|
چکیده ﻣﮑﺘﺐ ﻣﻌﺘﺰﻟﻪ ﺑﺼﺮه ﯾﮑﯽ از ﺟﺮﯾﺎن ﻫﺎي ﮐﻼﻣﯽ اﺳﻼم ﺑﻮد ﮐﻪ در ﻧﯿﻤﻪ دوم ﻗﺮن اول ﻫﺠﺮي در ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺼﺮه ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ . ﭘﯿﺮوان اﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎن ﻣﺪاﻓﻊ ﺑﻪ ﮐﺎرﮔﯿﺮي ﻋﻘﻞ در ﻣﺒﺎﺣﺚ اﻋﺘﻘﺎدي ﺑﻮدﻧﺪ و اﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﺮي اﺻﻮل ﻣﺸﺘﺮك ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮدﻧﺪ اﻣﺎ در ﺗﻔﺴﯿﺮ اﺻﻮل اﻋﺘﻘﺎدي دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ داﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ اﻣﺮ ﺑﻪ اﯾﺠﺎد ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎي ﻣﺘﻨﻮﻋﯽ اﻋﺘﺰاﻟﯽ در ﻣﮑﺘﺐ ﺑﺼﺮه اﻧﺠﺎﻣﯿﺪ. اﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎن ﺑﻪ ﻣﺪت ﯾﮏ ﻗﺮن در ﻋﺮﺻﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ زﻣﯿﻨﻪ ﺳﺎز ﺗﺤﻮﻻﺗﯽ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﮔﺬار ﺑﻮد و در ﻓﺎﺻﻠﻪ ي ﺳﺎﻟﻬﺎي 891 ﺗﺎ ق ﯾﻌﻨﯽ از زﻣﺎن ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺄﻣﻮن ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎن ﺣﮑﻮﻣﺖ واﺛﻖ ﺑﻪ اوج ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺧﻮد 232 رﺳﯿﺪ. اﻣﺎ در ﻗﺮن ﺳﻮم ﻫﺠﺮي ﻓﻌﺎلیت ﻫﺎي ﻣﮑﺘﺐ، روﻧﻖ ﺧﻮد را از دﺳﺖ داد و از ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺑﺎز ﻣﺎﻧﺪ. از مسائلی که درباره شیعه مطرح شده این مساله است که شیعه در مسائل کلامی به شدت تحت تاثیر اندیشه های معتزله بوده و از خود استقلالی نداشته است. اما با مطالعه و بررسی دقیق در می یابیم که نه تنها چنین نبوده، بلکه عکس قضیه درست بوده، یعنی این معتزله بوده اند که تحت تاثیر افکار شیعی قرار گرفته اند. نخست ضمن پرداختن به سیر تاریخی بحث، به آرا و انظار برخی از متفکران مسلمان اعم از معتزله و امامیه اشاره خواهیم کرد. سپس بیان خواهیم کرد که شیعه چگونه به صورت یک گرایش مستقل، از همان نخستین سالهای به وجود آمدن معتزله، از جهات گوناگون در برابر آنها صف آرایی کرده است و به نظر می رسد که شکست های معتزله در همین مرحله زمینه ساز طرح تهمت یاده شده به شیعه می باشد. و درادامه بحث همچنین به طرح شواهدی خواهیم پرداخت که اثبات می کند معتزله تحت تاثیر شیعه قرار گرفته اند. واژگان کلیدی امامیه، معتزله، اعتزال، عدلیه مقدمه معتزله از جریانهای اصلی کلامی در میان اهل سنت است. ایشان بر خلاف اهل حدیث که انبوه حدیثهای اصیل و جعلی پیامبر و صحابه را مورد توجه خود قرار داده بودند، عقل و خرد را به تنهایی برای پیروی از اسلام راستین کافی میدانستند؛ و گاهی نظرات فلاسفه را با دین مخلوط میساختند. بعدها اشاعره برخاستند و جانشین اهل حدیث شدند. اشاعره را میتوان جمع میان معتزله و اهل حدیث دانست ولی آنها نیز عقاید معتزله را مردود میدانستند. تأکید معتزله بر روی عقل آنچنان جدی بود که بر خلاف بسیاری از فقها که حدیث را مطلق میدانستند آنان اعتقاد داشتند،که در تعارض حدیث با عقل، عقل مقدم است. به علاوه و باز بر خلاف نظر بسیاری از علما، اعمال و احادیث صحابه را مطلق و لازمالاجرا نمیدانستند. اما اساسیترین و در عین حال بحث برانگیزترین موضعگیری معتزله در بحث پیچیده، مخلوق یا غیر مخلوق بودن قرآن پیشآمد. کلام امامیه، از مذاهب کلامی اسلام است که به اثبات، تبیین و دفاع از آموزههای این علم به روش اهل بیت(ع) و شاگردان برجستۀ آنها میپردازد و در آن بر کاربرد عقل و نقل در مسائل اعتقادی تأکید میگردد. کلام امامیه در برابر کلام معتزله، اشاعره و ماتریدیه قرار دارد و عمده تفاوت آن با دیگر مکاتب کلامی در روش و مسائل مربوط به امامت است. کلام شیعی، در دورۀ حضور امامان صبغۀ عقلی-نقلی داشت. پس از آن نصگرایی، عقلگرایی و خردگرایی فلسفی رویکردهای متکلمان شیعی در مباحث کلامی بوده است. که این خود سیر تحول کلام شیعی را از آغاز دوره غیبت کبری نشان میدهد. شیخ صدوق، شیخ مفید و خواجه نصیر الدین طوسی به ترتیب از بنیانگذارن و شخصیتهای برجستۀ نص گرایی، عقل گرایی وخردگرایی فلسفی بودهاند. بررسی منابع به جا مانده از دوران صدر اسلام نشان میدهد که در هر یک از این مباحث نیز نخستین فردی که سؤالات و شبهات را پاسخ داد، امام علی(ع) بود، و بدون شک اصحاب و هواداران وی نیز از آرا و نظریات کلامی او پیروی کردهاند. پس از امام علی(ع) امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) و پس از آنان امام سجاد علیهالسلام و دیگر امامان شیعه هر یک در عصر امامت خود به عنوان آموزگاران معصوم کلام، پرچمدار جهاد کلامی و مدافع عقاید راستین اسلامی بوده واصحاب و شاگردانی را نیز در این راه تربیت نمودهاند. بنابراین مذهب و کلام شیعی برهمه مذاهب کلام اسلامی از نظر تاریخی مقدم است و حتی قبل از آنکه «قدریه» ظهور کنند(نیمه دوم قرن اول هجری) و قبل از آنکه معتزله پدید آیند (اوایل قرن دوم هجری) و به انگیزه دفاع از توحید و عدل الهی با تشبیه گرایان و جبرگرایان به مبارزه برخیزند، پیشوایان کلام امامیه این راه را پیموده و با دلایل محکم عقلی خود، پایههای توحید و عدل را تحکیم نموده بودند، و به این خاطر از عدل و توحید به عنوان دو اندیشه علوی یاد کردهاند(العدل و التوحید علویان). سه مکتب فکری کلامی جهان اسلام، یعنی امامیه و معتزله و اشاعره، در برخی مسائل هم رای و همسو هستند، در برخی دیگر با یکی یا هر دو مکتب دیگر اختلاف دارند. کلام شیعه هم بر دو مکتب دیگر تاثیر گذارده و هم از آنان تاثیر پذیرفته است. اما در عین حال کلام شیعه هویت مستقل خود را حفظ نموده و رویکرد کلی آن تحت تاثیر مکتب دیگری تغییر نکرده