چکیده:

مناسک مذهبی شیعیان و آیین های تکریم اهل بیت علیهم السلام با کارکرد های ارزشمند، از مهمترین سرمایه های فرهنگی شیعیان به شمار می روند ، البته همچون دیگر سرمایه ها همواره آسیب هایی آن ها را تهدید می کند. برخی از آیین های شیعه که در بستر تاریخ(صفویه) دچار انحرافاتی شده با مسئله تقریب و وحدت امت اسلامی تعارضاتی برقرار ساخته است.

مسئلۀ تقریب (در بین نخبگان شیعه و سنی) و وحدت (در بین پیروان دو مذهب) از نظرگاه تحلیل گفتمانی و بصیرت گفتمانی، نتایجی جدید و عمیق به‌همراه خواهد داشت. ذات دین با بصیرت گفتمانی و رهایی از برخی استلزامات روش‏های پسا‏مدرن و گفتمانی است. از این رو مقتضی بصیرت گفتمانی عدم پایبندی به لوازم گفتمان با پذیرش همۀ پیش‏فرض‏ها، و اصول و پیامدهای آن می تواند باشد. به همین دلیل در راستای تأکید بر ضرورت وحدت جهان تشیع و تسنن، مسلمانان می توانند از برخی مفاهیم و اصول آیین ها و مناسک وحدت گریز، با بصیرت گفتمانی تحلیلی تقریب گرایانه و وحدت مآبانه مطرح نمایند.

کلید واژه: آسیب، مناسک دینی، آیین های شیعه، تقریب، وحدت، امت اسلامی

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

مراسم و مناسک دینی هر مذهب، برآمده از باورها، نیازها، و گرایش‌های دینی قشرهای گوناگون وابسته به آن مذهب است که به صورت آیین‌ها، نمادها، جشن‌ها و عزاداری‌ها بروز می‌یابد. اعمالی که معمولاً در قالب مراسم و آیینی خاص، در ایام ویژه‌ای به طور منظم و همگانی تکرار می‌گردند و مناسک یا آیین عبادی نامیده می‌شوند و آن را غالباً مجرای اصلی تجربه دینی و بروز پیامدهای حیات دینی می‌دانند.

اجرای مناسک، ابزار و رسانه‌ای قوی برای تبلیغ در طول تاریخ شیعه بوده که به صورت منظم‌ طی‌ سده‌های متمادی، به‌ منظور حفظ یک سری از مفاهیم و ارزش‌های‌ دینی‌ صورت‌ گرفته است. آیین ها برای انتقال به جامعه شیعه و در جهت‌ نیرومند‌ ساختن‌ آن برای مقابله با دشواری‌های زندگی اجتماعی و غلبه بر دشمنان، نوعی محرک عمل محسوب‌ می‌شده‌ و امامان شیعه: نیز همواره بر اجرای آن تأکید داشته‌اند. بی‌شک این مناسک، از دغدغه‌های دیرینه شیعیان محسوب می‌شود که البته متأثر از فرهنگ و تحولات اجتماعی ایران در دوره‌های مختلف تاریخی، تغییراتی را پذیرفته و با اشکال متفاوتی ظهور یافته است. هرچند مراسم و سنت‌های هر آیینی در مرتبه پایین‌تری نسبت به باورها قرار دارند، نقش این سنت‌ها در ماندگاری و گسترش آن آیین اجتناب‌ناپذیر است.  

همان طور که باورها به عنوان مهم ترین عنصر فرهنگی، جایگاه والایی در سبک زندگی انسان ها و جوامع انسانی دارند، همیشه آسیب هایی نیز آن ها را تهدید می کند، چنان که آسیب های اعتقادی، مختص دوران حاضر نیست و از گذشته نیز وجود داشته است و امامان به شدت از آن نهی کرده اند.[1] 

روش تحقیق

مهم‌ترین پرسشی که هر تحقیق اجتماعی در آغاز کار با آن مواجه می‌شود این است که هستی یا واقعیت اجتماعی که می‌خواهد مطالعه شود چیست؟ تلقی از مقوله مراسم و مناسک دینی به عنوان واقعیاتی تاریخی که از تغییرات و دگرگونی‌های اجتماعی بلندمدت جوامع بشری سرچشمه می‌گیرد، روش را خواه ناخواه به سوی تحقیق تاریخی سوق می‌دهد؛ زیرا اعتبار و ارزش پژوهش‌ها و مطالعات تاریخی، به توصیف و نقل پدیده‌های تاریخی نیست، بلکه پژوهنده تاریخ باید تبیین‌های تاریخی را ایجاد نماید و به ابهامات مختلف تاریخی و چرایی و چگونگی آنها پاسخ دهد. او با پردازش تبیین تاریخی، پا را از مرزهای تاریخ‌نگاری فراتر می‌گذارد و دنبال کشف روابط علّی بین پدیده‌های تاریخی است. وی می‌کوشد با ریشه‌یابی تغییرات و علل آن‌ها، با تبیین تاریخی، بین وقایع حال و آینده پیوند ایجاد نماید. در واقع در کنار توصیف وقایع تاریخی، به تجزیه و تحلیل انتقادی آن‌ها می‌پردازد تا به شناخت علّی پدیده‌های تاریخی آگاه گردد.[2] قدر‌ مسلم‌ این ‌که نوع داده‌های تحقیق‌ حاضر، توجه به ضرورت کاربرد رویکردهای جامعه‌شناختی در تحلیل پدیده‌های تاریخی است.

