وقتی من یك كاری را دیر تمام میكنم، من كند هستم.وقتی من كاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.
وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.
وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری میكند.
وقتی من اشتباهی كنم، من نادان هستم.
وقتی رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.
وقتی من در محل كارم نباشم، من در گشتزدن هستم.
وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.
وقتی یك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم.
وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است.
وقتی من مرخصی بخواهم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم.
وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید میرفت چون خیلی كار كرده است.
وقتی من كار خوبی انجام میدهم، رئیسم هرگز به خاطر نمیآورد.
وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمیكند.
There was a one hour interview on CNBC with Warren Buffet, the second richest man who has donated $31 billion to charity.
مصاحبه اي بود در شبكه سي ان بي سي با آقاي وارنر بافيت، دومين مرد ثروتمند دنيا كه مبلغ 31 بيليون دلار به موسسه خيريه بخشيده بود.
Here are some very interesting aspects of his life:
در اين جا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده:
1. He bought his first share of stock at age 11 and he now regrets that he started too late!
1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!
2. He bought a small farm at age 14 with savings from delivering newspapers.
2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر مجاهد جناب آقاي اسماعيل هنيّه
سلام عليكم بما صبرتم
صبر بيست روزهي شما و مجاهدان دلير و از جان گذشته و آحاد مردم غزه در برابر يكي از فجيع ترين جنايات جنگي جهان و تاريخ، پرچم عزت را بر سر امت اسلام به اهتزاز در آورده است. شما ثابت كرديد كه دل سرشار از ايمان به خدا و قيامت و روح منيع و عزيز مسلماني كه ذلت و تسليم دربارهي ظلم و زور را بر نمي تابد، آنچنان قدرتي مي آفريند كه حكومتهاي جبّار و مستكبر و ارتشهاي مجهّز در برابر آن ناتوان و ذليل اند.
ارتشي كه قدرت فداكاري و شهادت طلبي شما آن را بيست روز است پاي در گل در پشت دروازه هاي غزه به خفت افكنده همان است كه ظرف شش روز بخشهاي عظيمي از سه كشور عربي را زير سيطرهي خود در آورد. به ايمان و توكل خود، به حسن ظنّ خود به وعدهي الهي، به صبر و شجاعت و فداكاري خود بباليد كه امروز همهي مسلمانان به آن ميبالند. جهاد شما تا امروز آمريكا و رژيم صهيونيست و حاميان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامي را رسوا كرده است.
امروز نه فقط ملّتهاي مسلمان، كه بسياري از ملتهاي اروپا و آمريكا حقانيت شما را از بن دندان پذيرفته اند. شما همين امروز هم پيروزيد و با ادامهي اين ايستادگي شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بيشتر به ذلت و شكست خواهيد كشاند. انشاءالله
بدانيد كه "ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلي" و بدانيد كه "و لَسَوفَ يُعطِيك رَبُّكَ فَتَرضَي" انشاءالله با اينحال حوادث خونين و فاجعه بار غير نظاميان فلسطيني بخصوص كودكان مظلوم و معصوم، دلهاي ما را غرق خون كرده است. حوادث ناشي از جنايتهاي غاصبان فلسطين كه هر روز چندين بار از همهي كانالهاي تلويزيوني ما پخش مي شود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است. اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر، بدانيد كه وعدهي خدا راست است كه فرمود: " وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز" و فرمود: "وَ مَن جاهَد فَانّما يُجاهِدُ لِنَفسه ..."
خيانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود: "و اَنزَلَ الَّذين ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَيَاصِيِهم ..." ملتها با مردم و مجاهدان غزه اند. هر دولتي كه بر خلاف اين عمل كند فاصلهي خود و ملّتش را عميق تر ميكند و سرنوشت چنين دولتهايي معلوم است. آنها نيز اگر به فكر زندگي و آبروي خودند بايد سخن اميرالمؤمنين عليه السلام را به ياد آورند كه فرمود: "المَوتُ في حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ في مَوتِكم قاهِرين" به شما و مبارزان غزه و همهي مردم مظلوم و مقاوم شما درود مي فرستم و در كنار همهي تلاشهايي كه دولت جمهوري اسلامي ايران در حمايت از شما وظيفهي خود دانسته است، شب و روز هم شما را دعا ميكنم و صبر و نصرت را براي شما از خداوند عزيز قدير مسألت مي كنم.