است. هم آهنگی معتزله با شیعه در برخی مسائل کلامی مانند عینیت صفات با ذات، مخلوق بودن قرآن، انکار کلام نفسی،انکار رؤیت بصری خداوند، حسن و قبح عقلی، قدرت واختیار انسان، سبب شده است که برخی مستشرقان و نیز نویسندگان مسلمان، گمان کنند که شیعه در آرای کلامی خود از مکتب معتزله متاثر بوده است. اما این نظریه از سوی بسیاری از پژوهشگران شیعی رد شده است. معرفی معتزله و شکل گیری آن ها معتزله، فرقه ای اسلامی است که در اواخر عصراموی بوجود آمد و در عصر عباسیان شکوفا شد. این فرقه به خاطر تاثیرپذیری از نظریه های فلسفه های وارداتی، برای فهم عقیده ی اسلامی تنها بر عقل تکیه می کند و همین امر منجر به انحرافش ازعقیده ی اهل سنت و جماعت گردید. نام های مختلفی مانند: معتزله، قدریه، عدلیه، اهل عدل و توحید، مقتصده و وعیدیه بر این فرقه نهاده اند. دانشمندان در مورد پیدایش اعتزال دیدگاه های متفاوتی دارند؛ اما در دو دیدگاه زیر با هم مشترک هستند: دیدگاه اول: اعتزال، در نتیجه ی بحث و گفتگو در مسائل پیچیده ی دینی مانند چگونگی حکم مرتکب گناهان کبیره، پدید آمد. مقصود از« قدرت و توانایی » این است که آیا بنده توانایی بر انجام کارش را دارد یا نه؟ صاحبان این نظریه معتقدند که نام معتزله به چند دلیل زیر بر آنان نهاده شده است: ۱- آنان با گفتن« منزلتی میان دو منزلت » از مسلمانان کناره گرفتند. ۲- آنها به معتزله شهرت یافتند، پس از این که « واصل بن عطاء» حلقه ی درس حسن بصری را ترک کرد و حلقه ی درس مخصوصی با شعار « منزلتی بین دو منزلت » را تشکیل داد؛ از این رو شیخ حسن بصری گفت: واصل از ما کناره گرفت. ۳- یا علت نامگذاری آنان این بود که به وجوب کناره گرفتن از مرتکب گناهان کبیره و قطع رابطه با او باور داشتند. دیدگاه دوم: اعتزال و کناره گیری با یک انگیزه ی سیاسی بوجود آمد، زیرا معتزله از پیروان حضرت علی ( علیه السلام ) بودند و از امام حسن ( علیه السلام) دوری گزیدند؛ هنگامی که به نفع معاویه کناره گیری نمود یا این که آنان میان پیروان علی (علیه السلام) و معاویه موضعی بی طرفانه داشتند و از این گروه دوری گزیدند. مجموع اندیشمندان معتزله را می توان به دو بخش تقسیم کرد: 1پیشوایان صاحب نظر 2دانشمندان مبین مکتب گروه نخست،کسانی هستند که در عین اعتقاد به اصول پنجگانه معتزله،خود در برخی از مسائل صاحب نظر بوده و اصل یا اصولی را در مذهب مطرح کرده اند.در حالی که گروه دوم،افراد مستعد و با فضیلتی بودند که به تبیین مکتب اعتزال پرداختند،بدون اینکه اصل و یا اصولی را به صورت چشمگیر پی ریزی کنند. از بارزترین اندیشمندان معتزله از زمان تاسیس آن توسط واصل بن عطاء تا فروپاشی و آمیختن اصول فکری آن در مذاهب دیگر عبارتند از: ۱- أبو الهذیل حمدان بن الهذیل العلاف (۱۳۵ ـ۲۲۶ هـ): او غلام عبدالقیس و شیخ معتزله و اهل مناظره بود. وی اعتزال را از عثمان بن خالد طویل شاگرد واصل بن عطاء یاد گرفت. او کتاب های زیادی از فلاسفه را مطالعه نمود و سخنانشان را با کلام معتزله در هم آمیخت و از ارسطو و انبادقلیس از فیلسوفان یونان تاثیر پذیرفت. وی می گوید: « خدا دانا و توانا است و دانایی و توانایی او ذاتی است …. » [1]این گروه، هذیلیه نامیده می شود. ۲-إبراهیم بن یسار بن هانئ النظام (متوفای سال ۲۳۱هـ): وی در اصل بر آیین برهمایی بود و همچنین مانند سایر معتزلیان از فلسفه ی یونانی تاثیر پذیرفت و بر این باور بود که متولدات ( اصطلاحی کلامی است به معنی پدید آوردن کاری به وسیله ی کاری دیگر ) از افعال خدای متعال است. این گروه نظامیه نامیده می شود. ۳- بشر بن المعتمر (متوفای سال ۲۲۶ هـ): وی از علمای فرقه ی معتزله بود. بشر نظریه ی تولد و افراط در آن را مطرح کرد و گفت: تمامی اعمال متولده در حوزه ی فعل انسان است؛ پس درست است که بگوییم انسان خود، رنگ ها و طعم ها و دیدنی ها و بوها را پدید می آورد. این گروه بشریه نامیده می شود. ۴-معمر بن عباد السلمی (متوفای سال ۲۲۰ هـ) : او از بزرگترین علمای قدریه است و در تحقیق و بررسی نظریه ی نفی صفات و نفی قدر، خیر و شر آن از جانب خدا، حیرت انگیز بود. پیروان این گروه، معمریه نامیده می شوند. ۵-عیسى بن صبیح دارای کنیه ی أبی موسى ملقب به مردار (متوفای سال ۲۲۶هـ): وی مشهور به راهب معتزله است. او در تکفیر عموم امت و حتی برخی از معتزله افراط نمود. پیروان این فرقه، مرداریه نامیده شده اند. ۶-ثمامه بن أشرس النمیری (متوفای سال ۲۱۳هـ): او در تدین ضعیف و عیاش و شهوت ران بود؛ با وجود این، اعتقاد داشت که هرگاه فاسق بدون توبه بمیرد در جهنم جاودان خواهد ماند. وی در حال حیاتش معتقد به منزلتی بین دو منزلت بود. نمیری در زمان مامون و معتصم و واثق رهبری قدریه را برعهده داشت. گویند که او مامون را فریفت و ایشان را به اعتزال دعوت نمود. گروهش ثمامیه نامیده می شود. ۷- عمرو بن بحر: أبو عثمان الجاحظ (متوفای سال ۲۵۶هـ) از نویسندگان بزرگ معتزله و کارشناسان کتاب های فلاسفه بود. به خاطر بلاغتش در نگارش ادبی توانست، افکار اعتزالی خویش را در نوشته هایش مانند«البیان و التبیین» بگنجاند، آن گونه که سم در چربی نهان می شود. پیروانش را جاحظیه نامیده اند. ۸- أبو الحسین بن أبی عمر الخیاط (متوفای سال ۳۰۰هـ): وی اهل بغداد بود و بدعتی که با آن شهرت یافت، این بود که اعتقاد داشت: معدوم، جسم است و شیء معدوم پیش از وجودش جسم است. این نظریه بیانگر قدیمی بودن عالم است و برخلاف عقیده ی تمام معتزله می باشد. پیروان این فرقه، خیاطیه نامیده می شوند. ۹-قاضی عبد الجبار بن أحمد بن عبد الجبارهمدانی (متوفای سال ۴۱۴هـ):او از آخرین علمای معتزله و قاضی القضات ری و از بزرگترین استادان معتزله در عصر خویش است.