|
چکیده تاریخ کلام امامیه در مسیر رشد و پیشرفت خود مدارس و مکاتبی را پشت سر نهاده است که هر کدام با روشی خاص، نقش تحول آفرینی در بالندگی اندیشه های کلامی آن داشته اند. در دو مدرسه نخستین مدینه و کوفه، همه باورها و بن مایه های اعتقادی شیعه، تبیین و تدوین یافت. بعدها در مدرسه قم و بغداد، میراث پیشین را با دو رویکرد متفاوت مدون کردند و به نسل های بعدی انتقال دادند. بعد از افول مدرسه قم و بغداد، مهم ترین مدرسه ای که از لحاظ جامعیت، تنوع، نوآوری و متمایز بودن آن در اندیشه های کلامی سرآمد مدارس دیگر امامیه شد، مدرسه یا حوزه حله بود.
کلیدواژه ها: مدارس کلامی، مدرسه حله، امامیه
مقدمه حوزه حله از مهم ترین مراکز علمی ممالک اسلامی و خاورمیانه در عصر ایلخانان بود. در این دوره که مراکز علمی ممالک اسلامی به دلیل تهاجم صلیبیان از غرب و مغولان از شرق، از بین رفته و یا ضعیف شده بودند، حوزه حله به تربیت دانشمندان بزرگی در زمینه های مختلف علوم همت گماشت و به تاثیرگذارترین مرکز علمی در مسائل دینی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شد. در این مدرسه علاوه بر تبیین آموزه های مکتب امامیه، به استنباط، تبیین، اثبات و دفاع استدلالی و علمی از باورهای اعتقادی این مکتب می پرداخت. یکی از نقاط مرکزی عراق که موقعیت جغرافیایی مناسبی در بین کوفه و بغداد داشت، فرصت لازمی را برای سیف الدوله صدقه بن منصور بزرگ طائفه بنی مزید و سومین امیر طائفه بنی مزید فراهم ساخت؛ تا به واسطه اتحاد با برخی از قبائل غیرعرب ساکن در آن منطقه سروری قبیله بنی اسد را در دست بگیرد و با استفاده از موقعیت سیاسی و اقتصادی، شهری جدید به نام حله را در سال 495ق در منطقه جامعتین بنا نهد و قبیله خود را به شهرنشینی ترغیب کند. با بنا شدن شهر حله علما و دانشمندان امامیه هم که بعد از افول مدرسه شیعی بغداد، دنبال شهری مناسب برای درس و بحث خود بودند به سرعت از شهرهای مختلف به آن روی آوردند و بستر شکل گیری مدرسه ای را در حله رقم زدند. پیشینه علمی مدرسه حله به مدارس بغداد، نجف و ری بر می گردد. این مدارس سهم مهمی در تحرک بخشیدن به چرخ علم و دانش در مدرسه حله داشتند. بعدها در قرن ششم هجری در فضای علمی و فرهنگی این شهر مدرسه ای به وجود آمد که تا سه قرن بعد به عنوان مرکز علمی و فرهنگی امامیه مورد توجه خاص علما و اندیشمندان قرار داشت.
بعد از شکل گیری شهر حله، این شهر به شهر امنی برای بسیاری از بزرگان، تجار، دانشمندان و علمای شیعه شد. استقبال امرای بنی مزید از این مهاجرت هم تاثیر زیادی بر رونق گرفتن علوم اسلامی در این شهر و تاسیس حوزه حله شده بود.[3] به گواه تاریخ بنیان گذار شهر حله علاوه بر شعور سیاسی و قدرت مالی و نظامی، از شعور بالای علمی و فرهنگی برخوردار بوده است و اشتیاق فراوانی برای گسترش علوم اسلامی از خود نشان می داد. وی کتابخانه ای بزرگ آماده کرده بود و هزاران جلد در آن کتاب فراهم نموده بود.[4] مدرسه ای که در حله تاسیس می شد، در حقیقت وارث حوزه علمیه بغداد دوم، نجف اول و مرکز علمی ری بود و تحت تاثیر علمای این دو حوزه، یعنی مکتب درسی شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی بود. هرچند حوزه های علمیه قم و نجف به عنوان حوزه های خالص شیعی قبلا وجود داشتند، ولی می توان ادعا کرد که مدرسه حله از حیث خلوص و جامعیت علمی و استقلال فرهنگی ، سیاسی و گستردگی، تکامل یافته تر از این دو حوزه بود و اولین محصول چشمگیر آن عالمی چون ابن ادریس بود که به تبعیت از استادش ابن زهره، اجتهاد در گستره مباحث فقهی را احیاء نمود. اوضاع سیاسی ممالک اسلامی و حکومت ظالمانه سلاجقه متعصب، فرصتی برای رشد حوزه های علمی شیعه نداده بود و علمای شیعه دیگر فرصت و امکاناتی را که در حوزه بغداد داشتند، دارا نبودند و همین امر سبب رکود علمی حوزه های شیعی شده بود تا این که شهر حله بنیان نهاده شد و این فرصت علمی پیش آمد و علمایی چون ابن ادریس راه بسته اجتهاد را باز و علوم را احیاء کردند. حوزه حله حدود سیصد سال به حیات مستقل خود ادامه داد و بزرگانی چون ابن ادریس، محقق حلی، ابن طاووس، علامه حلی، فخرالمحققین، فاضل مقداد، ابن فهدحلی، خاندانی چون آل سعید و ابن طاووس را تربیت و به جهان اسلام تقدیم نمود.
گرچه حوزه حله مشترکاتی با حوزه های چون مدینه، کوفه، بغداد و قم را دارد ولکن خصوصیات و ویژگی های خاص خود را هم دارد. به چند مورد از این ویژگی ها در ذیل اشاره می کنیم:
ü 3-1 نهادینه شدن جایگاه مرجعیت در احادیث ائمه[5] معصومین علیهم السلام تاکید شده است که در زمان غیبت برای امور و حوادث واقعه به راویان و فقیهان امت که حافظان دین و مخالف هوای نفس هستند مراجعه شود.[6]همین امر باعث شده بود که در این دوره رهبری شیعیان را هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ دینی و علمی، علماء برعهده داشته باشند و تا زمان رونق یافتن مدرسه حله هم این رهبری ادامه داشت. با توجه به این که مفهوم راویان حدیث خیلی واضح و روشن نبود، مصادیق متعددی را شامل می شد و کم کم شفاف تر و روشن تر شد و به مرز مجتهد و مقلد و مساله اعلمیت پیش رفت. پس مرجعیتی که در قم اول پیدا شده بود و در بغداد دوم رشد یافته بود، در حوزه حله نهادینه شد.