در این اثر به طور مشخص به مناسک و آیین هایی که به نوعی می تواند به مسئله تقریب و وحدت آسیب وارد نماید، بیش‌تر توجه شده است؛ لذا با تکیه بر روش‌های علمی تحلیلی تاریخی جامعه شناختی درجهت تبیین کارکردهای برخی از این آیین ها، پژوهش حاضر انجام شده است . در این اثر، درباره ی اصل و فلسفه اجرای مناسک و آیین های شیعی تشکیکی صورت نمی‌گیرد و مناسک به مثابه رسانه دینی در نظر گرفته می‌شود که مهم‌ترین و مؤثرترین ابزار تبلیغ و ترویج معارف شیعه در طول تاریخ بوده است، اما سؤال اصلی در این تحقیق این است که آیا عوامل آسیب زایی نیز در انجام برخی از مناسک و آیین های شیعی، به مسئله مهم و حیاتی وحدت و تقریب مسلمین جهان وجود دارد؟ اگر وجود دارند چه هستند؟ نکته قابل توجه آنکه پاسخ ، اثبات و نفی این سؤالات در قالب ظرفیت یک مقاله به انجام می رسد که با توجه به محدودیت های نوشتاری، قابلیت عرضه در کتاب یا کتاب هایی را در این زمینه ی با اهمیت و کاربردی دارند.

مباحث نظری

1.آسیب

آسیب در لغت، عبارت است از هر گونه عیب، نقص، جراحت یا نقص و شکستگی که از زخم یا ضربه پدید آید.[3] کاربرد اصطلاحی این واژه به موجودات زنده و اشیاء محدود نمی شود. امروزه این واژه در مسائل اجتماعی و فرهنگی نیز کاربرد فراوانی دارد.

آسیب شناسی در اصطلاح علوم طبیعی، یعنی شناخت ریشه ی بی نظمی ها در تشکیلات جسم انسان. بنابراین، در مشابهت کالبد انسانی با کالبد جامعه ، آسیب شناسی اجتماعی اصطلاحی است که برای مطالعه و ریشه یابی بی نظمی ها و انحرافات اجتماعی به کار می رود.آسیب اجتماعی به هر گونه عمل فردی یا اجتماعی اطلاق می گردد که در چارچوب اصول اخلاقی و قواعد عام عمل جمعی یا غیر رسمی جامعه، محل فعالیت کنش گران قرار نمی گیرد، درنتیجه، با منع قانونی یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبرو می شود.[4]

ارزش ها و باورهای اصلی مسلمانان، شامل توحید، نبوت و معاد هستند که می بایست مطابق معیارهای قرآن و سنت و بر اساس هنجارهای دینی باشند و چنانچه از آن ها عدول شود، آفت و آسیب اعتقادی خواهند شد. این آفت ها از جنبه هایی با هم تفاوت دارند، گونه شناسی آفت ها کمک می کند موقعیت هر یک از آسیب ها در بین عناصر فرهنگ اسلامی بهتر قابل تشخیص باشد، و برای پیشگیری از آن ها و اصلاحشان، شیوه های مناسبتر و کارسازتری ، مطرح شوند.

آنچه در این مقاله به عنوان آسیب مطرح می شود لزوما به معنای وجود داشتن و صحت آن آسیب نیست؛ چنانکه باور به توسل، شفاعت، انتظار و دیگر آیین ها در ابتدای نظر آسیب نیستند، اما ممکن است براساس باور و برداشت های غلط برخی از مسلمانان آسیب به شمار آیند؛ با عبارتی دیگر ممکن است پدیده ای به باور برخی افراد کج روی و نادرست باشد، اما با تطبیق معیارها، از اساس یا از آن جهت مطرح شده است، در شمار آسیب ها قرار نگیرد یا این که در یک موقعیت خاص آسیب نباشد، اما در وضعیتی دیگر به آسیب تبدیل شود.

مواردی که به عنوان آسیب های مربوط به آیین های تکریم اهل بیت علیهم السلام قابلیت بررسی را دارند، می توان به دو دسته تقسیم کرد:  دسته نخست، آسیب هایی که اختصاص به آیین های تکریم ندارند و در موقعیت های دیگر نیز انجام می شوند مانند تمسخر، بی ادبی، ظلم ، بد حجابی، اسراف و... دسته دوم ، آسیب هایی که بستر اصلی آن ها آیین های تکریم اهل بیت علیهم السلام است مانند غلو و رفعِ قلم. با توجه به گونه های مختلف آفت ها، این مقاله ناظر به دسته دوم آسیب ها، با بررسی آسیب های هنجاری( اعم از شرعی و اجتماعی)  ارزشی و فرهنگی و نمادین در راستای وحدت اسلامی است. این مقاله، نگاه منفی به مناسک شیعیان ندارد بلکه به دنبال بررسی برخی از کارکردهای این مناسک در تخریب رابطه تقریبی و وحدت جامعه ی اسلامی است.

2. مناسک دینی

دین نه به عنوان یکی از عناصر فرهنگ، بلکه به مثابه یک نظام زندگی که فرهنگ بدان قائم است، در جوامع بشری نقش مهمی در تغییرات اجتماعی ایفا می‌نماید. قرآن نیز به نقش‌آفرینی دین در تغییرات اجتماعی از طریق هم‌بستگی اجتماعی اشاره می‌کند.[5] خداوند در قرآن می‌فرماید: ؛ «همگان دست در ریسمان خدا زنید و پراکنده مشوید و از نعمتی که خدا بر شما ارزانی داشته است یاد کنید، آن هنگام که دشمن یک‌دیگر بودید و او دل‌هایتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شدید و بر لبه پرتگاهی از آتش بودید، خدا شما را از آن برهانید. خدا آیات خود را برای شما این چنین بیان می‌کند، شاید هدایت یابید».[6]