او تاریخ معتزله را نوشت و پایه ها و اصول فکری و عقیدتی آنان را وضع کرد. 10- ابو هاشم جبایی عبد السلام بن محمد بن عبد الوهاب،فرزند ابی علی جبایی که در سال 277 دیده به جهان گشود و در سال 321 درگذشت. خطیب بغدادی می گوید: او شیخ معتزله و نویسنده کتابهایی به روش اعتزال است،در پایان عمر در بغداد سکونت گزید. [2] ابن خلکان می نویسد: او خود متکلمی معروف و پدرش از بزرگان معتزله بودند و مقالاتی در مذهب اعتزال دارند و کتابهای کلامی با آرای این پدر و پسر مشحون است و عجیب اینکه او فرزندی داشت به نام ابو علی که فاقد دانش بود.روزی پسر بر«صاحب بن عباد»وارد شد، صاحب به فکر اینکه او نیز از پدر سهمی از علم و دانش به ارث برده است، از جای خود برخاست او را کنار خود نشاند و به عنوان آزمون مطلبی را از او پرسید، او در پاسخ گفت: « نمی دانم نیمی از علم است» صاحب به رسم مطایبه گفت: فرزندم راست گفتی، ولی پدرت با نیمه دیگر پیشرفت کرد! (یعنی با دانش) . [3] مشایخ اعتزال بصره 1واصل بن عطا (م 131 ه) . 2عمرو بن عبید (م 143 ه) . 3ابو الهذیل علاف (م 235 ه) . 4ابراهیم بن سیار نظام (م 231 ه) . 5علی الاسوار (م در حدود 200 ه) . 6معمر بن عباد سلمی (م 215) . 7عباد بن سلیمان (م 220 ه) . 8هشام فوطی (م 246 ه) . 9عمرو بن بحر جاحظ (م 256 ه) . 10ابو یعقوب شحام (م 230 ه) . 11ابو علی جبایی (م 303 ه) . 12ابو هاشم جبایی (م 321 ه) . 13ابو عبد الله الحسینی بن علی بصری (م 367 ه) . 14ابو اسحاق بن عیاش (استاد قاضی) . 15قاضی عبد الجبار (م 415 ه) . مشایخ اعتزال بغداد 1بشر بن معتمر (م 210 ه) . 2ثمامة بن اشرس (م 234 ه) . 3جعفر بن مبشر (م 234 ه) . 4جعفر بن حرب (م 236 ه) . 5احمد بن أبی دوأد (م 240 ه) . 6محمد اسکافی (م 240 ه) . 7ابو الحسین خیاط (م 311) . 8ابو القاسم بلخی کعبی (م 317) . فرقههای منسوب به معتزله ۱- الحسنیه ۲- الواصلیه ۳- هذیلیه ۴- نظامیه ۵- بشریه ۶- الکعبیه ۷- هشامیه ۸- جبائیه ۹- جاحظیه ۱۰- معمریه ۱۱- خیاطیه ۱۲- مداریه ۱۳- شمامیه ۱۴- خابطیه ۱۵- هاشمیه ۱۶- اسکافیه ۱۷- اسواریه ۱۸- جعفریه ۱۹- حماریه ۲۰- عمرویه عقاید معتزلیان معتزله اصول اعتقادی خود را پنج اصل بر میشمرند: توحید توحید مراتبی دارد که عبارت است از: • توحید ذاتی: مقصود آن است که خداوند شریک و همتایی ندارد. • توحید صفاتی: یعنی صفات خداوند از نظر مفهوم متعددند، ولی از حیث مصداق و واقعیت عینی کثرت و تعددی در آنها نیست و همه عین یکدیگر و عین هم میباشند. • توحید افعالی: یعنی همه آثار و افعالی که در گستره آفرینش تحقق مییابد، به حول و قوه الهی است. • توحید در عبادت: بدین معنا که جز خدای یگانه کسی شایسته پرستش نیست. از اقسام یاد شده آنچه مورد تأکید معتزله قرار گرفتهاست توحید صفاتی است که آنان هرگونه صفت زاید بر ذات را نفی میکنند. آنان معتقداند: خداوند به ذات خویش، عالم، قادر، و حیّ است، نه به واسطه علم، قدرت و حیات که صفات قدیمه و معانی قائم به ذات او هستند. نا گفته نماند که دفاع از توحید صفاتی از ویژگیهای معتزله نبوده، بلکه پیش از آنان امامان شیعه آن را تبیین و تحکیم نموده و سخنان آنان الهام بخش متکلمان امامیه و نیز معتزله گشتهاست. عدل اشاعره معتقد بودند چون خدا انسان را آفریده هر جور که با وی برخورد کند عدل است. اگر همه را به دوزخ بفرستد گناهی نکرده و اگر همه را به بهشت بفرستد اشتباهی مرتکب نشده است؛ ولی معتزله میگفتند ستم و جور به خودی خود برای خداوند مناسب نیست و خدایی که حکیم است چنین کاری نمیکند و عدل به همان مفهومی که برای انسان است برای خدا هم هست. شیعه و معتزله هر دو مسئله عدل را قبول دارند. وعده و وعید از اعتقادات معتزله این است که خدا در عمل به وعده و وعیدهایش صادق است. وعد به معنای نوید پاداش و وعید به معنای تهدید به کیفر است. معتزله میگویند همان گونه که خداوند در نویدها و پاداشها به حکم ان الله لا یخلف المیعاد خلف وعده نمیکند، بلکه محال است خلف وعده نماید درباره کفر نیز تخلف نمیکند. تمام وعیدهایی که در قرآن نسبت به فاسقان و تبهکاران آمده عملی میشود، مگر این که در دنیا توبه کنند. این نظریه مخالف دیدگاه مرجئه است که میگویند عفو الهی گسترده است و شامل معصیتکاران میشود. گروههای غیر معتزله مانند امامیه که قائل به حسن و قبح عقلی افعال هستند، وفای به وعد را واجب، اما وعید را غیر واجب میدانند، چون وعید حق خداوند بزرگ است و میتواند از حق خود درگذرد و آن عفو است. پس هر که را بخواهد عفو کند و هر که را بخواهد عقاب. منزلة بین المنزلتین به این معنی است که فرد مرتکب گناه کبیره نه کافر است و نه مؤمن بلکه فاسق و مستحق آتش جهنم است. کفر و ایمان بدین معنا که مرتکب گناه کبیره نه مؤمن است و نه کافر. آنان با این اصل باور خوارج و مرجئه را مردود میدانند، زیرا خوارج بر این باورند که ارتکاب گناه کبیره مساوی با کفر است و مرجئه میگفتند: اگر انسان از نظر عقیده و ایمان که امری قلبی است مسلمان باشد، چنانچه ایمان درست بود مانعی ندارد که انسان فاسد باشد. بدین ترتیب آنان میگفتند: حاکم هر چند گناه کند بر مقام خویش ـ حکومت ـ باقی است و اطاعتش واجب و نماز پشت سر او صحیح است. این دیدگاه نخستین نظریهای بود که معتزله آن را مطرح نمودند. امر به معروف و نهی از منکر معتزله وجوب امر به معروف و نهی از منکر را کفایی و مشروط به شرایطی میدانستند و شدیدترین مرتبه آن (قتال) را از شئون حکومت و وظایف رهبری اسلامی میدانستند، در حالی که خوارج امر به معروف ونهی از منکر را مشروط به هیچ شرطی نمیدانستند، اما معتزله بر این باورند که شناخت معروف و منکر اختصاص به شرع ندارد، بلکه عقل نیز قادر است پارهای از معروفها و منکرات را درک کند و ثانیاً مشروط به وجود امام نیست، بلکه وظیفه عموم مسلمانان است. البته مهمترین عقاید معتزله یکی حادث (جدید) و مخلوق بودن قرآن و دیگری در مسئله جبر و اختیار است. مخلوق بودن قرآن یکی از بحث برانگیزترین موضوعاتی که در قرون اولیه اسلام در میان علما پیش آمد و اختلافات زیادی را سبب شد موضوع مخلوق یا غیرمخلوق بودن قرآن بود. بسیاری از علما معتقد بودند که قرآن در زمان پیامبر خلق نشده بلکه ذات آن ازلی بوده و همواره وجود داشتهاست.