ü 3-2 جامعیت علمی در حوزه حله، علاوه بر علوم نقلی، علوم عقلی نیز جایگاه ویژه ای داشت و فقه، اصول، کلام، فلسفه، ادبیات، رجال، درایه و دیگر علوم در کنار هم از بالندگی بسیاری برخوردار بودند.
ü 3-3 ارتباط گسترده با سایر حوزه های علمی مدرسه حله با سایر مراکز علمی، اعم از شیعه، همانند بحرین، لبنان، قم، و استرآباد و همچنین مراکز علمی اهل تسنن رابطه گسترده ای داشت و شاگردان بسیاری را از این مراکز به سوی خود جذب می کرد.
ü 3-4 وجود کتابخانه های بزرگ در شهر حله کتابخانه های بزرگی وجود داشت که در شهرها و مراکز علمی دیگر کمتر به چشم می خورد. در تاریخ حله بیان شده که در هنگام ورود مغول به عراق، اهالی حله مواد غذایی بغداد را تامین می کردند و با پول آن کتاب های نفیس را خریداری و به حله می آوردند.[7] همین کتابخانه ها در رونق علمی مدرسه حله نقش بسیار مهمی داشته و این شهر را به مرکزی علمی برای مشتاقان خود قرار داده است.
ü 3-5 گسترش علم رجال علم رجال در حوزه های شیعه بعد از شیوع فهرست نگاری رواج پیدا کرد و شیخ الطائفه آن را رونق داد. اما بعد از ایشان، این رونق از بین رفت تا این که با تاسیس حوزه حله این علم هم رونق تازه ای گرفت و رجال نویسی حرفه ای در این حوزه به اوج خود رسید. کتاب های رجالی علامه حلی و این داود، نمونه هایی از این تالیفات برجسته هستند.[8]
ü 3-6 تحول در علم درایه محمد امین استرآبادی در کتاب خود علامه حلی را متهم می کند که ایشان بیشتر احادیث را با تقسیم چهار گانه احادیث، غیر صحیح می داند[9]؛ لکن توجه نمی کند که اولین کسی که درباره علم درایه کتاب نوشت ابن طاووس استاد علامه حلی و ابن داود حلی بود و همو بود که اصطلاح جدید، یعنی تقسیم خبر واحد به اقسام چهارگانه را مصطلح کرد.[10] بنابراین تعبیر درست این است که بگوییم علم درایه برای اولین بار در مدرسه حله، استقلال یافته و به صورت مستقل رشد و تکامل یافت. ظاهرا انتقاد اصلی استرآبادی متوجه مدرسه حله است که در آن کلام، حدیث و فقه امامی، از حیث روشی و کلامی از اهل سنت متاثر گشته و اگر به علامه حلی انتقاد وارد می کند، به دلیل این است که ایشان را نماینده این مدرسه به حساب می آورد.
ü 3-7گسترش علم اصول فقه تا قبل از دوره غیبت فروعات و مسائل مستحدثه را با مراجعه مستقیم به اهل بیت علیهم السلام حل و فصل می کردند. با آغاز دوره غیبت این روال دچار بحران شد و علمای شیعه هم به دو گروه تقسیم شدند: عده ای همچون ابن جنید و ابن ابی عقیل به جای روی آوری به اصول فقه شیعی، اصول فقه اهل سنت را سرمشق خود قرار داده و فقه شیعی را برپایه چنین اصولی بنا کردند. عده ای دیگر همچون شیخ صدوق و ابن قولویه تلاش می کردند که روال معمول در زمان حضور اهل بیت علیهم السلام را ادامه داده و از قواعد اصول متکی بر ادله عقل عملی پرهیز کنند. نتیجه ای که می توان گرفت این است که این دو روش مجزا به نوعی افراط و تفریط است و قطعا نمی توانست ماندگار بماند و نیازهای شیعه را هم تامین نمی کند. به همین دلیل شیخ مفید این دو رویکرد را جمع و هر دو را تعدیل کرد. وی ابتدا لزوم استفاده از اصول فقه را اثبات و سپس برای احیاء آن بر اساس مکتب تشیع تلاش خود را آغاز کرد و با تالیف کتاب تذکره باصول الفقه این امر را نهادینه کرد. شاگرد اوسید مرتضی کتاب الذریعه را در علم اصول نوشت و شاگرد دیگرش شیخ الطائفه نیز به تالیف عده الاصول پرداخت. بدین ترتیب دوره رونق اصول فقه آغاز شد تا حمله سلجوقیان به بغداد و قلع و قمع شیعیان، این رونق به انزوا رفت. با تاسیس مدرسه حله، این علم از انزوا خارج شد و علمای بزرگی در این زمینه تربیت شدند به گونه ای که علامه حلی در این زمینه بیش از هفت عنوان کتاب تالیف کرده است.[11] در حوزه بغداد، تفکیک بین اصول فقه و اصول دین که همان کلام است زیاد روشن و واضح نبود اما در حوزه حله مرزهای بین این دو واضح و روشن شد و کمتر بین این دو مباحث خلط می شد.
با تاسیس حوزه حله، دو جریان کلامی از خارج وارد این حوزه شده است: اولین آن ها جریان کلامی متکلمان فقیه حوزه بغداد دوم و سپس ری است که تا حدودی از فضای معتزله زده بغداد متاثر بود. و دیگری جریان کلامی متاثر از فلسفه، به خصوص فلسفه مشاء بود که خواجه نصیرالدین طوسی از طریق شاگردانش و ابن میثم بحرانی خود به صورت مستقیم آن را وارد حوزه حله کردند. در اینجا قبل از پرداختن به جریان ها و مکاتب کلامی نام چند تن از اندیشمندان اسلامی که در تاسیس و شکل گیری این مدرسه کلامی نقش داشتند را نام ببریم:
v 4-1 ابن ادریس حلی(م 598ق) محمد بن احمد بن ادریس معروف به ابن ادریس به دلیل فتاوای شاذ و همچنین از بین بردن رکود علمی، بعد از شیخ طوسی شهرت یافته است را می توان یکی از موسسان علمی مدرسه حله نامید. مهم ترین اثر مشهور و تاثیرگذار ایشان، کتاب فقهی سرائر است. ابن ادریس خبر واحد را حجت نمی داند و تنها خبر متواتر یا خبر مقرون به قرائن قطعی را حجت می داند و در آثار خود به چنین احادیثی استناد می کند. اساتیدش مثل شهرآشوب و ابن زهره هم نیز همچین عقیده ای داشتند و قبل از آنان هم سیدمرتضی چنین دیدگاهی داشت. شاید یکی از دلائلی که ابن داود حلی ابن ادریس را در بخش ضعفا نام می برد این باشد که معتقد بود ابن ادریس به طور کلی از احادیث اهل بیت علیهم السلام روی گردانده است. گرچه در ابتدای امر این نگاه تند به احادیث به ذوق می زند و دارای نقد می باشد اما دارای این مزیت بود که زمینه را برای رشد مباحث اصولی و عقل گرایی کلامی آماده می کرد و فرصت بروز و ظهور مکاتب کلامی و عقلی را مهیا می ساخت.