مناسک دینی نیز به مجموعه‌ای از آداب، رسوم و شیوه‌ عمل‌هایی مشخص و نسبتاً قانون‌مند با جهت‌گیری دینی و قدسی و با نتیجه محتمل تقویت باور دینی فرد عامل اشاره می‌کند. مناسک دینی دارای منشأ شریعتی است و در متن دین حضور دارد و تأسیس، تعریف و تبیین چگونگی آن‌ها و جزئیات برگزاری آن‌ها در نصوص و متون اصیل دینی (مثلاً در نمونه اسلام: قرآن، سنت و حدیث) تصریح و تشریح شده است. در نتیجه، تعریف شرایط و اشکال آن‌ها نسبتاً ثابت و تطورناپذیر است. برگزاری آن‌ها از منظر دین، تکلیف است و استنکاف از آن‌ها معصیت محسوب می‌شود و مستوجب عقاب است. با این تعاریف، باید مناسک دینی را به عنوان بخشی چشم‌گیر از شریعت دینی قلمداد کرد که نمود آن در فقه دین است،[7]

کارکردگرایان، بیش‌تر به کارکرد‌ مناسک‌ در‌ پیوند با دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه و بازنمود آن در ساحت‌های متفاوت جامعه توجه می‌کنند‌، از‌ این رو، مذهب و مراسم مذهبی، نزد بسیاری در مشهود‌ترین سیمای آن یعنی تأکید‌ بر‌ تفاوت‌ها‌ و مرز میان گروه‌های خاص عینیت می‌یابد. از این منظر، فرهنگ هر جامعه در تعاملی‌ پیچیده‌ با نظام باورداشت‌های دینی و کارکردهای اجتماعی آن هم‌زمان در تعیین شیوه عمل مؤمنان و خلق‌ آثار‌ مذهبی و بازنمود تحولات فرهنگی جامعه از طریق مناسک مذهبی نقشی فعال ‌درون گروه‌های کوچک و بزرگ ایفا‌ می‌کند‌. مبتنی بر این رهیافت کارکردگرایانه جدید، پژوهش حاضر، توجه خود را به برخی از کارکردهای مناسکی شیعیان با تأکید بر تفاوت ها و مرزکشی های بین تشیع و اهل سنت در مسئله تقریب و وحدت جامعه مسلمین معطوف داشته است.

3.وحدت

مقصود از وحدت اسلامی همبستگی مسلمانان و اتحاد پیروان مذاهب گوناگون با وجود اختلافات مذهبی، در برابر دشمنان اسلام و بیگانگان است. معنای صحیح وحدت شیعه و اهل سنت این است که با توجه به این که بین دو مذهب مشترکات بسیاری است، دو گروه باید بر محور این مشترکات به هم نزدیک شوند؛ برای حفظ و تعالی اسلام با همدیگر همکاری و همیاری داشته باشند؛ چرا که هر دو دشمن واحدی دارند. دشمنان اسلام، دشمنان هر دو مذهب هستند. در برابر این دشمنان و برای جلوگیری از سوء استفاده آنان از اختلافات باید در مقابل آنها بر وجوه اشتراک خود تکیه کنند، تا بتوانند بر دشمنان اسلام که دشمن مشترک شیعه و سنی هستند، از خود دفاع کنند.

اصولاً واژه «وحدت» و یا «اتّحاد» در مسایل اجتماعی در مواردی استفاده می شود که نوعی اختلاف وجود داشته باشد، تا وحدت به وجود آید و بدون هیچ گونه اختلافات اتحاد موجود بوده و نیاز به وحدت ندارد و حال آن که در اسلام دعوت به همگرایی شده است.

همین طور معنای وحدت آن نیست که اقلیتهای مذهبی از عقاید خود دست برداشته و عقیده ای واحد داشته باشند و یا سنّی ها شیعه و شیعیان سنی شوند؛ بلکه مقصود از وحدت آن است که همه افراد و گروههای یک جامعه با بهره گیری از عوامل وحدت و با اتخاذ سیاست های اصولی و منطقی در قبال سیاستهای خصمانه دشمن مشترک خود، متحد بوده و از اختلافات غیر معقول پرهیز کرده و اختلافات خود را با تبادل اندیشه حل نموده و با صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند.[8]  

مناسک بستری برای گفتمان یا تقابل

هم‌بستگی اجتماعی، باورها‌ و گرایش‌های گروهی از مردم است که به صورت رسم یا هنجار، باعث ایجاد رفتار‌ مشترک‌ و‌ توافق میان آنان می‌شود و مردم را به ارزش‌ها و احساس‌های‌ واحدی پای‌بند می‌کند؛ مانند مفهوم امت واحده که در زمان پیامبر مکرم اسلام(ص) شکل گرفته بود.  

دورکیم معتقد‌ است: «همه‌‌ ادیان متضمن اعمال تشریفاتی‌ و شعایری منظمی هستند که در آن گروهی از مؤمنان گرد هم‌ می‌آیند. در‌ مراسم‌ جمعی، حس هم‌بستگی گروهی تأیید و تقویت‌ می‌شود، در واقع تشریفات و شعایر از‌ نظر‌ دورکیم‌، برای پیوند دادن‌ اعضای گروهی ضروری است. از این ‌روست که آنان نه‌‌فقط در وضعیت‌های عادی پرستش، بلکه در بحران‌های‌ گوناگون‌ زندگی‌ که‌ در آن تغییرات عمده‌ اجتماعی تجربه می‌شوند، مانند تولد، ازدواج و یا مرگ یافت‌ می‌شود».[9]

تشریفات مذهبی، مردم را گرد هم می‌آورند و بدین‌سان پیوند مشترکشان را دوباره تصدیق می‌کنند و در‌ نتیجه‌، هم‌بستگی اجتماعی را تحکم می‌بخشند.[10]

در چنین وضعیتی، به‌نظر می‌رسد آن‌چه عامه شیعیان دنبال آن‌ هستند، نوعی از دین‌داری است که در سایه فضای مناسکی  و آیینی که به زعم خودشان، فضایی مقدس و معنوی و به دور از التهاب و تشتت و افتراق زدایی در بین مسلمانان جهان است، که البته قابل دست‌رسی است. آن‌چه امروز برای اکثر مردم اهمیت اساسی دارد، پیدا کردن‌ احساس‌ مذهبی رضایت‌بخشی ا‌ست که در جریان شرکت در مناسک و آیین ها به دست می‌آید.