و السلام عليكم و علي عباد الله الصالحين و رحمة الله و بركاته
سيد علي حسيني خامنه اي
18 محرم 1430
كاظم رستمي درباره جنايات صهيونيستها در غزه شعري با نام «كريسمس مبارك» سروده است.
سه، دو، يك
...
كريسمس مبارك
جناب شيخ صخره آلبتّه
پرزيدنتِ منحوسِ نيل
آروغِ مجسّمِ فرعون
جناب بوزينه خودگردان
فيلماهىها
گرازماهىها
فكهاى دشداشهپوش خليج ما
كريسمس مبارك
بنوشيد
به پايدارىِ دينِ واحدِ جهانى
به سلامتىِ شيطانِ صهيون
بنوشيد
به سلامتىِ كوسه بزرگ
عمو سام
عاشقِ ماهيهاي درشتتر است
من اسماعيلم
از وطنم ـ ابراهيم ـ
با شما سخن مىگويم
اينجا خبرى نيست
اينجا هم
ادامه مطلب
بى خبرى, خوش خبرى
قادر طراوتپور به بهانه حملات اسرائيل به مردم غزه شعري سروده كه براي انتشار در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده است.
خجالت ميكشم
كه دايناسور نيستم
خجالت ميكشم
كه گرگ نيستم
خجالت ميكشم
كه انسانم
***
هيچ گرگي توله گرگ ديگري را ندريد
هيچ كفتاري شكم بچه كفتار ديگري را پاره نكرد
هيچ زالويي خون توله زالوي ديگري را نخورد
درندگي هم قانون دارد!
جنگ هم قانون دارد!
ادامه مطلب
ايهود باراك روز گذشته در مصاحبه تلويزيوني خود در مورد هجوم زميني اسرائيل به غزه، گفت: اين جنگ آسان نخواهد بود و زمان آن كوتاه نيست.
اسرائيل پس از انجام حملات همهجانبه هوايي بر ضد مردم غزه هماكنون حمله زميني خود را به غزه آغاز كرده است، و اين در حالي است كه نيروهاي مقاومت فلسطين تاكنون چندين نظامي اسرائيلي را به هلاكت رساندهاند.
همچنين منابع خبري اعلام كردهاند: آخرين اخبار از ميزان كشتهشدگان نظاميان صهيونيست حاكي است، تاكنون 39 نظامي صهيونيستي توسط نيروهاي مقاومت فلسطين كشته و زخمي شدهاند.
اين در حالي است كه نيروهاي حماس تاكنون دو واحد نظامي اسرائيل را در نوار غزه محاصره كردهاند و به دليل وجود شرايط سخت و جنگ سنگين در بيتلاهيا، بيتحانون و جبليه، تانكهاي رژيم صهيونيستي تاكنون از منطقه زيتون در نوار غزه عقبنشيني كردهاند.
در پي ادامه روند بسته نگاه داشتن گذرگاه رفح توسط دولت مصر مراسم تعيين جايزه براي اعدام انقلابي حسني مبارك خائن، شنبهشب از سوي جنبش عدالتخواه دانشجويي و همكاري تعدادي از سازمانها و تشكلهاي مردمي برگزار شد.
در اين مراسم، مبلغ يك ميليون دلار به افرادي كه در هر گوشه دنيا موفق به اعدام انقلابي حسني مبارك اين تروريستهاي بين المللي شوند، تعلق خواهد گرفت.
در اين مراسم فروز رجايي فر از دانشجويان پيرو خط امام و دبير ستاد پاسداشت شهداي جهان اسلام به ايراد سخنراني پرداخت.
پيش از اين دانشجويان براي قصاص تعدادي از سران رژيم صهيونيستي جايزه مشخص كرده و چندين تشكل و سازمان مردمي نيز براي مشاركت در افزايش جايزه قصاص جنايتكاران صهيونيست اعلام آمادگي كرده بودند.
خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛
ولی...
ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟
پاسخش نوشت، مرد خندههای بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:
شور نیست؛
شهدی از شهادت است؛
از جناح دشمنان جنایت است؛
از برای دوستان شفاعت است؛
البته برای بنده هم، حور العین جنت است!!!
و بعد از این مزاح مشتیانهی بشر،
الفبای زندگی،
در حضور اسم و فعل و حرف و قید، خنده زد، پس از تمام سالها خستگی...
مثل پهلوانِ کوچهی بلا،
کربلا!
ادامه مطلب یادت نره
مبارزان فلسطيني در جريان درگيري امروز با نظاميان صهيونيست دو سرباز اين رژيم را به اسارت گرفتند.
شبكه تلويزيوني الاقصي لحظاتي پيش اعلام كرد: گردانهاي شهيد عزالدين القسام، شاخه نظامي حماس يك نظامي صهيونيست را در نوار غزه به اسارت گرفتند.
خالد مشعل، رئيس دفتر سياسي حماس پيش از اين تهديد كرده بود علاوه بر گلعاد شاليت، شاليتهاي ديگري را نيز به اسارت در خواهيم آورد.
نيروهاي اشغالگر صهيونيستي در ادامه حملات زميني، دريايي و هوايي خود به نوار غزه تلاش ميكنند از پنج محور به اين منطقه يورش برند كه با مقاومت شديد مبارزان فلسطيني به ويژه در جنوب نوار غزه و منطقه "الشجاعيه" روبرو شدهاند
درمیان اسرای گرفته شده فرمانده کل عملیات نیروی زمینی صهیونیستها مشاهده شده است
پس از ساعتها تحقیق ، برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود:
آمريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت.
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن.
ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2ساعت خيابان گردی.
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی.
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو.
عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب.
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته.
8 ساعت جستجوی کار ، هندوستان : 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان.
پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس.
ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فوتبال!!!
عليرضا قزوه :
آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
...ادامه مطلب
سکوت تشویق آمیز برخی مدعیان مسلمانی مصیبت بارتر از فاجعه غزه است
به گزارش هم اندیشی ؛ به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي درباره مصيبت هولناك قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهيونيستهاي جنايتكار، ضمن محكوم كردن شديد همدستي ننگين دولت جنايتكار بوش با صهيونيستها، سكوت و بي اعتنايي سازمانهاي جهاني و برخي دولتهاي عربي را زمينه ساز اين جنايات خواندند و با اعلام روز دوشنبه (فردا) به عنوان عزاي عمومي همه مجاهدان فلسطيني، ملتهاي مسلمان و آزاديخواه، علما، روشنفكران و رسانه هاي جهان اسلام را به اداي مسئوليت بسيار سنگين خود در مقابله با جنايات صهيونيزم خونخوار فراخواندند.
دبيركل حزبالله لبنان گفت: جنايت هاي رژيم صهيونيستي در غزه حقيقت ماجراي كربلا در دنياي امروز است.آنها در دو راهي تسليم شدن با ذلت و مبارزه نابرابر، گزينه مقاومت و شهادت را انتخاب كردند.
سيد حسن نصرالله دبيركل حزبالله لبنان در سخنراني روز يكشنبه خود كه به مناسبت جنايات اخير رژيم صهيونيستي در غزه صورت گرفت، گفت: اين مايه تاسف است كه سال جديد ميلادي را به صورتي آغاز كنيم كه در مقابل يك فاجعه انساني قرار گرفتهايم، فاجعهاي كه به مرگ بيش از سيصد نفر و زخمي شدن هزار نفر انجاميده است.