v 4-2 شیخ سدیدالدین محمود حمصی(حدودا602ق) ایشان از متکلمان مشهور مرکز علمی ری در قرن ششم بود و برای مدتی بعد از بازگشت از سفر حج در حله به درخواست بزرگان حله ماندگار شد تا یک دوره کلام را برای طلاب حله تدریش کند و از جمله بنیان گذاران مدرسه کلامی حله می توان از ایشان نام برد. نتیجه حضور ایشان در حله منتهی به نگارش کتاب کلامی المنقذ من التقلید شد. امتیازهایی را برای کتاب المنقذ من التقلید ذکر کرده اند که در ذیل بدان ها اشاره می کنیم:
v 4-3 محقق حلی(م676ق) جعفر بن حسن بن یحیی معروف به محقق حلی (602 - 676) نزد پدرش حسن حلی، سیدعلی بن حسن عریضی و...درس آموخت و به مقام مدرسی این حوزه نائل آمد. در اثر تلاش های علمی وی حوزه حله از مرحله تاسیس به مرحله تثبیت و توسعه وارد شد و گفته شده از مجالس درس وی بیش از چهارصد مجتهد فارغ التحصیل شده اند[13] و خواجه نصیر الدین طوسی در مسافرت به حله سری هم به درس ایشان زده است. از شاگردان و درس آموختگان ایشان می توان به علامه حلی، ابن طاووس، محمد بن علی کاشفی و ... اشاره کرد. مهم ترین تالیف ایشان المسلک فی اصول الدین[14] است که متکلمان بدان توجه داشته اند. البته ایشان در این کتاب، همانند حمصی تحت تاثیر جریان کلامی متکلمان بغداد دوم است[15] و کتاب خودش را به چهار بخش اصلی خداشناسی، افعال الهی، نبوت و امامت تنظیم کرده است. بحث معاد را نیز ذیل بخش دوم، یعنی افعال الهی آورده است. این شیوه بعدها از رونق افتاد و بحث معاد به بعد به مباحث امامت منتقل شد.
v 4-4 خواجه نصیرالدین طوسی(متوفای 672ق) محمد بن محمد بن حسن طوسی (597-672ق) با آن که در طوس به دنیا آمده است ولی اصالتی قمی دارد. او فقه و حدیث را نزد پدرش و منطق و حکمت را نزد دایی اش نورالدین علی بن محمد شیعی و ریاضیات را نزد کمال الدین محمد آموخت؛ سپس به نیشابور رفته و در درس سراج الدین قمری، قطب الدین سرخسی و ابوالسعادت اصفهانی حاضر شده است. ایشان مدتی به در خواست امام اسماعیلیه نزاریه، به میمون دژ، در نزدیکی قزوین منتقل شد و بعد از سقوط قلعه های اسماعیلیان وارد دستگاه حکومتی ایلخانان شد. یاری کردن ایلخانان در ساختن دولت و ملت جدید[16] در فلات ایران، نجات زندگی دانشمندان و نیز حفظ کتاب و کتابخانه ها از مهم ترین کارهای خواجه در دوره همکاری با ایلخانان است. علامه حلی، ابن میثم بحرانی، قطب الدین شیرازی و سیدرکن الدین شیرازی استرآبادی از شاگردان ایشان می باشند و رساله الفرقه الناجیه، رساله الحصر الحق بمقاله الامامیه، الاثنی عشریه، رساله فی الامامه، تجریدالاعتقاد، شرح اشارات، قوائدالعقائد و آغاز و انجام از کتاب های مهم ایشان در علم کلام به شمار می آیند. مرحوم خواجه، بعد از نقد کتاب المحصل فخر رازی، دست به تالیف تجرید الاعتقاد زد تا کسانی که به دنبال به دست آوردن عقیده حق هستند به جای مراجعه به المحصل به این کتاب مراجعه کنند. این کتاب در شش مقصد امور عامه، جواهد و اعراض، اثبات صانع و صفات او، نبوت، امامت و معاد تنظیم شده است که از مهم ترین و مختصرترین کتب در توضیح و اثبات عقائد امامیه است و نقش کلیدی در سیر تطور کلامی امامیه دارد.
مباحثی از قبیل منطق و فلسفه، قبل از ورود به مباحث کلامی از سوی نوبختیان ابداع شده بود. مرحوم خواجه شاید بتوان گفت تحت تاثیر اسماعیلیان این شیوه را توسعه داد. قبل از نوشتن کتاب تجرید الاعتقاد، تجریدالمنطق را تالیف کرد و قبل از پرداختن به مباحث کلامی خداشناسی، نبوت، امامت و معاد، مباحث مربوط به وجود و ماهیت، علت و معلول، وجوب و امکان، یعنی مباحث فلسفه اولی را ارائه کرد و در تبیین مسائل کلامی از قواعد و دلائل فلسفه مشاء استفاده نمود در میان فلسفه مشاء و کلام شیعی تلفیقی به وجود آورد که بعد ها سبب اختلاط فلسفه و کلام در میان متکلمان شیعه شد، البته این توضیح لازم است که نمی توان خواجه را تابع محض ابن سینا دانست؛ چرا که در بسیاری موارد با فلاسفه مخالفت می کند. او عالم را حادث می داند، نه قدیم و ادله اثبات وجود عقل مفارق را ناکافی و قابل ایراد می داند.
v 4-5 ابن میثم بحرانی (م679 یا 699ق) کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی در بحرین پا به عرصه وجود نهاد. با مهاجرت به عراق، نزد کمال الدین علی بن سلیمان بحرانی، محقق حلی و خواجه نصیرالدین طوسی تلمذ کرد. سپس به بحرین بازگشت و باز به دعوت دانشمندان حله دوباره به عراق مراجعت نموده و بین سال های 665 تا675 ق در حله اقامت گزید. سیدعبدالکریم بن طاووس حلی و علامه حلی و... از دانش آموختگان کلاس کلامی ایشان هستند. شرح نهج البلاغه به سفارش جوینی و قواعد المرام فی علم الکلام به درخواست عبدالعزیزبن جعفر نیشابوری نگاشته است[17]. از دیگر تالیفات او به النجاه فی القیامه می توان اشاره کرد که رساله ای در باب امامت نیز از نگاشته های ایشان است.