به‌عبارتی، آن‌چه اکنون به‌عنوان شکل غالب الگوی دین‌داری عامه مردم نمود یافته، صورت‌بندی جدید دینی، با تجلیات خاص‌ عرفانی‌ و فاصله‌گیری از عقلانیت دینی است. در واقع می‌توان گفت در وضعیت کنونی، نوعی تفوق دین‌داری احساسی و عاطفی بر دین‌داری روشن‌فکری و ایدئولوژیک‌ مشاهده می‌گردد که در آن مناسک‌ صورت‌ غالب دین را یافته‌ و باورها به ‌حاشیه رانده شده‌اند؛ از این‌رو، در برگزاری برخی از آیین های شیعه مانند مراسم عزاداری ماه محرم و صفر، نماد دین‌داری عاطفی(مداحان)، محور مناسک مذهبی شده‌ و مرجع‌ دینی(وعاظ)، در حاشیه قرار گرفته‌اند. از این رو می‌توان گفت: کارکرد پنهان، بر نتایج نامرئی و آثار غیرمنتظره قابل‌ مشاهده رسم‌های اجتماعی دلالت دارند.[11]

در واقع یکی از علل و ریشه‌های اصلی بروز اختلافات، انحرافات، خرافات و کج‌اندیشی عامه مردم نسبت به موضوع مناسک و آسیب‌های موجود، عدم دست‌رسی به معارف درست و مستند و اشاعه و ترویج مطالب غیرواقعی و غلوآمیز معرفی می‌شود، در واقع، دین‌داری عامه که در خلال برپایی مناسک و آیین هایی همچون عاشورا نمود بیش‌تری می‌یابد، نوعی دین‌داری سطحی و سلیقه‌ای انگاشته می‌شود که در طول تاریخ، به بروز افتراق در امت واحده اسلامی و انحرافات و بدعت‌هایی انجامیده است.

 در صورتی که آیین های مذهبی(شیعه و سنی) به مثابه یک گفتمان فرهنگی، می‌تواند در چارچوب و قالبی درون‌دینی تعریف کرد.

بر این اساس، گفتمان شیعه منسکی و آیینی اهل سنت، نمی تواند در بخش طرد و لعن مخالفان عقیدتی و در تقسیم‌بندی خود، همواره آیین خود را در تشخیص محق دانسته و بر اساس آن اسلام را به آیین خاص خود اختصاص داده و یا اینکه جبهه اسلام را در این تقسیم‌بندی، در جناح مناسک خاص خود بسیار وسیع و در غیر از آن، اسلام را بسیار مضیق معرفی کند؛ نمونه ی شفاف از این گفتمان بسته ، گفتمان سلفی گری است که در این تقسیم‌بندی و ثنویت‌سازی دلبخواهانه، همواره سلفی در طرف و جبهه «اسلام» و دشمنانش به مثابه «کفر» برای همگان ترسیم و تصویر شده‌اند و براین اساس، مناسک و آیین های شیعی با پیروزی انقلاب اسلامی، بخش اصلی و هویت‌بخش این فضای تخاصم را شکل داده است.

وضعیت تخاصم‌آمیز شدید ایجاد شده در فضای وجوب طرد و لعن و گسترش دایره شرک و مضیق‌سازی دایره توحید، قابلیت دست‌رسی و هژمونی گفتمان بسته را افزایش داده است و این به ضرر جهان اسلام و از همه بیشتر به ضرر جهان تشیع خواهد بود.

یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های ابومصعب الزرقاوی، تئوری‌پردازی برای جنگ با شیعیان بود. او قبل از آن‌که توسط آمریکایی‌ها کشته شود، شیعیان را مهم‌ترین دشمن معرفی کرده و مقابله با آن‌ها را بر دشمنان صلیبی ترجیح داده بود:

دشمنان ما چهار گروه هستند: آمریکایی‌ها، کردها، وابستگان دولت عراق و شیعیان. از نظر ما، گروه اخیر کلید تحولات سیاسی[عراق] است؛ به این معنا که اگر ما عمق دینی، سیاسی و نظامی آن‌ها را مورد هدف قرار دهیم، آنان نیز تحریک می‌شوند و خوی واقعی خود را به اهل‌سنت نشان می‌دهند. اگر در این طرح موفق شویم، می‌توان گفت توانسته‌ایم اهل‌سنت غافل را نسبت به این گروه آگاه و بیدار کنیم ... (شیعیان) افعی‌های خفته، عقرب‌های مکار خبیث، زهرهای کشنده و دشمنان در کمین نشسته‌اند. ما این‌جا در دو جبهه در حال نبردیم: جبهه اول، مصاف با دشمنی آشکار است و جبهه دوم، جنگی شدید با دشمنی مکار که به لباس دوست درآمده و ابراز همراهی می‌کند؛ در حالی که در درون شر و شرارت و کینه دارد و میراث تفرقه ذاتی را که در تاریخ اسلام شاهد آن بوده‌ایم، به همراه می‌کشد... واقعیت‌های تاریخی، بیان‌گر این حقیقت است که تشیع با اسلام هم‌خوانی ندارد؛ مانند یهود و نصارا که تحت شعار اهل کتاب با هم مشترک هستند ... این قوم بر محور کفر جمع شده‌اند.[12]

