيد، ناگهان متوجه مي شويد که سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا مي کنند و در آن باد، باران و توفان چشم به راه کمک هستند. يکى از آن ها پير زن بيمارى است که اگر هر چه زودتر کمکى به او نشود ممکن است همان جا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند. دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست که حتى يک بار شما را از مرگ نجات داده است و نفر سوم، همسر آينده شماست که حالا با او در دوران نامزدي به سر مي بريد؛ اما خودروي شما فقط يک جاى خالى دارد، شما از ميان اين 3 نفر کدام يک را سوار مى کنيد؟ پيرزن بيمار؟ دوست قديمى؟ يا نامزدتان را؟
جوابى که استيو نوشت باعث شد از ميان صدها متقاضى، به استخدام شرکت در آيد. پاسخ اين بود: من سوئيچ ماشينم را مي دهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و با نامزدم در ايستگاه اتوبوس مي مانم تا شايد اتوبوس از راه برسد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۹ساعت   توسط محمد
|
موضوع انشاي امتحان پايان ترم مدرسه اي اين بود: «شجاعت يعني چه؟» دانش آموزي براي اين موضوع فقط نوشته بود: «شجاعت يعني اين ...» و برگه خود را سفيد به ممتحن تحويل داده و رفته بود! اما برگه آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره ۲۰ دادند.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۵ساعت   توسط محمد
|
نامزدهای روحانی انتخابات ریاست جمهوری نهم، از علی فلاحیان گرفته تا مصطفی پورمحمدی، ظاهرا خیلی به تبلیغات مدرن و امروزی روی خوش نشان نمیدهند، آن ها کمترین حضور را در صفحات فیس بوک دارند آن طرف اما از محسن رضایی گرفته تا محمد باقر قالیباف و محمدرضا باهنر، یا به اسم خودشان یا به عنوانی و شعاری حسابهای کاربری متعددی در فیس بوک دارند. بیشتر این صفحات را هوادران این نامزدها باز کرده اند. برخی از این صفحات به تعداد انگشتان دست هم مشتری ندارد.
ائتلاف سه گانه " "شهدا شرمنده ایم صفحاتی مثل هوادران محسن رضایی، حامیان دکتر محسن رضایی، کمپین دکتر محسن رضایی میرقائد، آقا محسن (حامیان دکتر محسن رضایی) و صفحات از این قبیل را برای او می توان در شبکه اجتماعی فیس بوک پیدا کرد. اما یک حساب کاربری دیگر مرتبط با دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام می توان در این شبکه اجتماعی پیدا کرد که ظاهرا حساب کاربری اصلی برای اوست و بیشترین تعداد هوادار را در بین این صفحات دارد. این حساب کاربری با عنوان «شهدا شرمنده ایم» برای دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام باز شده است. "برای کامران باقری لنکرانی هم که از اون به عنوان یکی ازگزینه های جبهه پایداری یاد می شود صفحه ای راه اندازی شده است. 394 نفر در این صفحه او را دنبال می کنند. سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان تعداد صفحات بالایی در این شبکه اجتماعی دارد. در صفحات مربوط به سعید جلیلی، صفحاتی با عنوان کمپین دعوت از جلیلی برای حضور در انتخابات هم دیده می شود.
مخالفان مشایی حسن سبحانی نماینده ادوار مجلس و رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس هفتم هم که اخیرا اعلام نامزدی کرده است صفحه ای در فیس بوک برای خود دارد
وضعیت اصلاح طلبان
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۱ساعت   توسط محمد
|
مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده! زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود! مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد! زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی! مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود! زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!! مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست! زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟! مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه! زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!! مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!! زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۴ساعت   توسط محمد
|
در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد : ♥ چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۹ساعت   توسط محمد
|
یا فاطمه الزهرا یا زینب کبری شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن تو بود
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۴ساعت   توسط محمد
|
|