او روشی همانند خواجه داشت و پیرو روش خواجه در تجریدالاعتقاد است و سعی می کند خود را متکلمی عقل گرا نشان بدهد. او معرفت و شناخت خدا را عقلا واجب می داند و بر آن است که این معرفت از روی تقلید و به موجب نقل، قابل حصول نیست. وی همچون فلاسفه، مناط نیاز ممکن به موثر را امکان می داند[18] و در مبحث صفات، همانند متکلمان عقل گرا به عینیت صفات با ذات معتقد است[19] ولی در بحث قدرت واجب با تعریف متکلمان مخالفت کرده، اما تعریف فلاسفه را می پذیرد.[20]در عوض در بحث علم باری تعالی به مخالفت با فلاسفه می پردازد.[21] او همچنان مانند متکلمان، عالم را حادث معرفی می کند. نقش ایشان در سیر تطور کلام امامیه در مدرسه حله، همانند نقش خواجه و حمصی راهبردی نیست، اما نمی توان از نقش مکمل ایشان که تکمیل کننده روش نوبنیاد خواجه بود چشم پوشی کرد.
اگر تمدن اسلامی را مورد بررسی دقیق قرار دهیم، می توان آن را به دو بخش مجزا تقسیم کرد: دوره اول که از صدر اسلام شروع می شود، در دوره آل بویه و در قرن چهارم به اوج شکوفایی خود می رسد و از همین زمان هم رکودش آغاز می شود تا این که در حمله اول مغول به جهان اسلام برای قتل و غارت آغاز می شود و این پایان دوره اول تمدن مسلمانان به شمار می آید. دوره دوم حمله مغول به جهان اسلام برای تشکیل حکومت و باقی ماندن در ممالک اسلامی به رهبری هلاکوخان و سقوط خلافت عباسی آغاز می شود و اوج قرن دهم و سروری امپراطوری های صفویه در فلات ایران، عثمانی رد غرب ممالک اسلامی، و اروپای شرقی و بابریان در شبه قاره هند است و بعد از آن رکود و سقوطش آغاز می شود تا این که در جنگ جهانی اول، با سقوط عثمانی و قاجاریه به انتها می رسد و البته امکان آغازی دوباره، مهیا می شود. در نتیجه قرن هفتم، قرن پایان دوره قدیم و آغاز دوره جدید است. در این دوره نهادهای قدرت مخالف شیعه تضعیف شدند و فرصت احیاء و تقویت مدارس شیعی، ایجاد شد. جامعه شیعی از زیر فشارهای سیاسی، اجتماعی مخالفان تا حدودی رهایی یافت و به استعدادهای شیعی، فرصت شکوفایی داد. حوزه حله که در سال های اول این گذار و تحول بود به خوبی توانست وظیفه خود را انجام داده و با تثبیت و توسعه علوم در مدارس خود، رونق دانش را سرزمین های اسلامی به جریان در آورد.
بعد از معرفی مدرسه حله و متکلمان و دانشمندان آن، سراغ بررسی مکاتب کلامی در این مدرسه می رویم. طبیعی است که در این مدرسه،به تبع متکلمان موسس، دو جریان و مکتب کلامی (متکلم و محدث) و (متکلم و فیلسوف)، حضور فعال داشته باشند.
حوزه های مدینه، کوفه، بغداد اول و قم اول بر زیرساخت های حدیثی بنا شده بودند و محدثان این مراکز هم به کلامی توجه داشتند؛ که مبتنی بر حدیث بوده است. این شیوه، گرچه در عصر بغداد دوم و نجف اول کم رونق شد، ولی در فاصله بین حوزه نجف اول و حوزه حله با تلاش دانشمندانی همچون طبرسی و قطب راوندی احیاء شده، به هنگام تاسیس حوزه حله جانی گرفت. از میان دانشمندان حلی چند تن نقش مهمی در رشد روش حدیثی – کلامی داشتند که در ذیل به معرفی برخی از آن ها می پردازیم:
ü 6-1-1 ابن بطریق حلی(م 600 ق) یحیی بن حسن بن حسین اسدی حلی، معروف به ابن بطریق حلی، در سال 533ق، در حله به دنیا آمد و با این که بعدها از حله به بغداد مهاجرت کرد و بعد از عمری تلاش علمی در سال600ق، در 67 سالگی وفات یافت، همچنان باعنوان حلی شناخته می شد.[22] از ابن بطریق حلی آثاری بر جای مانده است. بیشتر آثار او جمع بین روایات و نظرات شیعه و سنی است. او در تألیف برخی از کتابهای خویش تنها از منابع اهل سنت استفاده کرده است. از جمله تألیفات ابن بطریق عبارتند: عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار معروف به کتاب «العمدة»، المستدرک المختار فی مناقب وصی المختار، خصائص الوحی المبین فی مناقب امیر المؤمنین (ع)، اتفاق صحاح الاثر فی امامة الائمة الاثنی عشر، تصفح الصحیحین فی تحلیل المتعتین، الرد علی اهل النظر فی تصفح ادله القضاء و القدر، ابطال شبهة المتاولین لنص ولایة امیرالمؤمنین (ع)، نهج العلوم الی نفی المعدوم بسؤال اهل حلب، عیون الاخبار، رجال الشیعة، المناقب
