از میان گفتوگوهایی که بین حضرت علامه طباطبایی(رحمهاللهعلیه) و هانری کربن انجام شده است، مبحثی مربوط به پیام و رسالت تشیع در جهان امروز است. که حضرت علامه در این مباحث، به این نکته اشاره نموده است، که بعد از وفات رسول گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) افرادی که دچار انحراف از جانشین واقعی آن رسول هدایت شدند، مسیری را طی کردند، که شباهت زیادی به رفتار کلیسای مسیحی داشته است. در ادامه تلاش میکنیم، نظر این اسلامشناس را با توضیحاتی که مبین این واقعیت است، از نظر بگذرانیم.
برای توضیح این مطلب ابتدا به گوشهای از رفتار کلیسا در عالم مسیحیت اشاره میکنیم. «کلیسا» از همان زمانی که قدرت را به دست گرفت، و خویش را به عنوان پناهگاه عالم مسیحیت قرار داد، تلاش نمود که تعلیمات خود را بر اساس «حلول»[1] بناء نهد. کلیسا تلاش نمود که حلول الوهیت در مسیح را در خویش نیز تطبیق دهد، نه به این معنا که دربرگیرنده حلول خدا در کلیسا باشد، بلکه به این معنا که خویشتن را مرجع مطلق حکم و فرمانروایی قرار داد که واجب است از وی متابعت شود. کلیسا با قدرت غیر قابل معارضهای که کسب کرده بود «اناجیل» را محدود ساخت و عقاید و افکار را کنترل نمود و بحث آزاد در تعالیم دینی را ممنوع کرد.
نظر در وضعیتی که اسلام بعد از رحلت نبی اکرم(صلیاللهعلیهوآله) داشت، نشان میدهد که رویهای کاملاً مشابه وضع روحانیت مسیحی و کلیسای نیرومند آن است؛ و در میان صحابه، همان آثار و علائم مشاهده میشد که در روزهای نخستین ظهور کلیسا در روحانیت مسیحی بوده است.
گرچه تفکر «حلول» به خاطر تأکیدات قرآن بر وحدانیت خداوند متعال، جایی در اندیشه اسلامی نداشت؛ ولی تفکری که حکومت را مطلق و فرمانروایی را بیقید و شرط در اختیار کلیسا قرار میداد، در عالم اسلام نیز در نخسیتن روزهای بعد از رحلت رسول اکرم(صلیاللهعلیهوآله) به وجود آمد. این اندیشه که ابتدا در مورد کرسی «خلافت» مطرح شد، سپس در همه صحابه به ظهور رسید.
اين مسأله با اظهار بسيار ساده و بسيط و نسبتاً مفهوم و معقولى شروع شد و آن اين كه خلیفه اول در همان آغاز خلافت به مردم اظهار داشت، «نبى اكرم در اتخاذ تصميمات و اداره امور مردم با وحى یاری میشود، ولى ما اكنون كه وحى آسمانى با رحلت نبى اكرم(صلىاللهعليهوآله) قطع شده، ناگزيريم در اتخاذ تصميمات لازمه به «اجتهاد» روی بیاوریم و با فكر خود تصمیم بگیریم و رفتار کنیم ما نيز مانند شما گاهى راه صحیح را طی میکنیم و گاهى راه خطا مىپيماييم؛ اگر در امرى اشتباه كرديم با تذکر خویش ما را اصلاح کنید».[2]
این کلام خلیفه، گر چه در ابتدا بسیار ساده جلوه کرد، ولی دارای حقیقت پیچیدهای بود، که در آن زمان چندان به آن توجه نشد و آن اینکه آیا منظور از اجتهاد، اجتهاد در مقابل احکام و قوانین الهی بود که هیچ کس حق تصرف در آن را نداشت، و خداوند متعال حتی پیامبرش را نیز در مورد آن تهدید کرد و فرمود: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ* لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتين [الحاقه/44-46] و اگر پيامبر حتى يك كلمه از پيش خود جعل كند و به ما نسبت دهد، با دست تواناى خود او را مىگيريم، سپس رگ گردن او را قطع مىكنيم». یا اینکه منظور از اجتهاد در مواردی است که اسلام سکوت کرده و باید بر اساس استنباط احکام از قرآن و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) انجام گیرد!؟
این ابهام در آینده نه چندان دور، به خوبی آشکار شد، و آن اینکه خلیفه و جانشینان او برای خویش آنچنان شأنی قائل شدند، که حتی برای رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) نیز قابل تصور نبود، و آن تغییر متن احکام و قوانین الهی بود، که در ادامه به گوشهای از این اجتهادات اشاره میکنیم.
