آقاي سکسکه عمل کرده, ميره سر کار و مياد و زندگيشو مي کنه!
الفي ديگه از هيچي نمي ترسه!
آليس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و يه زندگي حقير توي يه آپارتمان 50 متري ساده,
آن شرلي! ارايشگر معروفي شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابي جيب مردم و خالي ميکنه به اسم گريم و رنگ موهاي عالي....
ادامه مطلب و بخون قشنگه
من به آقاي احمدي نژاد راي نمي دهم و براي آن دلايل بسيار زياد و بسيار خوبي دارم ،
فعلا به ذکر چند تا از آنها اکتفا مي کنم تا بعد :
?- او به حفظ گنجينه هاي گرانقدر آثار باستاني در اقصي نقاط ايران اهميت نمي دهد چون :
پروژه هايي که ?? سال روي زمين مانده بود و داشت تبديل به آثار باستاني مي شد همه را تمام کرد و آن آثار باستاني را خراب کرد !
?- به حفظ محيط زيست اهميت نمي دهد چون :
پسرانش باندي ندارند که مناطق زيباي طبيعي را ملک اختصاصي خود کنند و نمي توانند با بهره برداري کامل از چوب جناگل (جنگل ها)شمال و شمال شرق ايران را جنگل هاي مزاحم را به دشت هاي وسيع تبديل کنند تا پديده ي سيل اين موهبت الهي بتواند محيط زيست و خودِ زيست مردم گلستان را به کل از عرصه ي حيات پاک کند!
?- به تخريب فرهنگ و اخلاق اجتماعي و سياسي دست زده است چون :
به دختران دست نمي دهد . اشرار را آزاد نمي گذارد . بودجه خوبي براي ساخت فيلم و کتابهاي ترويج آزادي از اخلاق و دموکراسي آمريکايي اختصاص نمي دهد . دعاي فرج مي خواندو و از دوران خوش قدرت براي توهين به شهدا و رزمنده ها و امام و رهبري استفاده بهينه نمي کند و از همه بدتر اينکه حضور و وجود خدا و نفوذ مديريت امام زمان را در عالم جدي گرفته!!!
ادامه مطلبو بخون پشیمون نمیشی
پاسخ به سوال مهم است - ايجاد سوال مهمتر
ماهي دادن به نيازمند مهم است - آموزش ماهي گرفتن مهمتر
تشويق به موقع مهم است - علت را به فرد گفتن مهمتر
خوبي کسي را گفتن مهم است - آموزش چگونه خوب بودن مهمتر
عيب کسي را به او گفتن مهم است - عيب خود را پرسيدن مهمتر
گفتن مهم است - - سكوت به موقع مهمتر به موقع
علم و بصيرت مهم است - انديشه و تدبير مهمتر
خوب گوش دادن مهم است - به کارگيري آنها مهمتر
کار درست انجام دادن مهمتر کار را درست انجام دادن مهم است -
صداقت و راستي مهم است - مصلحت انديشي درست مهمتر
مديريت مهم است - رهبري مهمتر
من مهم است - ما مهمتر
اين روزها تقويم هاي هديه اي كه به دستتان مي رسد را خوب نگاه كنيد.
شايد شما هم پديده اي در آن بيابيد... اگر اين روزها با توجه و دقت كافي به تقويم هاي خورشيدي منتشر شده نگاهي بيندازيم به پديده عجيبي برمي خوريم كه شايد بتوان آن را پديده سال 88 عنوان كرد . چرا كه درست در تاريخ۸/۸/۸۸ ميلاد بزرگ مردي را به جشن مي نشينيم كه هشتمين فرزند از خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام است .
روز ۸/۸/۸۸ در تقويم هاي خورشيدي و رسمي ايران با ولادت حضرت امام رضا(ع ) هشتمين امام شيعيان مقارن شده است و در اين روز ايرانيان مسلمان با برپايي مراسم جشن ميلاد هشتمين امام خود را جشن خواهند گرفت .
با اين وصف شايد بتوان پيشاپيش نام سال جديد را از تقويم خورشيدي ايران حدس زد.
نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال ۱) در شهر ژوهانسبورگ آفريقاي جنوبي زنان مي توانند به ازاي هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضاي پول کنند.
۲) در جزيره Tazmanya واقع در جنوب شرقي استراليا و نيز در منطقه Gippsland اين کشور، عروس و داماد حين جشن عروسي روي حصيري که در ميانه مجلس پهن شده، در برابر ميهمانان اولين رابطه جنسي خود را برقرار مي کنند.
۳) در کشور اندونزي واقع در جنوب شرقي آسيا، اگر ثابت شود که فردي عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات مي توانند از تنش جدا کنند.
۴) بنا به سنتي در تايوان، واقع در شرق آسيا، يکي از خويشاوندان يا دوستان داماد بايد بکارت عروس را از بين ببرد. بدين ترتيب داماد مي تواند از انجام اين وظيفه ناراحت کننده و نامطلوب رهايي پيدا کند.
۵) بر اساس سنتي در هندوستان، زناني که براي انجام نظافت به خانه هاي ديگران مي روند، مي توانند وظيفه پاسخ دادن به نيازهاي جنسي نوجوانان مجرد ساکن خانه را نيز به عهده بگيرد.
۶) در جزيره Guam واقع در اقيانوس کبير، مردها مي توانند شغلي متفاوت و بي نظير در سراسر جهان را داشته باشند. مرداني که اين شغل را انتخاب مي کنند، شهر به شهر مي گردند و در ازاي دريافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراري رابطه جنسي با آنها مي کنند. بر اساس سنتي در جزيره Guam ازدواج دختران باکره به هيچ وجه مجاز شمرده نمي شود.
۷) در شهر Cali کشور کلمبيا در آمريکاي جنوبي، اولين رابطه جنسي عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زير نظر گرفته مي شود.
۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ايالت آريزوناي آمريکا جاري است، زوج ها نمي توانند در اتومبيلي که لاستيک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند.
چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالی كه:
1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
این مطالب حقیقتی تلخ است نزدیک سال تحویل دلم غصه ای عجیب دارد این غصه محبورم کردتابنویسم امیدوارم کسی رنجیده خاطر نگردد
مدتها بود كه با چشم سوم نگاهت ميكردم؛ چشمي بياعتماد، صميميترين دوستم بودي و در جريان تمام كارهاي روزمرهام مو به مو قرار ميگرفتي. مشورت با تو لذت بزرگي بود كه از آن بهره ميبردم، اما افسوس كه روزي با يك حركت اشتباهت احساس بدي به من رو كرد. از آن پس خيلي حرفها را از گفتههايم حذف و با دقت نگاهت كردم. ارتباطمان ترك خورد. در چالش بدي قرار گرفته بودم، از اينكه ميديدم به صداقتم لگد خورده، احساس خواري ميكردم. تو گونهاي رفتار ميكردي كه گوئي هيچچيز رخ نداده، اما خيلي زود فهميدي که من تغيير كردهام، درحالي كه باهم حرف ميزديم كنارت نبودم. ذهنم را نميتوانستم متمركز تو كنم، چرا كه از تو بريده بودم. پس از چندين ماه، ديگر در محكمه قلبم محكوم شدي و بعد از مدتي از تو كناره گرفتم. اين وضعيت براي خانوادهام عجيب بود. آنها كه در جريان هيچچيز نبودند مرا به باد سئوالات مختلف گرفتند ،اما پاسخي دريافت نكردند. نميخواستم تو را در فكر احدي بيارزش كنم. از آن به بعد قسمت بدي از زندگيم شروع شد. من با از دست دادن تو خلاء بزرگي داشتم كه با كار و روابط ديگر پر نميشد.
مرتضي مطهري در کتاب حق و باطل جملاتي به اين مضمون نوشته اند :
از کودکي هميشه اين سوال برايم مطرح بود که :
چرا قطار تا وقتي ايستاده است کسي به او سنگ نمي زند...
اما وقتي قطار به راه افتاد سنگباران مي شود...