ü 6-1-2 علی بن موسی بن طاووس حلی(م 664ق) ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس حلّی ملقب به رضی الدین، از خاندان طاووس بود؛ از این رو به سید ابن طاووس مشهور است. ابن طاووس پنج شنبه ۱۵ محرم سال ۵۸۹ق در شهر حلّه عراق متولد شد.[23] سید ابن طاووس دوشنبه ۵ ذیالقعده ۶۶۴ق در سن ۷۵ سالگی در حله درگذشت. هرچند خود سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل نوشته است که برای خودش قبری در کنار مرقد امیرالمؤمنین آماده کرده و خودش بر آمادهسازی قبر نظارت کرده است؛[24] امّا بارگاه و مرقد منسوب به وی در شهر حله قرار دارد. سید ابن طاووس تحصیل را در شهر حله آغاز و از پدر و جد خود، ورام بن ابی فراس علوم مقدماتی را آموخت. پس از دو سال و نیم آموختن فقه، خود را از استاد بینیاز دید.[25] بعدها او مدت زیادی در بغداد زندگی کرد و در آنجا نیز به تحصیل و تدریس پرداخت.[26] از اساتید ابن طاووس به پدرش موسی بن جعفر، جدش ورام بن ابی فراس حلی، ابن نما حلی، فخار بن معد موسوی می توان اشاره نمود. سدیدالدین حلی (پدر علامه حلی)، علامه حلی، حسن بن داوود حلی، عبدالکریم بن احمد بن طاووس، علی بن عیسی اربلی هم از شاگردان ایشان هستند.[27] ابن طاووس حدود ۵۰ تألیف دارد که بسیاری از آنها در موضوعات دعا و زیارتاند. او کتابخانهای غنی داشته که حدود ۱۵۰۰ کتاب در آن وجود داشته[28] و در تألیف کتابهای خویش از آنها استفاده کرده است. برخی از آثار او چنیناند: اللهوف علی قتلی الطفوف (یا الملهوف)، مصباح المتهجد، اقبال الاعمال، کَشفُ المَحَجَّه و محاسبة النفس. ابن طاووس بیشتر به مسائل معنوی علاقمند بود. به همین خاطر اکثر آثار وی درباره ادعیه و مناجات بوده است.[29] اتان کلبرگ نیز معتقد است علاقه ابن طاووس به مسائل معنوی، باعث نگارش این نوع آثار بوده است.[30] کتاب کشفُ المَحَجّة لِثَمَرة المُهجَة ـ کتابی در وصایا و موعظههای اخلاقی به زبان عربی که وصیت ایشان به فرزندانش است ـ مورد توجه ما است. در این کتاب، ضمن نقل برخی از روایات، به تبیین مسائل اعتقادی و اخلاقی و تاریخی پرداخته است و سعی کرده فهم خود را از دین اسلام برای فرزندانش به یادگار بگذارد.[31] این کتاب، با نگاه به تلاش های دیگر ابن طاووس، نماد تلاش سید برای پیرایش و ویرایش مدرسه علمی امامیه از تاثیر سایر مکاتب و مدارس اسلامی است. سید در واقع سعی می کند نظام فکری را که هشام بن حکم، هشام بن سالم و ابن ابی عمیر و ... را دوباره احیاء کند و اضافاتی را که تحت تاثیر معتزله، اهل حدیث، مشایی ها و در این اواخر اشعریه بر دامن مدرسه امامیه افزوده شده اند، بزداید.[32] گرچه این کار ایشان نیازمند زمانی طولانی بود به طور کامل موفق نیست و در این حوزه نتوانست به کمال برسد.
ü 6-2-1 علامه حلی( قرن 7) حسن بن یوسف بن مطهّر حلی، معروف به علامه حلی در شب جمعه ۲۹ رمضان سال ۶۴۸ قمری در شهر حله به دنیا آمد.[33] پدرش یوسف بن مطهر از متکلمان و عالمان علم اصول در حله بود.[34] او چند سال بیشتر نداشت که با راهنمایی پدرش برای یادگیری قرآن به مکتب رفت و خواندن و نوشتن را در مکتب آموخت. سپس مقدمات و ادبیات عرب و علوم فقه، اصول فقه، حدیث و کلام را نزد پدرش و داییاش محقق حلی آموخت. او در ادامه، علوم منطق، فلسفه و هیئت را نزد اساتید دیگر، بهویژه خواجه نصیر الدین طوسی فراگرفت و قبل از رسیدن به سن بلوغ به درجه اجتهاد رسید. علامه حلی به سبب کسب فضیلتهای بسیار در سن کم در نزد خانواده و دانشمندان به جمال الدین مشهور شد.[35] به تنی چند از اساتید ایشان در ذیل اشاره می کنیم: شیخ یوسف سدید الدین (پدرش)، محقق حلی، سید بن طاووس(664-589ق)، سید احمد بن طاووس(م 673ق)، خواجه نصیر الدین طوسی(672-597ق)، محمد بن علی اسدی، یحیی بن سعید حلی(م690ق)، مفیدالدین محمد بن جهم حلی، ابن میثم بحرانی(679-626ق)، جمال الدین حسین بن ایاز نحوی(م681ق)، محمد بن محمد بن احمد کشی(695-615ق)، نجم الدین علی بن عمر کاتبی(م675ق)، برهان الدین نسفی، شیخ فاروقی واسطی، شیخ تقی الدین عبدالله بن جعفر کوفی. برخی از شاگردان او عبارتاند از: محمد بن حسن بن یوسف حلی،فخرالمحققین (فرزند علامه)، سید عمیدالدین عبدالمطلب (خواهرزادهاش)، سید ضیا الدین عبدالله حسینی اعرجی حلی (خواهرزادهاش)، سید محمد بن قاسم حسنی مشهور به ابن معیه، رضی الدین ابوالحسن علی بن احمد حلی، قطب الدین رازی، سید نجم الدین مهنا بن سنان مدنی، تاج الدین محمود بن مولا، تقی الدین ابراهیم بن حسین آملی، محمد بن علی جرجانی.[36] علامه حلی در علوم مختلفی چون فقه، اصول فقه، کلام، حدیث، تفسیر، رجال، فلسفه و منطق آثار بسیاری تألیف کرده است. درباره تعداد این تألیفات اختلاف است. علامه حلی خود در خلاصة الاقوال ۵۷ اثر برای خودش ذکر میکند.[37] سید محسن امین در اعیان الشیعه مینویسد: «تالیفات علامه بیش از یکصد کتاب است و من ۹۵ کتاب او را دیدهام که بسیاری از آنها چندین مجلدند».[38] او همچنین میگوید: کتاب الروضات: آثار علامه را حدود هزار کتاب تحقیقی دانسته است.[39] میرزا محمد علی مدرس نیز در ریحانة الادب[40]، یکصد و بیست اثر و کتاب گلشن ابرار[41]حدود یکصد و ده اثر برای علامه نام بردهاند. از آثار معروف علامه حلی میتوان به مختلف الشیعه و تذکره الفقهاء در علم فقه، کشف المراد، باب حادی عشر و منهاج الکرامة در علم کلام، خلاصة الاقوال در علم رجال و جوهر النضید در علم منطق اشاره کرد. علامه دو کتاب در اصول عقاید شیعه به نامهای نهج الحق و کشف الصدق و نیز منهاج الکرامه را تالیف نموده و به رسم تحفه به پیشگاه اولجایتو برد.[42]