اولین نوع از این اجتهادات، در زمان خلیفه اول، تصمیم به گرفتن بیعت به هر نحوی از افرادی بود که به مخالفت با خلیفه برخواسته بودند، که نمونه بارز آن جریان حمله به خانه حضرت فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها) است، و نمونه دیگری از آن مصادرهی فدک ملک موروثی حضرت فاطمه(سلاماللهعلیها) بود. و از این موارد میتوان به جريان قتل مالك بن نويره توسط «خالدبنوليد» اشاره کرد که ابوبکر با اجتهاد خویش خالد را عفو نمود و از آن جنايت بزرگ چشم پوشى كرد.[3]
خلیفه دوم در فتوا دادن از «ابوبكر» جرىتر و بىباكتر بود و چون پيشآمدها هم در زمان او بيشتر شد، فتواهاى گوناگون وى، خيلى زياد شد. ما در این نوشتار به ذكر چند مورد بسنده مىكنيم. بيتالمال در زمان پيغمبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) و ابوبكر، هرچه مىرسيد تقسيم مىگرديد و ميان مسلمانان به طور مساوى توزيع مىشد، ولى خلیفه دوم بيتالمال را در يك جا جمع نمود و دفترى تشكيل داد و حقوق صحابه را برحسب مقام و رتبه، تعيين کرد و در واقع نخستين گام در مسير ايجاد اختلاف طبقاتى در اسلام برداشته شد و ثروت اندوزى گروهى از صحابه و روشهاى اشرافى از اينجا سرچشمه گرفت.[4] و یا آنکه ایشان، حج تمتع و متعه نساء را که در زمان پیغمبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله)، و خلیفه اول حلال بود. حرام کرد.[5]
اجتهادهایی، که در مقابل سخن آشکار خداوند متعال واقع میشود، در زمان «عثمانبنعفان»، به عنوان یک اصل مسلم فرض شد، و به عنوان سنتی در دورههای بعدی اسلام مورد تأکید قرار گرفت. که پرداختن به آنها از حوصله این بحث خارج است.[6]
مقام خلافت در ابتداء صلاحیت خود را در وضع قوانین اجراء کرد و سپس برای مصونیت خود و کارگزران که گروهی از صحابه بودند دنبال یک حکم و مصونیت دینی میگشت، از این رو تلاش نمود، روایاتی از نبی اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در مدح صحابه نقل کنند، و به وسیله آنها مردم را وادار به سکوت کردند، به گونهای که هیچ کس حق اعتراض به صحابه را نداشت. به عنوان مثال در احترام به صحابه اینگونه گفتند: «از احترام و نيكى به پيغمبر، بزرگداشت اصحاب آن حضرت است و هم چنين احسان و حق شناسى و استغفار براى آنها و خوددارى از بررسى چيزهايى است كه در ميان خود صحابه واقع شده؛ و نیز دشمنى با دشمن آنها و اعراض نمودن از گفتار مورخان و نادانان از روات، مانند رافضىها و گمراهان شيعه و بدعتگذاران كه نسبت به صحابه عيب جويى مىكنند ...!»[7] و مقام صحابه به آنچنان مرتبه رسید که بعد از انبیاء و رسولان الهی، کسی به آن مقام نمیرسد، آنچنان که قرطبی در تفسیر خویش اینگونه میفرماید: «همه صحابه عادلند و از اولیای الهی و برگزیدگان او و برترین مردم بعد از انبیاء و رسل»[8]
خلفاء و طرفداران وی، خواسته یا ناخواسته در همان مسیری گام نهادند که کلیسا قدم نهاد، از همین روی خلیفه خویشتن را به عنوان واضع قوانین الهی قرار داد، همانگونه که کلیسای قرون وسطی، خویش را ملاک، احکام الهی قرار میداد. و از سوی دیگر، خلیفه برای خویش و طرفدارانشان، مصونیت قائل شدند، که هیچ کس حق اظهار نظر را نداشتند. و اگر شخصی از خود صحابه، به مخالفت با خلیفه برمیخواست یا مانند ابوذر تبعید میشود یا مانند ابن مسعود با ضرب و شتم، ساکت میگشت. همان گونه که در قرون وسطی مخالفان کلیسا در دادگاه تفتیش عقاید، مورد شکنجه و عذاب قرار میگرفتند.[9]
____________________________________________
پی نوشت:
[1]. مسیحیان بر مبنای آموزههای کتاب مقدسشان بر این باورند که خدای بزرگ در عیسی مسیح حلول کرده است؛ به طور نمونه به این آیات بنگرید: در انجیل یوحنا باب ۱۴ مکالمهای بین حضرت عیسی(علیهالسلام) و پیروانش صورت میگیرد. در قسمتی از این گفتگو حضرت در پاسخ به درخواست فیلیپُس که از وی خواهان نشان دادن «پدر» است میگوید: «آیا باور نمیکنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ سخنهایی که من به شما میگویم از خود نمیگویم، لکن پدری که در من ساکن است، او این اعمال را میکند». یوحنا ۱۴: ۸-۱۲.