اين معما برايم بود تا وقتي که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم
ديدم اين قانون کلي زندگي ما ايرانيان است که
هر کسي و هر چيزي تا وقتي که ساکن است مورد احترام است.
تا ساکت است مورد تعظيم و تبجيل است
اما همينکه به راه افتاد و يک قدم برداشت نه تنها کسي کمکش نميکند ،
بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب ميشود
و اين نشانه يک جامعه مرده است
ولي يک جامعه زنده فقط براي کساني احترام قائل است که :
متکلم هستند نه ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بيخبرتر .
باز هم يک سال به غربت و غيبت تو افزوده شد و يک سال ديگر به غفلت و هجر ما.
سخت است بر من که در سالروز امامتت همچنان دور از تو حسرت زده، به حال آنهايي که در کنار تو هستند غبطه بخورم.
به حال آنهايي که آنقدر چشمانشان با نور تو خو گرفته که دنيا را در نظر نمي آورند، آنقدر تو در زندگيشان حاضري که طعم پليد گناه را نمي فهمند.
هر گاه احساس نياز مي کنند چشمانشان به روي ملکوتي تو باز مي شود، سيماي نوراني تو را به دنياي زرنگار شيطان نمي فروشند، لبخندت را با هيچ چيز عوض نمي کنند.
اما آقا از هر چه مي گويم به غربت تو مي رسم. تو غريبي چرا که کمند آنهايي که اينگونه اند و چه بسيارند کساني چون من که برايشان هاله هاي ظلمت مانع نفوذ نور تو شده و در گناه سرگردانند.
اما آقا اگر سلمان را اميرالمؤمنين(ع) سلمان کرد تو نيز مي تواني که مرا به سوي خويش بکشاني، هر چند استعداد سلمان شدن ندارم اما من هم دوست دارم که با صداي امام زمانم گوشهايم را تربيت کنم، دوست دارم چشمهايم فقط به روي مولايم باز شود، من هم دوست دارم عقلم از سخنان امامم درس بگيرد، من هم دوست دارم با امام زمانم حرف بزنم و پاسخ بشنوم.
هر چند مي دانم که بارها براي هدايتم تلاش کرده اي و من خيلي کم تو را اجابت کرده ام؛ اما آقا جان يکبار بر چشمهايي که لايق نور تو نيست بتاب تا پس آن جز تو نبينند، و اگر ديدند حق با توست اگر کورشان کني.
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید...
زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟
زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست)...
_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.....
پس از شهادت امام حسن عسکری(ع)، امامت حضرت مهدی آغاز شد، امامتی که با امید به ظهور آن حضرت، برقراری عدل و تشکیل حکومت جهانی همراه است.
پس از شهادت جانسوز امام عسکری و انجام مراسم تدفین آن بزرگوار توسط امام مهدی ، ایشان در سن پنج سالگی به جای پدر، مسئولیت امامت را بر عهده گرفته و از همان زمان بود که غیبت صغرای آن حضرت آغاز شد.
ادامه دارددر ادامه مطلب
عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند ميدهد
love is
wide ocean that joins two shores
زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
love is when you find yourself spending every wish on him
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
love is like a flower which blossoms whit trust
عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer
وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen
عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
پسر فقيري که از راه فروش خرت و پرت در محلات، خرج تحصيل خود را بدست ميآورد يک روز به شدت دچارتنگدستي شد. او فقط يک سکه ناقابل در جيب داشت. در حالي که گرسنگي سخت به او فشار مياورد، تصميم گرفت از خانه بعدي تقاضاي غذا کند. با اين حال وقتي دخترجواني در را به رويش گشود، دستپاچه شد و به جاي غذا يک ليوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسيار گرسنه است. برايش يک ليوان شير بسيار بزرگ آورد. پسرک شير را سر کشيده و آهسته گفت: چقدر بايد به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هيچ. مادرمان به ما ياد داده در قبال کار نيکي که براي ديگران انجام مي دهيم چيزي دريافت نکنيم. پسرک در مقابل گفت: از صميم قلب از شما تشکر مي کنم.