ü 6-2-1-1شرایط اجتماعی و سیاسی عصر علامه حلی در زمانی که لشکریان چنگیزخان مغول به سمت ماوراءالنهر حمله آوردند، به ماندن و حکومت کردن در این سرزمین و ممالک اسلامی دیگر نمی اندیشیدند وبیشتر به فکر انتقام تاجران مغول کشته شده به دست حاکمان خوارزمشاهی سرخس بودند و برنامه ای برای گسترش قلمرو حکومت خود در غرب نداشتند. آنان شهرها را یکی پس از دیگری فتح و بعد از قتل و غارت از آن عبور می کردند و با مرگ چنگیزخان در سال 624 ق به سمت آسیای میانه عقب نشینی کردند؛ تا اینکه هلاکوخان نواده چنگیزخان برای مطیع ساختن ملل آسیایی اعزام شد.[43] حمله دوم مغول به رهبری هلاکوخان، برخلاف حمله اول هدفمند بود. آنان این بار برای ماندن و حکومت کردن آمده بودند و برای همین لازم بود، مراکز قدرتی که در حمله اول سالم مانده بود از بین ببرند. این مراکز عبارت بودند از: قلعه های اسماعیلیه که علاوه بر اینکه در حمله اول سالم مانده بود، بلکه در سایه حمله وحشیانه اول و فروپاشی حکومت خوازمشاهیان، قدرتی تازه یافته بود و خلفا از حالت دست نشاندگی دوران آل بویه و سلجوقیان، خارج شده و برای خود در عراق، قدرتی شده بودند. هلاکوخان با عبور از جیحون و ورود به خراسان، به آسانی قلعه های اسماعیلیه را فتح کرد و با فتح قلعه الموت، به قدرت چند صد ساله اسماعیلیه ایران پایان داد[44] و خود را آماده حمله به بغداد، مرکز خلافت عباسی کرد.[45] خلفای عباسی برای یکپارچه ساختن مردم عراق و استفاده از قدرت شیعیان چاره ای جز دادن امتیاز به ایشان نداشتند و سعی می کردند با دادن برخی مناصب وزارتی به آنان، از این نیرو استفاده کنند. از طرفی هم، فشارهای وارده از سوی اهل سنت متعصب، آنان را در قتل عام شیعیان همراه می ساخت و حمله به مناطق شیعه نشین را سرلوحه کار خود قرار داده بودند. زمانی که هلاکوخان وارد فلات ایران شده بود و به قصد فتح ممالک اسلامی به سمت عراق حرکت می کرد، یعنی در سال653ق، خلیفه بغداد به سیف الدین قلیچ فرمان دادتا با لشکریان خود به سمت نیل، از توابع حله و زادگاه علقمی وزیر خلیفه یورش برده و آن منطقه را ویران سازد و اموال را غارت و زنان و بچه ها را به اسیری ببرد.[46] هلاکوخان با استفاده از این فرصت خود را به نزدیکی بغداد رسانده و این شهر را در محاصره گرفت. وی برای جلب نظر شیعیان عراق، نامه ای به بزرگان حله و به اسم پدر علامه حلی نوشت و آنان را امان داد برای همین باعث شد که اهل حله، کوفه، کربلا و نجف از قتل و غارت در امان باشند.[47] بعد از فتح عراق از سوی هلاکوخان، مناصب دینی و سیاسی برعهده شیعیان گذاشته شد. ابن علقمی حاکم عام عراق شد،[48] کنترل موقوفات دینی بر عهده خواجه نصیرالدین طوسی گذاشته شد. مردم شیعه عراق، به خصوص حله به استقبال حکومت تازه تاسیس رفتند؛ تا اندکی از قتل و غارت شیعیان از سوی خاندان عباسی کاسته شود.[49] سامان دادن به حکومت نوپای ایلخانی مهم ترین دل مشغولی ایلخانان بود؛ به همین سبب، در اختلافات مذهبی مسلمانان دخالت چندانی نداشتند وسعی می کردند همه مذاهب را تحت فرمان خود نگه دارند. با روی کار آمدن غازان خان در سال 694ق، وقت آن رسیده بود که حاکمان مغول موضع گیری مذهبی و دینی خود را به صورت شفاف، روشن سازند؛ به همین دلیل وی در همان سال آغازین رسمی حکومتش در ییلاق لار با قریب به یکصد هزار نفر مغول به دست شیخ ابراهیم حموی، اسلام اختیار نمود.[50] و این زمانی بود که علامه حلی حدود 46 سال داشت و مرجعیت علمی و دینی شیعه را عهده دار بود. غازان خان با قبول اسلام دو هدف را دنبال می کرد: اولین هدف وی استقلال کامل حکومت ایلخانان مغول از سرزمین مادری بود که با قبول اسلام این امر سهل تر می شد. دومین هدف وی این بود که از حمایت مسلمانان از حاکمان ممالیک که با احیای خلافت عباسی خود را نماینده اسلام در مقابل مغول های کافر معرفی کرده بودند بکاهد و مسلمانان فلات ایران و عراق را به سوی خود جلب کند. بعد از او الجایتو به حکومت رسید و همچون غازان خان اسلام اختیار نموده و پیرو مذهب سنی حنفی گردید.[51] شهر حله با توجه به موقعیت جغرافیایی خود در دوره ایلخانان، همانند جزیره امنی بود که به رشد علمی خود ادامه می داد و هر روز بر رونق آن افزوده می شد و رهبری این شکوفایی بر عهده علامه حلی بود. اهمیت نقش علامه زمانی بروز پیدا کرد که الجایتو به دست وی مذهب تشیع را پذیرفت و آن را مذهب رسمی قلمرو خود اعلام کرد.[52] برخی از نقش آفرینیهای علامه حلی عبارتند از: باز کردن باب گفتگو میان شیعه و اهلسنت ، نشر مکتب تشیع در فلات ایران و عراق عرب، مشارکت در تأسیس اولین دانشگاه سیار، رونق بخشیدن به تألیف کتاب و کتابداری، تقویت عقلگرایی، منطق و فلسفه، استحکام بخشیدن به شیوه های کلامی خواجه نصیرالدین طوسی.