[4] اما معتزله که تأکید زیادی بر روی اصل توحید داشتند، چنین برداشتی از ذات قرآن را مغایر با توحید میدانستند. زیرا از دید آنان، اعتقاد به اینکه قرآن حادث نشده و از قدیم بوده ایجاب میکرد که در این صورت قرآن جزئی از ذات پروردگار باشد که چنین امری از دید معتزله شرک بود و حداقل مغایر با اصل توحید و ذات خداوند. مسئله جبر و اختیار در خصوص مسئله جبر و اختیار که بحثها و مجادلات زیادی را میان مسلمانان بوجود آورده بود، معتزله قایل به آزادی و اختیار عمل انسان بودند. البته بحث جبر و اختیار قبل از معتزله بوجود آمده بود و گروههایی همچون قدریه و جبریه که اولی قایل به اختیار و دومی گرایش به جبر داشت نیز بوجود آمده بودند. اما تمایل معتزله به اختیار باعث استحکام و متحول شدن این گرایش گردید چه، آنان در دفاع از اندیشه اختیار از مبانی فلسفی و منطق کلامی بهره میبردند؛ بنابراین اگرچه آنان وارثین قدریه بودند اما در پرورش استدلال و مبانی تفکراتشان به مراتب فراتر از قدریه رفتند. آنان معتقد بودند که اگر انسان در انجام اعمالش دارای اختیار نباشد و مرتکب گناهی شود و سپس به واسطه ارتکاب آن گناه خداوند به او کیفر دهد، چنین امری با اصل عدل و عادل بودن خداوند مغایرت پیدا میکند، زیرا خداوند بنده اش را بواسطه عملی کیفر داده است که خود آن را میخواسته و اراده کردهاست؛ بنابراین لازم است که درجهای از آزادی و انتخاب برای انسان قایل شویم به گونهای که اعمال او را در نهایت ناشی از اراده و اختیار خود او بدانیم. کلام امامیه نقطه آغاز پیدایش کلام امامیه به نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر(ص) باز میگردد؛ نخستین مسأله کلامی که در آن دوره میان مسلمانان مطرح شد، مسأله امامت و خلافت بود، که دو نظریه کلی درباره آن ابزار گردید: یکی اینکه جانشین پیامبر از جانب خدا و توسط پیامبر(ص) تعیین گردیده است. و دیگری اینکه به انتخاب مسلمانان واگذار شده است. امام علی(ع) و گروهی از بزرگان مهاجر و انصار، طرفدار نظریه نخست بودند که نام آنان احتجاجاتشان در کتب تاریخ و حدیث ضبط گردیده است. شیخ صدوق در کتاب خصال نام دوازده نفر را با احتجاجات آنها نقل کرده است. آنان در احتجاجات خود به دو مطلب استنا نمودهاند، یکی نص وارد از پیامبر(ص) و دیگری برتری امام علی(ع). البته در این مرحله هنوز مکتب کلامی شیعه شکل نیافته بود، ولی رهنمودهای اهل بیت به شیعیان در باب کلیدیترین مسائل کلامی و اعتقادی بذر شکل گیری این مکتب را آماده نمود. کلام امامیه در زمینه تأسیس اصول و قواعد استدلال کلامی و نیز تدوین و تصنیف رسالهها و کتابهای کلامی نسبت به معتزله و اشاعره پیشتاز بوده است. امام علی(ع) نخستین فردی است که پس از قرآن کریم باب تفکر عقلی را بر مسلمانان گشود واصول معارف و عقاید را، تبیین و تحکیم نمود. چنانکه در باب توحید و عدل که از مهمترین محورهای کلامی است فرمود: «التوحید الاتتوهمه، و العدل الاتتهمه»[5] توحید آن است که او را به وهم در نیاوری و عدل آن است که او را بدانچه در خور نیست متهم نداری. از نظر تألیف درعلم کلام، امامان شیعه رسالههایی در زمینه پارهای از مسائل کلامی نگاشتهاند. مانند: رساله امام حسن مجتبی(ع) پیرامون مسأله قدر. متکلمان امامیه نیز از قدیمترین ایام درباره موضوعات کلامی دارای تألیف بودهاند. چنان که نجاشی گفته است: «نخستین فردی که در موضوع امامت دست به تألیف زد، عیسی بن روضه (تابعی) بود.» و ابن ندیم از علی بن اسماعیل بن میثم تمار (م۱۷۹) به عنوان اولین فردی که درباره امامت تکلم نمود یاد کرده، آنگاه از تألیفات او کتاب الامامة را نام برده است. و به نقل نجاشی، وی با نظام و ابوهذیل معاصر بوده و با آنان مناظره کلامی داشته است. هشام بن حکم، از متکلمان شیعه در عصرامام صادق و امام کاظم (علیهما السلام)، رسالهها و کتابهای بسیاری در علم کلام نگاشت که از آن جمله: کتاب الامامة، کتاب الجبر و القدر، کتاب الاستطاعة، الرد علی اصحاب الاثنین را میتوان نام برد. رویکردهای رایج میان متکلمان شیعی عبارتند از: نص گرایی "نص" واژهای است که دستکم دو کاربرد دارد. گاهی در مقابل ظاهر به کار میرود و گاهی نیز به معنای "نقل" است و در مقابل "عقل" مطرح میشود، مقصود از" نص" در این نوشتار کاربرد دوم آن است و مراد از آن نقل هر متنی است که ریشه در وحی(قرآن و حدیث) داشته باشد. نص گرایی نظامی فکری است که بر نصوص دینی جمود ورزیده و اندیشه بشری را از دستیابی به توجیه و تبیین عقلانی بسیاری از معارف دینی ناتوان میپندارد. این روش یگانه مرجع و منبع دستیابی به معارف دینی را نصوص و ظواهر کتاب و سنت میداند. عقلگرایی مقصود از عقلگرایی در مقابل نص گرایی، آن مکتب فکری است که در برابر معارف وحیانی، بر نقش قوه عقل نیز در کسب معرفت تأکید دارد و عقل را ابزاری برای کسب شناخت میداند. و درصدد است تا گزارههای کلامی را با استدلال عقلانی تبیین نماید، پیروان این روش فکری اعتبار عقل را پذیرفتهاند و اصول و مبادی عقلی را شالوده معرفت بشری میدانند و معتقدند بدون به رسمیت شناختن خرد و اصول عقلی هیچگونه معرفتی برای انسان حاصل نمیشود و معارف دیگر اعم از حسی، تجربی و وحیانی، مبتنی بر مبادی عقلی است.