پسرک که هاروارد کلي نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمي خود را قويتر حس مي کرد، بلکه ايمانش به خداوند و انسانهاي نيکو کار نيز بيشتر شد. تا پيش از اين او آماده شده بود دست از تحصيل بکشد.
سالها بعد... زن جواني به بيماري مهلکي گرفتار شد. پزشکان از درمان وي عاجز شدند. او به شهر بزرگتري منتقل شد. دکتر هاروارد کلي براي مشاوره در مورد وضعيت اين زن فراخوانده شد. وقتي او نام شهري که زن جوان از آنجا آمده بود شنيد، برق عجيبي در چشمانش نمايان شد. او بلافاصله بيمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، براي نجات زندگي وي به کار گيرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولاني با بيماري به پيروزي رسيد. روز ترخيص بيمار فرا سيد. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمينان داشت تا پايان عمر بايد براي پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهي به صورتحساب انداخت. جمله اي به چشمش خورد: همه مخارج با يک ليوان شير پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلي
زن مات و مبهوت مانده بود. به ياد آنروز افتاد .پسرکي براي يک ليوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برايش يک ليوان شير آورد. اشک از چشمان زن سرازير شد. فقط توانست بگويدخدايا شکر... خدايا شکر که عشق تو در قلبها و دستهاي انسانها جريان دارد.
آدمهاي كه هيچ وقت احتياج به تنهايي ندارند ، معمولاً آدمهاي كم مايه ايي هستند .
اگر بخواهند از پيغمبر اسلام مجسمه ايي بريزند ، بايد در يك دستش كتاب باشد و در دست ديگرش شمشير .
خدا براي تنهايي اش آدم را آفريد .
ايمان زاييده اي ايدوئولوژي ارزش دارد ، نه ايمان ارثي يا تقليدي .
عشق مي تواند جانشين همه نداشتن ها شود .
چه رنجي است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزار دهنده اي است تنها خوش بخت بودن .
وقتي كه بود نمي ديدم . وقتي مي خواند ، نمي شنيدم... وقتي ديدم كه نبود... وقتي شنيدم كه نخواند ... !
ادامه مطلبو یادت نره
شيباني از همرزمان شهيد محمدابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسولالله(ص) در ايام دفاع مقدس سهشنبه شب در همايش بزرگ «ستارگان دوكوهه» بزرگداشت سه تن از فرمانهان شهيد اين لشكر در تالار بزرگ وزارت كشور برگزار شد، در سخنان كوتاهي به ذكر خاطره از شهيد همت پرداخت.
شيباني گفت: در عمليات خيبر، همت از طريق بيسيم به من اطلاع داد كه برادر "عزيز " (فرمانده فعلي كل سپاه) در قرارگاه منتظر ماست و بايد به آنجا برويم.
به او گفتم كه شما برو، من هم خودم را ميرسانم و با يكي از دوستان به سمت قرارگاه به راه افتاديم. در ميان راه منطقه خطرناكي بود كه ميبايست با احتياط بيشتري از آنجا عبور ميكرديم. به همين دليل به حالت نيمخيز قرار گرفتيم.
قدري كه از رفتن ما گذشت، ديديم دو جنازه شهيد روي زمين افتاده. از لباسهايشان فهميديم بسيجياند. تصميم گرفتيم پيكر شهدا را به عقب بكشيم. من پاي يكي از آنها را گرفتم و كشيدم.
شيباني در اين قسمت از خاطره خود در حالي كه گريه ميكرد، گفت: شهيدي كه من پاي او را كشيدم سر نداشت. وقتي به قرارگاه رسيديم گفتند هنوز همت نيامده.
سپس به من خبر دادند كه از همت خبري نيست و آقاي هاشمي (رفسنجاني) ما را ميخواهد. به آنجا رفتيم و قبل از من، شهيد محلاتي رسيده بود.
خودم را معرفي كردم. شهيد محلاتي به من گفت همت مفقود شده و شما براي شناسايي پيكر برخي شهدا كه شناسايي نشدهاند، بايد به عقب بروي.