 
 

 

هویت بخشی یا تقابل ماهوی

گفتمان شیعه و سنی در مقاطع مختلف تاریخی می‌تواند با این روش تحلیل شود؛ ولی در اینجا صرفاً به دو برهۀ سرنوشت­ساز اشاره می­شود. در زمان صادقین علیهم السلام، گفتمان تشیع در برابر گفتمان تسنن، به‌ویژه در ابعاد کلامی و فقهی شکل گرفت. غیریت‌سازی در این بین، نقش کلیدی داشته است. بر این اساس، شیعه برای مبناسازی در فقه، مکلف به مخالفت با تعلیمات اهل‌سنت شده است: «خذ ما خالف العامة» و «الرشد فی خلافهم». اگرچه امامان به تمایزگذاری صریح و پی‌گیرانه در میان مسلمانان به دو گروه شیعه و سنی علاقه‌ای نداشتند، ولی این تمایزگذاری عملاً به‌دست امویان صورت گرفت. با تثبیت قدرت امویان، «غیر» دانستن طرف‌داران علی(ع) به بخشی از سازوکار هویت‌سازانۀ گفتمان حاکم بدل شد. در عهد صادقَین علیهم اسلام، شیعۀ‌ دانش‌محور و متن‌‌محور ظهور یافت. امامت، مهم‌ترین بخش از گفتمان شیعه در عهدِ صادقَین علیهم السلام را شکل می‌دهد و در کانون آن، به‌مثابه نشانه‌ای مرکزی عمل می­‌کند.

دانش‌محوری و نص‌گرایی عهد صادقَین علیهم السلام، در نهایت توانست تقاضاهای روزافزون گروه در حال تکوین شیعه را برای حضوری مستمر و تعیین‌کننده در عرصه‌های سیاسی، تحت تسلط خویش گرد آورد و «شیعه»ای را فراهم آورد که اگرچه در حوزۀ مخالفان حکومت موجود طبقه‌بندی می‌شد، ولی حتی در برهه‌هایی هم که برای دخالت سیاسی و تلاش برای تغییر شرایط، مناسب می­نمود، به اقدامی رادیکال دست نزند. نشانه‌هایی همچون قائم، بدا، شفاعت، تقیه، عصمت، حوض‌ کوثر، و منتقم آل ‌محمد(ص)، از این جمله‌اند. این نشانه‌‌ها، افزون بر‌ آنکه معنای خود را در زنجیره‌ای از ارتباطات و پیوستگی­‌ها با دیگر نشانه‌ها می‌یابند، در مرحلۀ بعد، هر کدام، وجهی از کارکردهای مورد انتظار یا نیاز این گفتمان را تکاپو می‌کنند. شکل زیر چگونگی تکون گفتمان شیعه را با توجه به وقته­های یادشده به خوبی نشان می­دهد.[13]

تقابل سیاسی یا تقابل آیینی

آنچه بیش از هر چیز به بحث حاضر (مسئله وحدت و تقریب) مربوط می­شود، شکل­گیری تشیع ایرانی در برابر تصوف عثمانی است.

شیخ‌بهایی، حدیثی از پدرش نقل می­کند که بر اساس آن، شاهان صفوی (همانند شاه‌اسماعیل) گنج تشیع شمرده می‌شوند.[14]حسین­بن‌عبدالصمد، شیخ­الاسلام هرات، نیز با استناد به سجدۀ برادران یوسف به وی، و سجدۀ ملائکه به آدم، استدلال می­کند که هرگونه سجده­ای شرک نیست؛ و می­توان در دربار صفوی به ‌سجده افتاد و زمین را بوسید.[15] علمایی همچون محقق کرکی، بانیان اصلی حوزه­های علمیه شمرده می­شوند. این علما با مشاهدۀ فرصتی که با روی کار آمدن دولت صفوی برای ترویج دین و تقویت پایه‌های مذهب جعفری به‌وجود آمد به معاشرت و هم‌نشینی با حاکمان پرداختند.

به‌دلیل شرایط نامناسب اخلاقی دربار صفوی و جامعۀ آن زمان، علما با وارد شدن به سیستم درباری، مترصد فرصتی بودند تا شاهان صفوی را به صدور احکامی وادارند که به بهبود اوضاع حکومت و جامعه بینجامد؛ همانند منع شراب به‌درخواست علامه مجلسی در دوره شاه‌سلطان‌حسین. البته کوشش مجلسی برای جلوگیری از آلوده شدن شاه به باده‌نوشی، با توطئۀ مریم‌بیگم، عمۀ پدر شاه، ناکام ماند؛ و پیش­بینی وی مبنی بر تسلیم تاج و تخت بر اثر دائم‌الخمری شاه به ‌حقیقت پیوست و شاه‌سلطان‌حسین پس از ظهور نشانه‌های ازجاشدگی، و پس از مدت‌ها محاصرۀ اصفهان و دادن تلفات بسیار، سلطنت را به محمود افغان واگذار کرد. سخنان مجلسی دربارۀ شاهان صفوی، در چند محور خلاصه می­شود: عدالت‌گستری سلاطین صفوی؛ معرفی ایشان به‌عنوان مروج شیعه و سدی در برابر اهل‌سنت. امنیت اجتماعی در این دوره؛ دعا برای استمرار دولت صفویه؛ ظهور امام زمان(عج) ظل­الله دانستن ایشان و لازم­التعظیم خواندن آنها.[16] بر اساس نظریه­های سنتی، همواره باید درصدد توجیه عمل و اندیشۀ مجلسی و دیگر علما باشیم؛[17] اما بر اساس نظریۀ گفتمان، ریشۀ همۀ این مسائل را باید در قدرت و غیریت‌سازی با تسنن عثمانی جست‌وجو کرد.