[2]. اين خطبه در تاريخ طبرى، ج2، ص460؛/ و سيره ابن هشام، ج4، ص340؛/ و تاريخ الخلفاء، ص 47- 48؛/ و الإمامة، ج1، ص16؛/ و صفوةالصفوة ابن الجوزى، ج1، ص99.
[3]. خالد بن وليد يكى از سرداران خليفه، شبانه در منزل يكى از تازه مسلمانان (مالك بن نويره) مهمان شد و مالك را غافلگير نموده، كشت و سرش را در اجاق گذاشت و سوزاند و همان شب با زن مالك همبستر شد! و به دنبال اين جنايتهاى شرمآور، خليفه به عنوان اينكه حكومت وى به چنين سردارى نيازمند است، مقررات شريعت را در حق خالد اجرا نكرد. [تاريخ يعقوبى، ج2، ص110؛/ و تاريخ ابى الفداء، ج1،ص 158.]
[4]. تاريخ الخلفاء، ص93 و 97؛/ و تاريخ يعقوبى، ج2، ص 127- 131؛/ و استيعاب، ج2 در ترجمه عمر؛/ و الكامل، ج2، ص194 و ج3، ص23؛/ و التنبيه والاشراف، ص250؛/ و أحكام القرآن جصاص، ج1، ص335؛/ و تاريخ ابوالفداء، ج1، ص169؛/ و تاريخ طبرى، ج3، ص109 و 277- 278؛/ و تهذيب تاريخ ابنعساكر، ج7، ص248؛/ و كنزالعمال، ج3، حديث 2245؛/ و البدايه، ج7، ص132؛/ و اسدالغابه، ج4، ص71؛/ و الغدير، ج8، ص246 و ج1 اين كتاب، ص267.
[5]. تاريخ الخلفاء، ص93؛/ و موطأ مالك تنوير الحوالك، ج2، ص12 و ج1، ص250؛/ و ترتيب مسند امام شافعى، ج1، ص374 و ج2، ص14؛/ و صحيح مسلم، ج4، ص38، 131؛/ و النص و الاجتهاد، ص119- 127؛/ و تاريخ طبرى، ج3، ص290- 291؛/ و الغدير، ج6، ص198- 240؛/ و كنزالعمال، ج3، ص9 و 32، حديث666 و 665؛/ و شرح شفاء، ص25.
[6]. خلیفه سوم، «مسجدالحرام» را توسعه داد و خانههاى جمعى را خريد و گروهى كه حاضر به فروختن منزل خویش نشدند، خليفه به زور خانههاى آنها را خراب كرد و پولش را در بيت المال قرار داد و خودشان را زندانى نمود. [تاريخ يعقوبى، ج2، ص142؛/ و تاريخ طبرى، ج3، ص310؛/ و كامل، ج3، ص33؛/ و الغدير، ج8، ص132]. و یا اینکه نماز را، بر خلاف صريح آيه قرآن، در موقع مسافرت تمام خواند. [ كامل، ج3، ص39؛/ و تاريخ طبرى، ج3، ص322؛/ و بدايه، ج7، ص154- 217؛/ و الغدير، ج8، ص100- ؛/119 و النص والاجتهاد، ص217.
[7]. شرح شفاء، ملا علی قادری، ج2، ص88-97 و554.
[8]. الاجامع الحکام القرآن، ص350، ذیل آیه 29 سوره فتح.
[9]. برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به کتاب «رسالت تشیع در دنیا امروز» نوشته علامه طباطبایی، چاپ بوستان کتاب، صص 57 ــ76.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۴/۱۴ساعت   توسط محمد
|