ü 6-2-1-2 روش کلامی علامه حلی شخصیت علمی علامه حلی، شباهت زیادی به شخصیت علمی شیخ مفید دارد. ایشان همچون شیخ مفید، محل تلاقی دو جریان کلامی است: اولین جریان مربوط به محدثان متکلم و میراث بزرگانی چون مرحوم کلینی و شیخ صدوق است که گاهی با نوعی تسامح آن را کلام می نامند. دومین جریان، همان جریان متکلمان متاثر از فلسفه و اعتزال است و می توان آن را به نوعی میراث نوبختی ها به شمار آورد. علامه حلی سبک و روش جدید در حوزه های علمی شیعی به وجود آورد که از حیث مفاد بیشتر با جریان اول تطابق داشت، از حیث ساختار، دارای نظامی جدید و شبیه به جریان دوم بود و به نوعی ادامه روش محقق طوسی به حساب می آمد. می توان این جریان کلامی را عقلی ترین و عمیق ترین جریان کلامی در دوره بعد از مغول نامید. علامه با این که ساختار فلسفی کلام مطرح شده از سوی نوبختی ها و محقق طوسی را می پذیرد، با این همه منفعل نبوده و مانند خواجه نصیرالدین طوسی با الهام از سهروردی، درباره قاعده الواحد لایصدر عنه الا الواحد، تردید روا داشته[53] و در مباحث توحید از این قاعده استفاده نمی کند[54] و به نوعی همانند شیخ طوسی عمل می کند و علم کلام را از افتادن کامل در قالب فلسفه مشاء باز می دارد. بنابراین باید ایشان را تابع شیخ طوسی دانست. تالیفات علامه حلی در علم کلام به دو دسته تقسیم می شود. در بخشی از این تالیفات به بررسی مباحث کلامی می پردازد، بدون این که آراء و نظریات شیعه را محور بحث قرار دهد. در این آثار، بعد از طرح هر بحث کلامی، نظریات مکاتب کلامی و متکلمان و ادله اثبات یا رد آن ها را ذکر می کند و بیشتر به دنبال شرح مسائل است نه اثبات یک نظریه خاص؛ هرچند گاهی رای مورد نظر خود را هم اعلام می کند. نمونه ای از این تالیفات کتاب کشف المراد است. اما برخلاف این گونه کتاب ها ایشان در بخش دیگر تالیفات کلامی خود، آرا و عقاید شیعه امامیه را محور بحث قرار داده و سعی در اثبات عقلی و نقلی آن دارد. کتاب الفین الفارق بین الصدق و المین[55] و نهج الحق و کشف الصدق نمونه ای از این تالیفات است. علامه حلی در آرای کلامی خود با سه گروه مهم، یعنی اشاعره، معتزله و فلاسفه روبرو است و سعی می کند موارد افتراق و اشتراک مکتب امامیه را با این سه گروه تبیین کرده و با استدلالهای عقلی و نقلی از مواضع این مکتب دفاع کند و به انتقادها و شبهات وارد شده از سوی مخالفین پاسخی در خور و مناسب ارائه کند. با این همه باید به این نکته نیز اشاره شود که وی به دلیل شرایط زمان خود، یعنی تفوق اشاعره، به دلیل حمایت طولانی مدت خلافت عباسی و سلجوقیان، در سده های پنجم و ششم، در تالیفات خود، به خصوص در مباحث الهیات بالمعنی الاخص، سعی در تقویت مبانی معتزلی دارد[56] و این سیاست، قرابت های زیادی با شیوه صاحب بن عباد دارد. به همین دلیل، نظریات مکتب امامیه را در این گونه تالیفات کمتر مطرح می کند مگر زمانی که اختلاف، اساسی و بنیادین باشد. به همین دلیل، نباید حمایت های وی از برخی آرای کلامی معتزله را دیدگاه کلامی امامیه و یا حتی خود علامه حلی دانست.
ü 6-2-2 فخرالمحققین محمد بن حسن بن یوس بن مطهر حِلّی مشهور به فَخْرُ الْمُحَقّقین (۶۸۲-۷۷۱ق) از فقیهان شیعه در قرن هشتم قمری در شهر حله به دنیا آمد. او فرزند علامه حلی بود و در دوران نوجوانی به درجه اجتهاد رسید. شاید بهتر باشد او را شریک علامه در تربیت شاگرد و تالیف کتاب بنامیم، زیرا بسیاری از شاگردان علامه از شاگردان ایشان به حساب می آیند. فخر المحققین در فقه و اصول فقه و کلام تالیفاتی دارد که بسیاری از آنها تکمیل آثار پدرش علامه حلی است. مشهورترین اثر او «ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد» نام دارد که مورد توجه فقیهان دورههای بعد از او قرار گرفته است. سال درگذشت وی ۷۷۱ ه.ق در سن ۸۹ سالگی است ولی از مزار و مدفن وی اطلاع دقیقی در دست نیست. برخی از شاگردان فخرالمحققین عبارتند از: شهید اول،[57]سید بدر الدین مدنی، ابن متوج بحرانی(م 841ق)، سید حیدر آملی، سید تاج الدین بن معیه، ظهیر الدین فرزند خود فخرالمحققین.[58] فخرالمحققین تالیفات متعددی در علوم مختلف اسلامی دارد که بسیاری از آنها تکمیل و یا شرح آثار پدرش علامه حلی است؛ از جمله تکمیل کتاب الفین، و «ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد». تالیفات او عبارتاند از: ایضاح الفوائد:این کتاب، شرح قواعد است که آن را به دستور پدرش تصنیف کرد. بنا به گفته شیخ بهایی، نظیر آن در فقه استدلالی، تألیف نشده است. آرای فخرالمحققین در کتاب «ایضاح الفوائد» مورد توجه فقهاست. تحصیل النجاة درباره اصول دین، شرح نهج المسترشدین علامه حلی در موضوع علم کلام، رساله پرسش و پاسخ، رساله فخریة در نیت، جامع الفوائد، ثبات الفوائد فی شرح اشکالات القواعد، حاشیه بر ارشاد الاذهان علامه، واجبات الصلوة الثمانیة، شرح مبادی الاصول، المسائل المظاهریة، جامع الفوائد فی شرح خطبة القواعد که تنها خطبه قواعد علامه را شرح داده است. حاشیهای بر قواعد علامه: این کتاب غیر از ایضاح الفوائد است. شرح مبادی الاصول علامه، غایة السؤال فی شرح تهذیب الاصول علامه، الکافیة الوافیة در علم کلام، منبع الاسرار.[59]
همان گونه که گذشت، حوزه حله یکی از قوی ترین مراکز علمی در تاریخ اسلامی و شیعه بوده و جهش بزرگی را در روند تطور علوم اسلامی به وجود آورد و دانشمندان بزرگی را تربیت نموده است که در اینجا فقط به ذکر نام برخی دیگر و معرفی کوتاه آن ها بسنده می کنیم.
جامع الاسرار و تفسیر المحیط الاعظم و شرح فصوص الحکم ابن عربی با عنوان نص النصوص سه اثر معروف بر جای مانده از اوست. از دیدگاههای مختص سید حیدر آملی، توحید وجودی است. او این توحید را مخصوص اولیاء میداند که وجود را تنها در وجود مطلق میبینند. از دیگر نظریات وی، اعتقاد به رابطۀ تنگاتنگ بین توحید باطنی و ولایت است.
به علت وجود برخی اتفاقات در حله و مهاجرت فاضل مقداد از حله به نجف، در حقیقت اتمام دوره شکوفایی علم کلام در حوزه حله و آغاز آن در حوزه نجف بود. البته این انتقال ظرف یک یا دوسال صورت نپذیرفت بلکه شاید بتوان گفت یک قرن طول کشیده است، به همین دلیل فاصله تاریخی موجود بین فاضل مقداد تا مقدس اردبیلی را باید دوره انتقال بنامیم.