آنان با اعتقاد به هماهنگی بین عقل و نقل، میگویند: همانگونه که شریعت منبع معرفت انسانی است، عقل نیز از منابع معرفت انسانی است، و از آنجایی که هر دو از حقیقت عینی و خارجی گزارش میکنند. گزارش آنها هماهنگ با یکدیگر است. در مواردی که تعارضی بین حکم عقل با وحی وجود داشته باشد، عقل را برمیگزینند گرچه نقل را به کلی طرد نمیکنند بلکه آنرا براساس عقل تأویل میکنند. ویژگی اصلی این روش "اعتدال" و "میانه روی" آن است. شیخ مفید را که بنیانگذار این روش است مؤسس "کلام میانه" نام نهادهاند که در مقابل نص گرایی شیخ صدوق و "کلام فلسفی" نوبختیها به پاخاسته است. او با هدف اصلاح استدلالات عقلی متکلمان پیشین (نوبختی ها) و روی آوردن به روشی میان استدلال عقلی و تفسیر ادله نقلی به طرح و تأسیس و تبیین این روش اقدام کرد. روش اعتدال گرایی شیخ مفید را میتوان از مقایسه آرای او و نوبختیان در مسائل مربوط به "وعید" و "امامت" به دست آورد. دلیل عدول او از مواضع نوبختیها گاه استدلالات عقلی و پرهیز از مواضع افراطی و گاه پیروی از اخبار امامان اهل بیت(ع) است. در دوره غیبت تا پیش از شیخ مفید تفکر نص گرایی اهل حدیث حاکم بود. عقل گرایی با ظهور شیخ مفید تأسیس شد و به واسطه شاگردان برجسته او ادامه یافت. خردگرایی فلسفی این روش با استفاده از عقل و بهره برداری از قواعد و اصول فلسفی به مباحث کلامی میپردازد. در این روش نیز پایبندی به کتاب و سنت محفوظ است. اما ورود و خروج مباحث و استدلالها رنگ فلسفی داشته و به قواعد و اصول فلسفی و حتی فلسفه یونان باستان استناد میشود، هر چند از آیات و روایات نیز به عنوان موید بهره میگیرد. مقصود از فلسفی شدن کلام آن است که متکلم ابزارهای لازم را برای انجام وظایف خود از فلسفه وام بگیرد و با مبنای صحیح فلسفی به بررسی و تبیین گزارههای کلامی بپردازد. و به تعبیر دیگر به روش فیلسوفان مدعای متکلمان را اثبات کند. کلام شیعه بر خلاف کلام سنی - که صبغه جدلی آن زیاد بود - رنگ استدلال و برهان داشت، اما غیر از موارد محدودی از جمله در میان خاندان نوبختی صبغه فلسفی نداشت. اما با ظهور خواجه نصیرالدین طوسی (۶۲۷ ق) و البته ضرورت و مقتضیات زمان، کلام شیعی نیز سیر فلسفی شدن خود را به اوج رساند و به فلسفه نزدیک شد. مشاهیر متکلمان امامیه برخی متکلمان مشهور در دورههای مختلف تاریخی عبارتند از: قرن دوم عیسی بن روضه تابعی؛ که در عصر منصور میزیست، نخستین فردی است که در علم کلام دست به تألیف زد. علی بن اسماعیل بن شعیب بن میثم تمار(م۱۷۹)، وی با ابوالهذیل علاف، ضرار بن عمرو و نظام مناظرات کلامی داشته است. «کتابالامامه» و «مجالس هشام بن الحکم» از آثار کلامی او است. هشام بن حکم (م۱۷۹ یا ۱۹۹ق)، از شاگردان و اصحاب برجسته امام صادق(ع) که در بحثهای کلامی و به ویژه در مسأله امامت سرآمد دیگران بود. ابوجعفر احول، ملفّب به مؤمن الطاق، از شاگردان امام صادق(ع) و متکلمان شیعه که تخصص او در کلام و مناظره بیش از هر چیز بود. قیس الماصر، علم کلام را از امام زین العابدین(ع) آموخت و در حضور امام صادق(ع) با متلکم شامی مناظره کرد. قرن سوم فضل بن شاذان نیشابوری(م۲۶۱) برجستهترین جنبه علمی وی کلام است. کتب کلامی بسیاری برای وی نقل گردیده که غالباً در رد عقاید و مذاهب انحرافی بوده است. سعد بن عبدالله اشعری (م۲۹۹ یا ۳۰۱)، کتابهای بسیاری تألیف کرد که از آن جمله: کتاب الرد علی الغلاة، الرد علی المجبرة، کتاب الامامة، کتاب الاستطاعة، را میتوان نام برد. عبدالله بن جعفر حمیری، کتاب الامامه، کتاب الدلائل، کتابالعظمة والتوحید، کتاب الغیبة والحیره، کتابالتوحید و البداء والارادة والاستطاعة والمعرفة» از آثار او است. حسن بن موسی نوبختی مؤلف کتاب «فرقالشیعة» از نخستین دانشمندان مسلمانی است که درباره ملل و نحل کتاب نوشتهاند. و با متکلمان معتزلی و امامی مشهوری چون ابوعلی جبائی، ابوالقاسم بلخی، محمد بن عبدالله بن مَمَلک اصفهانی و ابن قبه رازی، مناظره کرد. ابوسهل نوبختی، متکلم امامی ساکن بغداد از خاندان نوبختیان. وی بخش زیادی از فعالیتهای علمی خود را به بحث در زمینه مسأله امامت، به ویژه غیبت امام دوازدهم(ع) مصروف داشته است. قرن چهارم ابن قبه رازی، از مناظرهها و مجادلههایی که با متکلمان بزرگ عصر خود داشته چنین برمیآید که در زمان خود در علم کلام از برجستگی ویژهای برخوردار بوده است. علی بن حسین مسعودی(م۳۳۳ یا ۳۴۶) مورخ مشهور و مؤلف مروج الذهب، وی در علم کلام دارای تألیفات متعدد بوده است. نجاشی کتابهای المقالات فی اصول الدیانات، الصفوة فی الامامة، الهدایة الی تحقیق الولایة، اثبات الوصیةرا به او نسبت داده است. شیخ صدوق (م۳۸۱) از شخصیتهای بزرگ شیعه که بیشترین شهرت او در علم حدیث است. در زمینه موضوعات کلامی نیز تألیفاتی دارد که همگی را بر مبنای احادیث تألیف کرده است. برخی آثار کلامی او عبارتند از: التوحید، اکمالالدین، و اتمامالنعمة، الاعتقادات، علل الشرایع، النبوة، دلائل الائمة و معجزاتهم، اثباتالوصیة، اثباتالنص علی الائمة. مظفر بن محمد بلخی (م۳۶۷) از مشایخ شیخ مفید که در علم کلام و به ویژه مسأله امامت تألیفاتی داشته است. نقض کتاب العثمانیة جاحظ، الاغراض و النکت فی الامامة از آثار او است. ابراهیم بن نوبخت، مؤلف کتاب «الیاقوت فی علم الکلام».