وقتي اين را شنيدم ياد همان پيكر بيسري افتادم كه در راه با آن برخورد كردم در معراج شهدا بود كه با ديدن همان پيكر و نشانيهايي كه از همت داشتم فهميدم آن پيكر بي سر، پيكر چه كسي است ...
شاید چندین بار موضوع ۸۰/۲۰ را شنیده باشید، به نظر من ارزش دهها بار شنیدن و مطالعه را دارد، در متن زیر خلاصه ای از بحث ۸۰/۲۰ آورده شده است، امیدوارم کمال استفاده را ببرید.
در سال ۱۹۰۶ یک اقتصاددان ایتالیایی به نام ویلفر دو پارتو در حین تحقیق راجع به توزیع ثروت در ایتالیا متوجه شد که ۸۰% ثروت کشورش در دست ۲۰% افراد است، او ۲۰% بانفوذ و ثروتمند را، اقلیت مهم و بقیه ۸۰% جمعیت جامعه را اکثریت کم اهمیت نامید، بسیاری از محققان این پدیده را در امور تخصصی خود مورد بررسی قرار دادند و به نتایج مشابه جالبی رسیدند.
پیشتاز مدیریت کیفیت، دکتر ژوزف جورانکه در سال ۱۹۴۰ در آمریکا می زیست، یک اصل جهان شمول را شناسایی کرد و آن را به پارتو نسبت داد، او این اصل را اصل پارتو یا قانون ۸۰/۲۰ نامید.
قانون مذکور یکی از مفیدترین مفاهیم موجود در زمینه مدیریت و زندگی است، به مثال های زیر توجه کنید:
۸۰% سود شما مربوط به ۲۰% از محصولات یا خدمات شماست.
۸۰% بیماران دچار ۲۰% بیماری ها می شوند.
۸۰% انبار شما از ۲۰% لوازم شما پر است.
۸۰% تصادفات مربوط به ۲۰% جرایم رانندگی است.
۸۰% شاخص سهام نربوط به ۲۰% شرکت هاست.
۸۰% مشکلات پرسنلی سازمان شما مربوط به ۲۰% کارکنان است.
جمله طلائی:
۸۰% موفقیت شما مربوط به ۲۰% از فعالیت شماست.
ما اغلب افرادی را می بینیم که در تمام مدت کار می کنند، اما ظاهرا” کار زیادی انجام نمی دهند، اما انجام یک یا دو کار اصلی را به بعد موکول می کنند.
قاعده کلی ۸۰/۲۰ می تواند به عنوان یک یادآوری روزانه در خدمت شما باشد و به ما یادآور شود که ۸۰% زمان و انرژی خود را بر ۲۰% آنچه واقعا” مهم است متمرکز کنیم.
بدین منظور قبل از شروع هر کاری از خود بپرسیم: “آیا این کار در زمره ۲۰% مهم است یا ۸۰% کم اهمیت؟“
once all the scientists die and go to heaven
They decide to play Hide-n-seek. .
روزي همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصميم گرفتند تا قايم موشک بازي کنند
Unfortunately Einstein is the one who has the den?
He Is supposed to count up to 100 ?
and then start searching.
متاسفانه انشتين اولين نفري بود که بايد چشم مي گذاشت.
او بايد تا ??? ميشمرد و سپس شروع به جستجو ميکرد.
Everyone starts hiding except Newton ?
همه پنهان شدند الا نيوتون ?
Newton just draws a square of 1 meter
and stands in it Right in front of
Einstein
نيوتون فقط يک مربع به طول يک متر کشيد و درون آن ايستاد.
دقيقا در مقابل انشتين.
Einstein s
counting?97, 97, 98, 100
انشتين شمرد ??,??,??,???
He opens his eyes and finds Newton standing in front..
Einstein says Newton s out? Newton s out.
او چشماشو باز کرد وديد که نيوتون در مقابل چشماش
ايستاده.
انشتين فرياد زد نيوتون بيرون( ساک ساک) نيوتون بيرون( ساک ساک).
Newton denies and says I am not out.
نيوتون با خونسردي تکذيب کرد و گفت من بيرون نيستم.
He claims that he is not Newton ..
او ادعا کرد که اصلا من نيوتون نيستم.