8-1گسترش علم کلام بعد از رکود یکی از علومی که بعد از سقوط آل بویه و پراکنده شدن علمای بغداد، توسط سلاجقه مسکوت مانده بود، علم کلام بود که با تلاش های خواجه نصیرالدین رونق گرفت و به واسطه علامه حلی و شاگردانش استحکام بخشیده شد. تنوع و جهش در این علم به حدی بود که کلام اهل سنت نیز تابعی از کلام شیعه شد و آنان نیز در تالیف کتاب های کلامی دنباله رو روش کلامی شیعه شدند.
8-2 نهادینه شدن عقل گرایی در علم کلام تنها در حوزه حله بود که به تبعیت از خواجه نصیرالدین، علم کلام بر پایه منطق ارسطویی استوار شده و متکی بر فلسفه، آن هم مشرب مشاء شد و قبل از آن این عقل گرایی در حوزه های دیگر مشاهده نمی شود. این امر تا اواسط دوره صفوی آن چنان نهادینه شده که گونه ای دیگر متصور نبود و تنها بعد از ظهور استرآبادی بود که این شیوه با چالش مواجه شده و اندکی تعدیل یافت.
8-3 تعامل سیاسی بر اساس مبانی کلامی بعد از تسخیر بغداد از سوی هلاکوخان، حوزه حله نیز همکاری با حکومت را پذیرفت و علمای بسیاری وارد عرصه سیاست شدند. در این دوره، کنترل کامل موقوفات دینی بر عهده خواجه نصیرالدین طوسی بود. بدین ترتیب، مفهوم سلطان عادل و سلطان جائر که از دوره حوزه علمیه بغداد دوم وارد کلام شده شود و در فقه و بیشتر در مبحث مربوط به نماز جمعه نمود می یافت در حوزه علمیه حله از نو مطرح شده و نقش مهمی پیدا کرد.
حوزه حله مهم ترین مرکز علمی خاورمیانه و ممالک اسلامی در عصر ایلخانان بود. در این حوزه به پرورش دانشمندان بزرگی در زمینه های مختلف دینی پرداخته شد و به تاثیر گذارترین، مرکز علمی در مسائل دینی و اجتماعی و سیاسی تبدیل شد. آن چه که در این مدرسه نمود و بروز بیشتری، علاوه بر تبیین آموزه های مکتب تشیع، دارد؛ استنباط، تبیین، اثبات و دفاع استدلالی و عقلی از باورهای اعتقادی این مکتب، با رویکردی جدید است.
[1] ر. ک. تاریخ الحله ج 1 ص 14 [2] ر. ک. همان [3] ر. ک. معجم البلدان ج2 ص294 [4] الکامل. حوادث سال 501 [5] وسائل الشیعه، ج27، ص131. باب عدم جواز تقلید غیرالمعصوم.الاحتجاج ج2، ص458 [6] وسایل الشیعه ج1، ص67 باب اختلاف الحدیث، التهذیب، ج6، ص301 [7] ر. ک: تاریخ الحله ج1.ص75. [8] ر. ک: کلیات فی علم الرجال، ص123-114 [9] ر. ک: الفوائد المدنیه، ص3 [10] ر. ک: اصول الحدیث واحکامه ص9، 45 [11] ر. ک: مقدمه محمدصادق بحرالعلوم بر کتاب رجال العلامه الحلی، ص 24. [12] ر. ک: سیر تطور کلام شیعه، ص 270 و 271 [13] تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 305 و 306 [14] ریحانه الادب، ج5، ص 235 [15] المسلک فی اصول الدین، ج 1، ص 143 [16] تاریخ اجتماعی ایران، ج2، ص309 [17] قواعدالمرام فی علم الکلام، ص 20 [18] ر. ک: قواعدالمرام، ص48 [19] همان، ص63 [20] همان، ص83 [21] همان، ص98 [22] ریاص العلماء و حیاض الفضلاء، ج5، ص505 [23] کمونه حسینی، مواردالإتحاف، ۱۳۸۸ق، ج۱، ص۱۰۷-۱۰۸. [24] ر. ک: سید بن طاووس، فلاح السائل، ۱۴۰۶ق، ص۷۳-۷۴. [25] سید بن طاووس، کشف المحجه، ۱۳۶۸ش، ص۱۸۵. [26] کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس، ۱۳۷۱ش، ص۲۳-۲۴. [27] آقابزرگ، طبقات اعلام الشّیعه (قرن السّابع)، ۱۹۷۲م، ص۱۱۷. [28] کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس، ۱۳۷۱ش، ص۱۳۲. [29] جعفریان، «ادب دعا در شیعه»، ص۲۱۴. [30] کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس، ۱۳۷۱ش، ص۴۳. [31] ر .ک: کشف المحجه، ص 48 [32] ر. ک: همان، ص 51و72 [33] علامه حلی، رجال العلامه، ۱۹۶۱م، ص۴۸. [34] اشمیتکه، اندیشههای کلامی علامه حلی، ۱۳۷۸ش، ص۲۴. [35] گلشن ابرار، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۱۳۸. [36] مقدمه محمدصادق بحرالعلوم برکتاب رجال العلامه الحلی، ص17. [37] امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۶ق، ج۵، ص۴۰۲. [38] امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۶ق، ج۵، ص۴۰۲. [39] همان. [40] مدرس، ریحانه الادب، ۱۳۶۹ش، ج۴، ص۱۷۴. [41] گلشن ابرار، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۱۴۴. [42] امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۶ق، ج۱۰، ص۲۲۹؛ تهرانی، الذریعة، ۱۴۰۳ق، ج۲۳، ص۱۷۲. [43] تاریخ فتوحات مغول، ص128. [44] جامع التواریخ، ص693-698. [45] همان، ص705. [46] تاریخ الحله، ج1، ص65. [47] ر. ک: کشف الیقین فی فضایل امیرالمومنین ع، ص80. [48] تاریخ الحله، ج1، ص73. [49] جامع التواریخ، ص715. [50] تاریخ منتظم ناصری، ج2، ص 604. [51] ر. ک: تاریخ ایران، ج5، ص377. [52] تاریخ منتظم ناصری، ج2، ص611. [53] تاریخ فلسفه اسلامی، ص454. [54] الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب، ص105. [55] ر. ک: الالفین [56] برخی از مولفان اهل سنت به وی لقب معتزلی دادند. ر. ک: الدار الکامنه فی اعیان المانه الثامنه [57] اعیان الشیعه، ج۱۳، ص۴۰۰ [58] پایگاه اطلاع رسانی حوزه، فخر المحققین حلی فرزند علامه حلی، عقیقی بخشایشی [59] معارف و معاریف، ج۷، ص۷۴۷
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۲۴ساعت   توسط محمد
|
|