یاقوت قدیمیترین متن جامع کلام امامیه است که به اثبات عقاید امامیه و رد عقاید مخالفان پرداخته است. در انیکه در قرن دوم یا چهارم میزیسته است اختلاف است. مؤلف کتاب«خاندان نوبختی»با قرائن مختلف اثبات کرده که وی در قرن چهارم میزیسته است. شیخ مفید، (۳۳۸-۴۱۳) تراجم نویسان بر عظمت مقام علمی و برجستگی کلامی او اعتراف نمودهاند. از معروفترین آثار کلامی او «اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات» و «تصحیح الاعتقاد بصواب الانتقاد» است. قرن پنجم ابوالقاسم علی بن حسین بن موسی موسوی معروف به سید مرتضی، و ملقب به علم الهدی (۴۳۶-۳۵۵) از شخصیتهای بزرگ علمی امامیه است «خواجه نصیرالدین طوسی هرگاه درمجلس درس خود از وی یاد میکرد میگفت «صلوات الله علیه» آنگاه روی به حاضران کرده میافزود: «کیف لا یصلی علی المرتضی». الشافی، انقاذ البشر من القضاء والقدر، تنزیه الانبیاء و الذخیرة فی اصول الدین مهمترین آثار کلامی اویند. عمدهترین موضوعات کلامی که محور آثار سیدمرتضی است، مسأله عصمت و امامت، قضاء و قدر و حدوث عالم هستند. ابوالفتح کراجکی (م۴۴۹)، وی در فنون مختلف علوم عقلی و نقلی صاحب نظر و استاد بود. برخی آثار او از مصادر بحارالانوار بودهاند. مشهورترین کلامی او «کنزالفوائد» است. محمدبن حسن طوسی (م۴۶۰) معروف به شیخ طوسی، وی در علوم مختلف دارای تألیفاتی است. از تألیفات کلامی او کتاب بزرگی است در اصول دین که مبحث توحید و کمی از مبحث عدل آن طبع گردیده است. «ریاضة العقول»، «تلخیص الشافی»، «تمهید الاصول»، «الغیبة» و«الاقتصاد فی الاعتقاد» از آثار کلامی او است. قرن ششم امین الاسلام فضل بن حسن بن فضل طبرسی (م۵۴۸) مؤلف «مجمعالبیان فی تفسیر القرآن»، بحثهای کلامی را که در مجمعالبیان مطرح کرده است، بیانگر احاطه وی بر عقاید و آراء متکلمان، و تسلط و مهارت او درعلم کلام است. احمد بن ابی طالب طبرسی، استاد ابن شهر آشوب و مؤلف کتاب «الاحتجاج» از محدثان و متکلمان امامیه در اواخر قرن پنجم واوائل قرن ششم است. سدیدالدین حمصی رازی، بین سالهای ۵۸۰تا ۵۹۰ فوت کرده است. محدث قمی در وصف او گفته است. کتاب «التعلیق العراقی» همان کتاب «المنقذ من التقلید و المرشد الی التوحید» است که نگارش آن در سال ۵۸۱ به اتمام رسیده است. ابن شهر آشوب مازندرانی(م۵۸۳ یا ۵۸۸) از مشهورترین آثار او معالم العلماء، مناقب آل ابیطالب و متشابه القرآن است، که کتاب اخیر حاوی نکات و فواید کلامی است. قرن هفتم خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲ق.) خواجه نصیر نویسنده کتابها و رسالههای بسیاری در علوم مختلف است. مشهورترین اثر او در کلام تجرید الاعتقاد است. کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی مشهور به ابن میثم (م ۶۷۹ یا ۶۹۹) شارع نهجالبلاغة، شهرت عمده ابن میثم در کلام است و آثار زیادی در این زمینه به او نسبت دادهاند که قواعد المرام فی علم الکلام، البحرالخضم فی الالهیات، رسالة فی الوحی والالهام، غایة النظر فی علم الکلام، النجاة فی القیامه فی تحقیق امرالامامة از آنهااست. علی بن سلیمان بحرانی استاد ابن میثم و مؤلف کتاب «الاشارات فی علم الکلام». کتاب اشارات وی را ابن میثم و کتاب دیگرش به نام رسالة العلم را خواجه نصیرالدین طوسی شرح کرده است. حسن بن یوسف بن علی بن مطهر مشهور به علامه حلی (۶۴۸-۷۲۶) از متکلمان نامدار امامیه که مبانی کلامی و اعتقادی شیعه را با تکیه بر مبانی عقلی تبیین کرد. نظم البراهین فی اصول الدین، نهایة المرام فی علم الکلام، نهج المسترشدین فی اصول الدین، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، انوار المکوت فی شرح الیاقوت، کشف الحق و نهج الصدق، منهاج الکرامة فی اثبات الامامة و الباب الحادی عشر از جمله آثار کلامی او است. مسائل کلامی مورد اختلاف امامیه و معتزله آیت الله سبحانی فهرست مسائل کلامی که امامیه در آنها با معتزله اختلاف داشته اینگونه بر شمرده است:[6] شفاعت: مسلمانان همگی در اصل شفاعت اتفاق نظر دارند؛ امامیه و اشاعره معتقدند مرتکبین گناه کبیره با شفاعت پیامبر(ص) از جهنم خارج شده و یا در عذابشان تخفیف داده میشود، ولی معتزله بودند شفاعت تنها به انسانهای مطیع که مستحق ثواب هستند میرسد و در اثر آن درجه آنها افزوده میشود. مرتکب گناه کبیره: از نظر امامیه و اشاعره مرتکب گناه کبیره مؤمن محسوب میشود اما فاسق است. اما معتزله معتقد بودهاند که چنین شخصی نه مؤمن است و نه کافر، بلکه بین کفر و ایمان(منزلة بین المنزلتین) قرار دارد. بهشت و جهنم: امامیه و اشاعره معتقدند بهشت و جهنم هم اکنون خلق شده و جود دارند، اما بیشتر معتزلیان گفتهاند بهشت و جهنم هم اکنون وجود ندارند. امر به معروف و نهی از منکر: امامیه و اشاعره معتقد به وجوب نقلی امر به معروف و نهی از منکر هستند، اما معتزله قائل به وجوب عقلی آن شدند احباط: امامیه و اشاعره احباط را باطل دانسته و تنها در بعضی گناهان خاص، مانند شرک آن را جاری میدانند؛ اما معتزله معتقد بودند گناه متاخر ثواب متقدم را از بین میبرد. مثلا اگر کسی تمام عمر عبادت کند و در آخر عمر دروغی بگوید گویا اصلا عبادتی نکرده است. عقل و شرع: معتزله در تمسک به عقل راه افراط در پیش گرفتند، بطوری که روایاتی را که با عقل آنها ناسازگار بود مردود میدانستند. توبه: معتزلیان میگفتند توبه عقلا ساقط کننده عذاب است. اما امامیه و اشاعره قبول توبه را فضل خداوند میدانند نه به وجوب عقلی برتری پیامبران بر ملائکه: از دیدگاه امامیه پیامبران از ملائکه برترند، اما معتزلیان با این مساله مخالفت ورزیدند. تفویض: معتزله قائل به تفویض بودند اما شیعه معتقد به امر بین الامرین است. تکلیف: شیعه و اشاعره برای ابتدای تکلیف وجود پیامبران را ضروری میدانند اما معتزله معتقد بودند عقل مستقل از نقل میتواند در این زمینه عمل نماید. شیعه، اصول خود را از معتزله نگرفته است برای ردّ این ادّعا که شیعه، اصول خود را از معتزله نگرفته است، ادلّه ی متعددی وجود دارد که به بیان آنها می پردازیم: الف) ردّیات شیعه بر معتزله:در طول تاریخ، ردّیات متعدّدی بر آراء و آثار معتزله از سوی شیعه نوشته شده است، که به بیان چند مورد میپردازیم: 1- «الرّدّ على المعتزلة فی امامة المفضول»، تألیف أبو جعفر مؤمنالطاق. 