علی شریعتی بر این باور است که کارکرد مناسک شیعی عهد صفوی عبارت است از:

1. مشروعیت بخشیدن به دستگاه صفوی؛

2. توجیه‌سازی وضع موجود؛

3. تقدیس‌کنندۀ نظام حاکم؛

4. ساختن مادۀ تخمیری برای ایرانی؛

5. بسترسازی برای ساختن یک نیروی مهاجم و تحریک‌کننده برضد عثمانی.[18]

شریعتی تشیع مورد نظر خود را تشیع علوی می‌خواند و آن را در برابر تشیع صفوی قرار می‌دهد. او در این بحث، به نقد تشیع موجود و روحانیت نمایندۀ آن می‌پردازد. از دیدگاه او، تشیع صفوی تشیع شرک، گریه، تقیه، جهل، بدعت، تفرقه، ستایش، جمود، عبودیت، مرگ و توسل برای تقلب است. در تشیع صفوی، غیبت یعنی تسلیم و تحمل و صبر و سکوت، و تعطیل اسلام اجتماعی. و بنابراین، در این تشیع بحث دربارۀ حکومت حق یا باطل و اصلاح یا انحطاط جامعه نیز بی‌معنا می‌شود.[19] به‌نظر شریعتی، شخصیت‌هایی چون سیدجمال، میرزای شیرازی و آیت­الله خمینی ـ که شریعتی او را مرجع بزرگ عصر می­خواند ـ نمایندۀ روح حاکم بر حوزه‌های علمیه نیستند و استثنایی بر قاعده شمرده می­شوند.[20]

 برخی، از جمله شریعتی، معتقدند؛ صفویه ناگهان نهضت شیعی را که همیشه در زیرزمین­ها مبارزه می­کرد، روی کار آورد؛ اما اقلیت شیعۀ ایرانی هنوز مراسم عملی ندارد؛ آیین، نماد، نشانه‌ها و مراسم اجتماعی ندارد. این کار، بسیار ساده انجام شد. یک مقام رسمی وزارتی به‌وجود آمد، و شخصیتی به نام «وزیر امور روضه‌خوانی» وظیفه یافت تا در این زمینه دست‌به‌کار شود. وزیر امور روضه‌خوانی نخستین تحفه‌های غرب را در قرن 16 و 17 به ایران سوغات آورد. وزیر روضه­خوانی و تعزیه­داری به اروپای شرقی رفت و نشانه‌ها، ابزارها و وسایل خاص این مراسم و دکورهای ویژۀ محافل دینی و کلیسا را اقتباس کرد و همه را به ایران آورد و به‌کمک روحانیون، به آن محتوای آیین شیعی ایرانی بخشید؛ به‌گونه‌ای که برخی نمادها و مراسم و مظاهر کاملاً تازه‌ای که هرگز نه در ملیت ایران سابقه داشت و نه در دین اسلام و نه در مذهب شیعی، به‌وجود آمد؛ مراسمی از نوع تعزیه‌گردانی، شبیه‌سازی، نعش و علم و کتل و عماری و پرده‌داری و شمایل‌کشی و معرکه‌گیری و قفل‌بندی و زنجیرزنی و تیغ‌زنی و موزیک و سنج‌زنی و تعزیه‌خوانی و مانند آن.[21]  نکته لازم آن که در اینجا قصد نقد تشیع صفوی وجود ندارد؛ بلکه تصویری از تشخص سازی برخی از آیین های شیعی برای تقابل سیاسی و غیرت سازی با گفتمان تسنن عثمانی نشان داده شد؛ آیین هایی که در جهت برآمدن تضادهای شیعه(صفوی) و سنی(عثمانی) ساخته شده بودند.

ایجاد فضای لعن

حکومت نوپای صفویه با دمیدن بر تنور آتشین لعن، نیاز خود را به علنی نمودن غیریت­سازی­های جدید تا حد زیادی برطرف نمود که بر اساس آن، تضاد مذاهب و قومیت­ها بالا گرفت. ادوارد براون معتقد است نفوذ و قدرت علما باعث وحدت ملی نشد؛ و سخت‌گیری و تعصب این روحانیون نسبت‌به مذاهب دیگر را دلیل ایجاد چنددستگی در ایران می­داند که نمونۀ آن پیوستن زردشتیان ایران به افغان‌ها در حمله به ایران است.[22]  

گروهی سبّاب همراه محقق کرکی بودند که شیخین را لعن می­کردند.[23] در مقابل، علمای عثمانی نیز کشتن یک شیعه را افضل از قتل هفتاد کافر حربی می­دانستند.[24]  واکنش سلطان عثمانی به شورش شاه­قلی در آسیای صغیر، بسیار خشن بود. سلیم دستور داد جاسوسان اسامی کسانی را که احتمال شیعه بودن آنها می­رفت یا تا سه پشت طرف‌دار صفویه بوده­اند (از هفت تا هفتادساله) ثبت و ضبط کنند؛ آن­گاه دستور قتل‌عام آنها را صادر کرد.[25] امیر محمودبن‌میرخوانده می­نویسد:

شاه‌اسماعیل حکم فرمود که در مساجد و معابد، محراب اهل‌سنت را تغییر دهند و مؤذنان کلمۀ «اشهد أن علیاً ولی الله» را در اذان بعد از شهادتین گفته؛ و در عقب حیّ‌علیتین یعنی «حی علی الصلاة» و «حی علی الفلاح»، جملتین «حی علی خیرالعمل» و «محمد و علی خیر البشر» را تکرار نمایند؛ و فرمان واجب‌الاذعان به صدور پیوست که من‌بعد هرکس خلاف مذهب امامیه نماز گزارد، تیغ‌بندان عتبۀ علّیه، سرش را از تن جدا سازند؛ و جاهلان و متعصبان که قبل از اعلای ولدی شاه ولایت در شهر ولایت، محبان و شیعیان را تعذیب و ایذا می‌نمودند، در آتش انتقام بگذارند. لاجرم در آن اوقات و اوان، عرصۀ مملکت آذربایجان به آب تیغ بی­دریغ غازیان از لوث وجود بسیاری از جهال و اهل ضلال پاک گردید؛ و دین حق رواج تمام پیدا کرد.[26]

اصولاً مسئله لعن در این دوره علنی شد و آثار سوئی در اندیشۀ تقریب برجای گذاشت. متأسفانه مسئله لعن، امروزه با وجود اعلان حکم حرمت از جانب رهبر انقلاب اسلامی، هنوز هم گریبان‌گیر شیعه در عصر جمهوری اسلامی است. با تحلیل گفتمانی مسئله تقریب و وحدت، می­توان حدس زد چگونه این مسئله در دوره­ای خاص بروز پیدا کرد و موضوعیت خود را در گفتمان مدرن ازدست داد.

به‌اعتقاد ابن­رشد، فقه باید بدون هیچ­گونه تقلید از مذهبی خاص، از تمام مذاهب آنچه را درست می­یابد، اخذ کند.[27]. به‌طور کلی، عقل­گرایان و اصولیون به اندیشۀ تقریب نزدیک­تر از ظاهرگرایان‌اند.

اینکه برخی از مراسم آیینی در نهم ربیع الاول و تحت عنوان حدیث رفع قلم تا به اکنون نیز حتی در برخی از مناطق سرزمینی جمهوری اسلامی ایران انجام می شوند و البته در راستای اثبات اندیشه ی حقانیت سیاسی حکومتی خلافتی امامتی حضرت علی(ع) انجام می شنوند دقیقا مسئله تقریب و تخریب آن را مورد هدف قرار داده است .

آیت‌الله بروجردی راه را برای تقریب دو مذهب و همکاری و همدلی باز کرد. او معتقد بود باید بُعد ولایت دینی ائمه: را به‌جای ولایت سیاسی ایشان (به‌عنوان یک امری تاریخی) مطرح کرد. بر این اساس، بیشتر باید بر حدیث ثقلین تأکید کرد تا حدیث غدیر؛ چراکه امر مبتلابه ما در این زمان، تفسیر شریعت است، نه حقانیت علی(ع) در یک مسئله تاریخی. به‌اعتقاد وی، شأن ذاتی ائمه، تبلیغ و تفسیر شریعت بوده است، نه ورود در سیاست؛ و تنها از باب «مصلحت» متصدی این امر شده­اند.[28] از این رو با پررنگ تر نمودن آیین ها و مناسک مشترک بخش عظیمی از مشکلات در مسئله وحدت و تقریب حل خواهد شد.

 

نتیجه

بسیاری از غیریت‌سازی‏های شیعه / سنی به دلیل برجستگی ویژه و خاص منسکی و آیینی آنها است.      اساساً شیعه اجرای آیین ها و مناسک خاص خود را جزو اصول دین نمی داند و این خود نقطه ی وصل و گره گفتمانی با اهل سنت را قوت می دهد همانطور که  احمد طیب، رئیس الازهر با تکیه به فتوای شیخ شلتوت، شیعه را مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر اعلام کرده است. بنا به توضیحات وی، اعتقاد به ابوبکر و عمر، جزو اصول دین اسلام نیست و صرفاً قصه­ای تاریخی است و تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد. او به خبرنگاری که گفت: ۲۳ روحانی از کشور عربستان فتوا داده‌اند که شیعیان کافر و رافضی‌اند، پاسخ داد: برای مسلمین جهان، فقط الازهر می‌تواند فتوا دهد. به‌اعتقاد وی، اختلافات شیعه و سنی ریشه در سیاست خارجی و سیاست‌های تفرقه­اندازانه دارد.[29]

به نظر می­رسد، صرف بازگشت به قرآن نیز به‌عنوان راهکاری برای وحدت شیعه و سنی کافی نیست؛ چراکه اختلاف از سر همین قرآن شروع شد. این کوشش‌ها، شرط لازم تقریب به نظر می­رسند؛ نه شرط کافی. طرح و پیشنهاد علمی این اثر آن است که بر اساس تحلیل گفتمان آیینی، نزاع و غیریت‌سازی شیعه/سنی یک‌سره رخت برمی‌بندد. چراکه تقابل و تضاد منسکی شیعه و سنی، امری گفتمانی است و از یک گفتمان به گفتمان دیگر متفاوت می­شود.

برخی از تعارض­های آیینی شیعه و سنی در عصر صفوی، و برخی تعارض­های آنها در عصر صادقین علیهم السلام قابل شالوده­شکنی است. اگر این دوگانگی منسکی در زمان صادقین علیهم السلام معنا پیدا کرد، برای این بود که برخی افراد همانند ابوحنیفه در مقابل امام صادق(ع) مکتب فقهی تأسیس کردند؛ اما در زمان صفویه، این پر رنگ نمودن آیین های شیعی، عمدتاً امری سیاسی و اجتماعی بود و با مسئله قدرت و تأسیس سلسله صفوی ارتباط داشت، نه تضاد آیینی درون دینی. زیربنای بیشتر عناصر تقابلی آیین شیعه؛ مربوط به دوره ی صفویه و در قبال حکومت عثمانی بود که در قدرت (به‌معنای عام آن) ریشه در تسنن داشت و کمتر به تفاوت آن از دیدگاه منسکی مذهبی و اندیشه­ای بازگشت می­کرد.