All the scientists come out to see how
he proves that he is not Newton ?
تمام دانشمندان از مخفيگاهشون بيرون اومدن
تا ببينن اون چطور ميخواد ثابت کنه که نيوتون نيست?
Newton says I am standing in a square of area 1 m squared.
That makes me Newton per meter squared?
نيوتون ادامه داد که من در يک مربع به مساحت يک متر مربع ايستاده ام?
که منو نيتون بر متر مربع ميکنه
Since one Newton per Meter squared is one Pascal,
I'm Pascal, Therefore Pascal is out??? ?
از آنجايي که نيوتون بر متر مربع برابر يک پاسکال مي باشد
بنابراين من پاسکالم پس پاسکال بايد بيرون بره (پاسکال ساک ساک).
دقیقا پس از آنكه بودجه كمكی برای نجات دادن شركتهای ماشین سازی آمریكا از ورشكستگی تصویب شد٬ از ماشین جدید رییس جمهور آمریكا پرده برداری شد. این ماشین با دو نام خوانده میشود "اوباماموبیل" یا "زشت"
این ماشین با شیشههای ضدگلوله به ضخامت ۳ اینچ. با بدنه ای مانند تانك با ضخامت ۸ اینچ و ضد بمب شیمیایی اینقدرها هم زشت نیست. در جلوی ماشین دوربینهای با دید شب تعبیه شده و در عقب تفنگ و گاز اشك آور جاسازی شده است. حتی چندین واحد خون برای اوباما در این ماشین تعبیه گردیده است تا در صورت لزوم از آن استفاده شود. باك بنزین با فوم به جای بنزین معمولی پر شده كه قابل اشتعال نباشد. با اینكه لاستیكها ضد گلوله هستند اما رینگها طوری طراحی شده اند كه حتی در صورت انفجار لاستیكها به جای لاستیك عمل كنند.
در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش ميسنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نميسنجند، خود مدير بودن نشانهاي از موفقيت محسوب ميشود.
در انگلستان مديران و روسا بعضي وقتها استعفا ميدهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر ميشود.
در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغلشان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.
در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب ميگردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب ميگردند، و حتی در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته ميشود.
در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيساش عوض شده.
در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته ميشود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور ميشود.
در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي ميکند و حتی ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري ميگمارند.
در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام ميدهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا برکنار ميشوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا ميشوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.
در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامهها آگهي چاپ ميکنند، از بين درخواستهاي رسيده با برخي مصاحبه ميکنند و سرانجام يکي را انتخاب ميکنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن ميکنند!
مدتى بودى جليس خاكيان
اينك آمد نوبت افلاكيان
مسكنت گر چند روزى بود فرش
اين زمان بايد كنى ماوى به عرش
لايق بزم تو نبود اين مقام
حاليا زين خاكدان بيرون خرام
حضرت محمد بن عبد اللهصلى الله عليه وآله، آخرين سفير الهى و بزرگ رهبر جهان اسلام، در سحرگاه روز جمعه 17 ربيع الاول سال 571 ميلادى در مكه مكرمه و در دامن پاك حضرت آمنه، ديده به جهان گشود . آن حضرت كه قبل از تولد، پدر گراميش را از دست داده بود، در شش سالگى شاهد درگذشت مادرش گرديد . حضرت محمدصلى الله عليه وآله در 8 سالگى از وجود بزرگ حامى خود، حضرت عبدالمطلب محروم شد و به همراه تنها سرپرستخويش ابوطالب، دوران نوجوانى خود را سپرى كرد . پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در 25 سالگى در حالى كه به خردمندى، پاكدامنى، امانت و دانايى در ميان مردم شهرت داشتبا حضرت خديجه ازدواج نمود، و در 40 سالگى با نزول آياتى در غار حراء به رسالت الهى مبعوث گرديد .