2- «الرّدّ على المعتزلة فی الوعید»، تألیف شیخ مفید. 3- «الرّدّ على المعتزلة فی امر طلحة و الزبیر»2 تألیف هشام ابن الحکم. 4- «الرّدّ على المعتزلة» تألیف هشام بن الحکم (طهرانی،1403: 10، 225-224). 5- «جواب بعض المعتزلة فی اَنّ الإمامة لا تکون الا بالنصّ»، تألیف سید مرتضى علم الهدى (همان: 5، 179). 6- «الرّدّ على أبى على الجُبّائی فی التفسیر» تألیف شیخ مفید (همان: 10، 181). 7- « الرّدّ على أبى الهُذَیل العلّاف فی أنَّ نعیمَ أهلا لجنة منقطعٌ»، تألیف أبو محمد حسن بن موسى نوبختی (همان). 8- «المستثبت»، تألیف ابن قبه رازی – معاصر شیخ مفید - که آن را در ردّ «المسترشد»، ابوالقاسم بلخی نوشته است (همان: 21، 2 -1). با وجود این همه ردّیات از سوی شیعه بر معتزله، چگونه میتوان مدّعی شد که شیعه اصول خویش را از ایشان گرفته است؟! ب) تقبیح معتزله از سوی شیعه: معتزله هم از طرف ائمه شیعه(ع)، و هم از طرف دانشمندان شیعه مورد تقبیح قرار گرفتهاند. تقدم و تاخر تاریخی یکی دیگر از شاخص هایی که می توان برای سنجش استقلال کلام شیعه درنظر گرفت، توجه به تقدم و تاخر تاریخی آن از مکتب معتزله است. شاید در ساختار و تدوین مسائل کلامی معتزلیان پیش قدم شده باشند اما با مراجعه به متون و کتبی مثل فهرست رجال نجاشی نشان می دهد که بسیاری از اصحاب ائمه از همان قرن دوم کتاب های کلامی داشته اند و در آن استدلال های کلامی امامان شیعه را نقل کرده اند. تقدم تاریخی تدوی کلام معتزله نمی تواند دلیلی بر وابستگی کلام شیعه به آن ها باشد. در بین اندیشه های معتزله مساله عدل و توحید جزء مهمترین بخش های اندیشه آنها است. برخلاف ادعای خیاط که در این مسائل بود که شیعه را وامدار معتزله می انگارد، این معتزله اندکه در این مباحث تحت تاثیر امام علی(ع) بوده اند.[7] (فاما امیر المؤمنی فخطبه فی بیان نفی التشبیه و فی اثبات العدل اکثر من ان تحصی).[8] از بین متفکران شیعه کسی که این نکته رابیان کرده، سید مرتضی است. او در امالی می نویسد: اعلم ان اصول التوحید و العدل ماخوذة من کلام امیر المؤمنین علی(ع) و خطبه;انها تتضمن من ذلک ما لازیاده علیه تفصیل و لاغایة و راءه و من تامل الماثور فی ذلک من کلامه علم ان جمیع ما اسهب المتکلمون فی تصنیفه و جمیعه انها هوتفصیل لتلک الجمل و شرح لتلک الاصول.[9] عده ای از معتزله، سر سلسله اعتزال خود را علی(ع) قرار داده اند، و گاهی هم به جزعلی(ع)، از دیگر امامان شیعی هم یاد کرده اند. صاحب طبقات المعتزله، امام علی و امام حسن و امام حسین را از متقدمان معتزله شمرده است.[10] قاضی عبدالجبار در طبقات المعتزله علی(ع) و امام حسن و امام حسین و امام پنجم را از متقدمان معتزله شمرده است.[11] گاهی سندی ذکر کرده اند که اندیشه های معتزله از طریق ابوهاشم به امام علی(ع)برمی گردد; نظیر آنچه ابن ندیم در الفهرست آورده است; [12]که البته سند مستقلی است و ازطریق بلخی نیست. اختلافات کلامی معتزله و شیعه شیعه و معتزله در مسائل بسیاری با یکدیگر اختلاف دارند و اگر شیعه افکار خویش را ازمعتزله گرفته باشد، این اندازه اختلاف با آنان قابل توجیه نیست. در اینجا به برخی ازاختلافات اشاره می کنیم: 1. اتفق اهل الامامة علی انه لابد فی کل زمان من امام موجود... و اجمعت المعتزلة علی خلاف ذلک وجواز خلو الازمان الکثیرة من امام موجود.[13] 2. اتفقت الامامیة علی ان الامامه لا تثبت مع عدم المعجز لصاحبها الا بالنص علی عینه والتوقیف و اجمعت المعتزلة... علی خلاف ذلک.[14] 3. اتفقت الامامیة علی ان الامامة بعد النبی(ص) فی بنی هاشم خاصة... و اجمعت المعتزلة...علی خلاف ذلک.[15] 4. اتفقت الا مامیة علی ان رسول الله(ص) استخلف امیر المؤمنین(ع) فی حیاته و نص علیه... و اجمعت المعتزلة. .. علی خلاف ذلک.[16] 5. اتفقت الامامیه علی ان النبی(ص) نص علی امامة الحسن و الحسین بعد امیرالمؤمنین(ع)... و اجمعت المعتزلة... علی خلاف ذلک.[17] 6. اتفقت الامامیة علی ان الامام الدین لایکون الا معصوما من الخلاف لله تعالی... و اجمعت المعتزلة... علی خلاف ذلک.[18] 7. اتفقت الامامیة علی ان رسول الله(ص) نص علی علی بن الحسین و... واجمعت المعتزلة...علی خلاف ذلک.[19] 8. اتفقت الامیة علی ان الائمة بعد الرسول(ص) اثنی عشر اماما و خالفهم فی ذلک کل من عداهم من اهل الملة.[20] 9. اتفقت الامیة... علی ان المتقدمین علی امیرالمؤمنین ضلال فاسقون... و اجمعت المعتزلة علی خلاف ذلک.[21] 10. اتفقت الامامیة و الزیدیة و الخوارج علی ان الناکثین و القاسطین من اهل البصرة و الشام اجمعین، کفار ضلال ملعونون بحربهم امیرالمؤمنین(ع)... و اجمعت المعتزلة سوی العزال و عمر بن عبید ابن باب... علی خلاف ذلک.[22] 11. اتفقت الامامیة و الزیدیة و جماعة من اصحاب الحدیث علی ان الخوارج ... فی النار بذلک مخلدون و اجمعت المعتزلة علی خلاف ذلک.[23] 12. اتفقت الامامیة علی ان من انکر امامة احد الائمة و جحد ما اوجبه الله تعالی من فرض الطاعة فهو کافر ضال مستحق للخلود فی النار و اجمعت المعتزلة علی خلاف دلک.[24] 13. اتفقت الامامیة علی ان العقل محتاج فی علمه و نتائجه الی السمع و انه غیر منفک عن سمع ینبه العاقل علی کیفیة الاستدلال و انه لابد فی اول التکلیف و ابتدائه فی العالم من رسول و وافقهم فی ذلک اصحاب الحدیث و اجمعت المعتزلة... علی خلاف ذلک.[25] 14. اتفقت الامامیة علی وجوب رجعة کثیر من الاموات الی الدنیا قبل یوم القیامة و ان کان بینهم فی معنی الرجعه اختلاف و اتفقوا علی اطلاق لفظ البداء فی وصف الله تعالی و ان ذلک من جهت السمع دون القیاس و اتفقوا علی ان ائمه الضلال خالفوا فی کثیر من تالیف القرآن و عدلوا عن موجب التنزیل و سنة النبی(ص) و اجمعت المعتزلة... علی خلاف الامامیة فی جمیع ما عددناه.