 

فهرست منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه

1. آقاجری، هاشم، کنش دین و دولت در ایران عصر صفوی، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1380.

2. اشتهاردی، علی‌پناه، کتاب صدساله چرا صدا درآورد؟، قم، علمیه، 1391ق.

3. اسماعیلی، حمیدرضا، «بازشناسی اندیشه سیاسی القاعده»، فصلنامه راهبردی مطالعات جهان اسلام، ش30 و 31، تابستان و پاییز 1386.

4. توسلی، غلامعباس، نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران: انتشارات‌ سمت، 1382.

5. حسینی­زاده، سیدمحمدعلی، اندیشۀ سیاسی محقق کرکی، قم، بوستان کتاب، 1380.

6. الحسینی القمی‌، قاضی احمدبن شرف الدین الحسین، خلاصه التواریخ، مصحح: احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران، 1383

7.. خوانده‌میر، امیرمحمود،  ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، تهران، بنیاد موقوفات افشار، 1370.

8. سلطان‌محمدی، ابوالفضل، اندیشۀ سیاسی علامه مجلسی، قم، بوستان کتاب، 1381.

9. شریعتی، علی، تشیع علوی و صفوی، تهران، [بی­نا]، 1351.

10. ــــــــــ ، مجموعه آثار، ج16، تهران، نشر قلم، 1361.

11. العبیدی، حمادی، ابن رشد و علوم الشریعة الاسلامیة، بیروت، دارالفکر العربی، 1991م.

12. عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، تهران، امیر کبیر، 1380.

13. کورز، لوئیس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمه‌ محسن ثلاثی، تهران: نشر علمی، 1382.

14. . گیدنز، آنتونی، جامعه‌شناسی، ترجمه حسن ثلاثی، تهران: نشر نی، 1382

15. مبلغی، مجید، تحلیل گفتمانی شیعه در عصر صادقین:، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه مفید، 1384.

16. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم: معروف، 1381.

17. مظاهری، محسن حسام، رسانه شیعه: جامعه‌شناسی آیین‌های سوگواری و هیأت‌های مذهبی در ایران: با تأکید بر دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، 1390.

18. مؤدب، سیدرضا و امن‌الله فصیحی، «سنت الهی در تغییرات اجتماعی از دیدگاه مفسران شیعه»، فصل‌نامه شیعه‌شناسی، قم: شماره 18، سال پنجم، 1386.

19. میراحمدی، مریم، دین و مذهب در عصر صفوی، تهران: امیرکبیر، 1364.

20. نوذری، حسینعلی، فلسفه تاریخ، روش‌شناسی و تاریخ‌نگاری، تهران: انتشارات طرح نو، 1379.

 



[1] .  نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه 127.

[2] . نوذری، فلسفه تاریخ، روش‌شناسی و تاریخ‌نگاری ، ص36-37.

[3] . علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج 1، ص144.

[4] . ر.ک: محمد عبداللهی ، آسیب های اجتماعی و روند تحول آن در ایران، مجموعه مقالات دومین همایش ملی آسیب های اجتماعی در ایران، ج1، خرداد1381.

[5] . مؤدب و فصیحی،«سنت الهی در تغییرات اجتماعی از دیدگاه مفسران شیعه»، ص156

[6] . «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»؛آل‌عمران: 103

[7] . مظاهری، رسانه شیعه، ص270

[8] . نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه181

[9] . گیدنز، جامعه‌شناسی ، ص105

[10] . کوزر، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی ، ص96

[11] . توسلی،نظریه‌های جامعه‌شناسی، ، ص67

[12] . اسماعیلی،«بازشناسی اندیشه سیاسی القاعده»، فصلنامه راهبردی مطالعات جهان اسلام، ش30 و 31 ، ص12

[13] . مبلغی، تحلیل گفتمانی شیعه در عصر صادقین

[14] . ان لنا باردبیل کنز وأی کنز لیس بذهب ولا فضة ولکنه رجل من اولادی یدخل تبریز مع اثنی­عشر الف راکباً بغله شهباء وعلی رأسه عصابة حمراء؛ الحسینی القمی‌، خلاصه التواریخ، مصحح: احسان اشراقی ، ج1، ص 76.

[15] . آقاجری، کنش دین و دولت در ایران عصر صفوی ، ص24

[16] . سلطان‌محمدی، اندیشۀ سیاسی علامه مجلسی ، ص50– 54

[17] . همان، ص54 – 58

[18] . شریعتی، تشیع علوی و صفوی ، ص126-129

[19] . شریعتی، مجموعه آثار ، ج 16، ص134

[20] . همان، ج 27، ص246

[21] . همان، ج27، ص169-170

[22] . همان

[23] . عمید زنجانی، فقه سیاسی ، ص123

[24] . همان، ص120

[25] . حسینی‌زاده، اندیشۀ سیاسی محقق کرکی ، ص26

[26] . خوانده‌میر، ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب،ص125-126

[27] . العبیدی، ابن رشد و علوم الشریعة الاسلامیة ، ص68

[28] . اشتهاردی، کتاب صدساله چرا صدا درآورد؟، ص160- 178

[29] . http: //enghelabe- eslami.com/ component/content/article/19-didgagha /maghalat /8134-2014-04-07-09-11-28. html? Itemid=0.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۹ساعت   توسط محمد   |