13 سال بعد از بعثت، در حالى كه منزل آن حضرت با تدبير سران لجوج 0و كوتهانديش قريش به محاصره در آمده بود، با هجرت به يثرب زندگى نوينى را آغاز كرد . بعد از اينكه رسول اكرمصلى الله عليه وآله به يارى خداوند متعال توطئهها و نقشههاى كافران را يكى پس از ديگرى خنثى كرده و موانع را از سر راه برداشت و مكتب حياتبخش خود را در اقصى نقاط جهان گسترش داد، در سال دهم هجرت با انجام مباهله و حجة الوداع موقعيتخود را تثبيت نموده و در غدير خم از طرف پروردگار متعال، امير مؤمنان علىعليه السلام را به جانشينى خويش برگزيد . و سرانجام در 63 سالگى و در هنگام ظهر روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجرى قمرى، مطابق سال 633 ميلادى، در منزل خود در مدينه به ملاقات معبود شتافت . حضرت علىعليه السلام پيامبر را غسل داد و كفن نمود و به همراه ساير مسلمانان بر آن گرامى نماز گزارده و پيكر مقدس حضرت خاتم الانبياءصلى الله عليه وآله را در منزل مسكونىاش به خاك سپرد . با رحلت پيامبر خاتمصلى الله عليه وآله، مصيبتبزرگى در اسلام و انحراف عميقى در ميان مسلمانان پديد آمد، كه تا امروز اثر آن ضربه سهمگين پيكر اسلام و مسلمانان را مىآزارد .
برق نگاه تو به جهان نور می دهد
در هر محله زیور و آرایه می شود
آدینه ها دوباره می آیند و می روند
قرآن انتظار پر از آیه می شود
ما را گدایی تو و مکنت برابر است
روزی گدایی از تو مرا مایه می شود
هر چند بین ما و تو و دیوار می کشند
تازه دلم برای تو همسایه می شود
بهروز ساقی
هر سال در روز17 دیماه در ابنبابويه مردم به ياد پهلوان اخلاق و جوانمردي ورزش ايران جمع ميشوند. مراسم هر سال تقريبا مثل سال گذشته است. فقط نام مديراني كه قرار است قول بازسازي آرامگاه را بدهند و چند ماه بعد يادشان ميرود، تغيير ميكند. مديراني كه همه هنرشان سردادن شعارهاي اخلاقي در چنين روزهايي است.
امسال سومين سالي است كه ابنبابويه بدون خانواده تختي (پسرش بابك و نوهاش غلامرضا) ميزبان ميهمانان جهان پهلوان است. سه سال پيش بابك - كه هيچگاه دل خوشي از اين مراسم و از بالا و پايين پريدنهاي تبليغاتي مديران ورزش ايران در مراسم سالگرد نداشت- براي ادامه زندگي به آمريكا رفت.
ادامه مطلبو بخون پشیمون نمیشی
بیمار عربی جهت پیوند قلب در بیمارستان بستری شد . پزشکان تشخیص دادند که بر حسب احتیاط می باید مقداری خون از گروه خونی او ذخیره کنند . اما این مرد عرب دارای گروه خونی نادری بود و در ان منطقه خونی از گروه خونی او یافت نشد. پزشکان درخواستی برای دریافت ان گروه خونی به مناطق و کشور های اطراف فرستادند. تا اینکه شخصی یهودی حاضر به اهدای خون شد.
بعد از انجام عمل جراحی مریض عرب به رسم تشکر برای او کارت تبریکی و یک دستگاه ماشین نو فرستاد. متاسفانه عمل پیوند چندان موفقیت آمیز نبود و پزشکان مجبور به انجام عمل جراحی دیگری بودند. این بار نیز درخواستی برای اهدای خون به فرد یهودی فرستادند. وی نیز با کمال رغبت این کار را انجام داد.بعد از عمل جراحی مرد عرب یک کارت تبریک و یک بسته شکلات به رسم قدردانی برای مرد یهودی فرستاد.مرد یهودی که از دریافت این هدیه پس از دریافت هدیه سخاوتمندانه اول شوکه شده بود با مرد عرب تماس گرفت و دلیل اینکه این بار سخاوتمندانه از او تشکر نکرده را جویا شد.مرد عرب در پاسخ گفت: چون این بار خون یهودی در رگ های من است ، به یاد نمی آوری؟