[26] 15. اتفقت الامامیة علی ان الوعید بالخلود فی النار متوجه الی الکفار خاصة دون مرتکبی الذنوب من اهل المعرفة بالله تعالی و الاقرار بفرائضه من اهل الصلاة... و اجمعت المعتزلة علی خلاف ذلک و زعموا ان الوعید بالخلود فی النار عام فی الکفار و جمیع فساق اهل الصلاة. [27] 16. اتفقت الامامیة علی ان من عذب بذنبه من اهل الاقرار و المعرفة و الصلاة لم یخلد فی العذاب و اخرج من النار الی الجنة... و اجمعت المعتزلة علی خلاف ذلک.[28] 17. اتفقت الامامیة علی ان رسول الله(ص) یشفع یوم القیامه لجماعة من مرتکبی الکبائر من امته و ان امیرالمؤمنین(ع) یشفع فی اصحاب الذنوب من شیعته و ان ائمة آل محمد(علیهم السلام) یشفعون کذلک... و اجمعت المعتزلة علی خلاف ذلک و زعمت ان شفاعة رسول الله للمطیعین دون العاصین و انه لایشفع فی مستحق العقاب من الخلق اجمعین.[29] 18. اتفقت الامامیة علی ان مرتکب الکبائر من اهل المعرفة و الاقرار لایخرج بذلک عن الاسلام... و اجمعت المعتزلة... علی خلاف ذلک. [30] 19. اتفقت الامامیة علی ان الاسلام غیر الایمان... و اجمعت المعتزلة... علی خلاف ذلک. [31] 20. اتفقت الامامیة علی ان قبول التوبة تفضل من الله عزوجل و لیس بواجب فی العقول اسقاطهالما سلف من استحقاق العقاب... و اجمعت المعتزلة علی خلافهم و زعموا ان التوبة مسقطة لما سلف من العقاب علی الوجوب.[32] 21. معتزله قائل به تفویض است و می گوید: «افعال العباد غیر مخلوقة فیهم و انهم المحدثون لها [33] و... ان العبد قادر خالق لافعاله خیرها و شرها و ان الله تعالی لیس له فی افعال العباد المکتسبه صنع و لا تقدیر لا بایجاد و لا نفی »[34]ولی شیعه معتقد به امر بین امرین است.[35] 22. امامیه معتقد است اگر نصوص شرعی بر خلاف احکام قطعی عقل دلالت داشته باشد،باید تاویل شود، ولی معتزله در پیروی از عقل افراط کرده، تا جایی که برخی از نصوص شرعی را که با عقل تلاثم ندارد، منکر شده است.[36] 23. امامیه امر به معروف و نهی از منکر را به دلیل کتاب و سنت واجب می دانند و معتزله به حکم عقل آن را واجب می دانند.[37] 24. معتزله میان وجود و عدم به حد وسط معتقد است و آن را حال می نامند، اما امامیه هیچ اعتقادی به آن ندارد و می گویند بین وجود و عدم حد فاصلی نیست.[38] نتیجه گیری از مجموع آن چه گفته شد روشن می شود که شیعه نه در کلام و نه در عقائد خود علاوه بر این که مشی متمایزی از معتزله دارد تقدم تاریخی هم بر معتزلیان دارد، اگرچه برخی گفته اند که شیعه در اصول و عقاید خود جیره خوار معتزله است و یا اینکه شیعه در اصول عقائد معتزلی است. امامیه از دیرترین زمان همواره در زمانی که اعتزال با حمایت حاکمان رواج پیدا کرده بود، به بحث و مناظره و مبارزه با تفکر و مکتب اعتزال داشته است. علاوه بر این با نگاهی به انحرافات معتزله و همچنین اصول پنج گانه آن ها در می یابیم که آن چه که درباره آن ها به مانسبت داده شده است از اساس باطل و موهوم است، چرا که میان آرای امامیه در توحید، عدل، وعد وعید، منزله بین المنزلین و امر به معروف و نهی از منکر را با معتزلیان مقایسه کنیم، هیچ یک از این اصول حتی اصل پنجم را که قرآن و سنت بر آن تاکید دارند، مورد توافق این دو مکتب نیست. امامیه می گویند که امر به معروف و نهی از منکر بنا به نص الهی از امور واجب هستند، اما معتزله معتقد است که این دو به حکم عقل واجبند نه به حکم شرع. در مورد چهار اصل دیگر هم همین طور است. گرچه در پاره ای از موارد اشتراکات اندکی در خصوصیات بعضی اصول می باشد لیکن در خلال برخی ادعاهایشان به چیزهایی معتقدند که با اصول امامیه به شدت منافات دارد و حتی امامیه در رد و انکار آن ها کتاب ها و سخنان و مناظراتی را به میدان عمل آورده اند. منابع: معروف الحسنی، هاشم، الشیعه بین الاشاعره و المعتزله، سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، بن ندیم، الفهرست فرق الشیعه نوبختی الملل و النحل شهرستانی تاریخ کلام امامیه رسول رضوی المنیه و الامل فی شرح الملل و النحل ابن مرتضی سیر تطور کلام شیعه از غیبت تا خواجه نصیر محمد صفر جبرییلی کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد علامه حلیتاریخ فرق اسلامی حسین صابری کلام شیعه، ماهیت و مختصات و منابع محمد رضا کاشفی [1] ( الفرق بین الفرق؛ بغدادی ص ۷۶ ). [2] . تاریخ بغداد:11/ 55. [3] ابن خلکان،و فیات الأعیان:3/ .183 [4] مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ۱۶۷. [5] نهج البلاغة : الحكمة 470 . [6] سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۶، ص۲۶۱ [7] ر.ک: بلخی، ذکر المعتزله، ص 64; قاضی عبدالجبار، فضل الاعتزال و ذکر المعتزله، ص 146، 147، 163، 214 و215; المنیة و الامل، ص 17 و 18; البحر الزخار، ج 1، ص 44; نشوان الحمیدی، الحور العین، ص 260. [8] فضل الاعتزال، قاضی عبدالجبار، ص 150. [9] امالی سید مرتضی، ج 1، ص 148. [10] قاضی عبدالجبار همدانی،طبقات المعتزله، ص 1و 15; المنیه و الامل، ص 17 و 22. [11] طبقات المعتزله، ص 214. [12] الفهرست، ص 202. [13] شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 4. [14] همان جا. [15] همان جا. [16] همان جا. [17] همان جا. [18] همان، ص 4 و 5. [19] همان، ص 5. [20] همان، ص 6. [21] همان جا. [22] همان جا. [23] همان جا. [24] همان جا. [25] همان جا. [26] همان جا. [27] همان جا. [28] همان جا. [29] همان،ص 9 و 10. [30] همان،ص 9 و 10. [31] همان جا. [32] همان، ص 10. [33] شرح اصول الخمسه، ص 323 [34] الفرق بین الفرق، ص 94. [35] اعتقادات صدوق، ص 69. [36] معالم الفلسفة الاسلامیة، ص 173. [37] همان، ص 171 - 172. [38] همان، ص 172.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۷/۰۷/۲۳ساعت   توسط محمد
|
|