دوباره تازگی ها گیر دادند صغیر و پیر و برنا را گرفتند
به عنوان شریک جرم ِآدم همین امروز حوا را گرفتند
یوزارسیف زنگ زد فوراً صد و ده و آن ها هم زلیخا را گرفتند
به جرم اغتشاش ، ایجاد وحشت عصای دست موسی را گرفتند
نموده چون دخالت در پزشکی یکی می گفت عیسی را گرفتند
به جرم بخشش آن دو به خالی جناب حافظ مارا گرفتند
سپس افغانیان هم از لج او سمرقند و بخارا را گرفتند
خبر آمد که مجنون خودکشی کر به جرم قتل لیلا را گرفتند
ویک شب گشت آمد کوچه را بست سپس وامق و عذرا را گرفتند
والبته به جرم منکراتی وایضاً مرغ (عشقا ( را گرفتند
به جرم کشتن سهراب ِناکا شنیدم رستم آقا را گرفتند
از اول چون که «او» با ما نبوده لذا مستر اوباما را گرفتند
طرف شد ازقاچاق ارز دارا ولی بیچاره سارا را گرفتند
طرفداران اشعار کلاسیک یورش بردند و نیما را گرفتند
دکان (مطربا ) را تخته کردند وبیچاره نکیسا را گرفتند
به جرم خوردن بید مشک و کاسنی عرق خورهای کسری را گرفتند
کمر را چون که نرمش داد بابا به جرم رقص بابا را گرفتند
به جرم اختفای دیش و آنت تمام پشت (با ما ) را گرفتند
وجالب تر به جرم کشف عور پریشب کــّل ( مرغا) را گرفتند
به جرم گفتمان های سیاسی دوتا طوطی و مینا را گرفتند
سُراییدند خیلی ها اراجیف ولی تنها)) آرمان (( را گرفتند
يكي از تفاوتهاي رهبران بزرگ با مديران معمولي نفوذ آنان بر قلبهاي پيروان خود است. رهبران بزرگ دستور نميدهند اما پيروان كلام آنان را به منزله تكليفي براي عمل قلمداد ميكنند و ناخودآگاه در مسير اجراي آن از كوچكترين تلاشي، حتي نثار جان خود دريغ نميكنند. بيشك يكي از دلايل اين نفوذ اعجابآور، صداقت درگفتار و عمل رهبران بزرگ است و به قولي "آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند".
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود.
She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره.
I was so embarrassed. How could she do this to me?
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو با من بكنه؟
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اون جا دور شدم.
The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره.
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم می خواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم. كاش زمین دهن وا می كرد و منو .. كاش مادرم یه جوری گم و گور می شد...
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری؟
My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد...
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.
I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم می خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم.
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.
Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.
اون جا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی...
I was happy with my life, my kids and the comforts.
از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم.
Then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من.
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سال ها منو ندیده بود و همین طور نوه هاشو.
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم بی خبر.
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"
سرش داد زدم:" چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟! گم شو از اینجا! همین حالا!!!"
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد:" اوه خیلی معذرت می خوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم" و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد.
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.
So I lied to my wife that I was going on a business trip.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم.
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی كنجكاوی.
My neighbors said that she is died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده.
I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم.
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن.
"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم.
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا.
But I may not be able to even get out of bed to see you.
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم.
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ می شدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم.
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه می دونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی.
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ می شی با یك چشم
So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو.
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من افتخار بود كه پسرم می تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه.
With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو!!!
خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.
I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
____________
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street
____________
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed .
____________
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat
____________
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard
____________
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home
____________
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
____________
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear
____________
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear
____________
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive
____________
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time
____________
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them
____________
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر
Thanks God Thanks God Thanks God
Sunday, November 9, 2008 5:49 PM
آنچه در پي ميآيد منتخبي از سخنان شهيد آيتالله سيد حسن مدرس و خاطراتي از نزديكان ايشان است كه از جلد اول كتاب "مدرس" كه به همت "بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ايران" در آذرماه 1366 به چاپ رسيده است نقل ميشود.
*شما مگر ضعف نفس داريد كه در پرده سخن ميگوييد؟ ما بر هر كس قدرت داريم، از رضاخان هم هيچ ترس و واهمهاي نداريم. ما قدرت داريم پادشاه را عزل كنيم؛ رئيس الوزرا و رضاخان را استيضاح كنيم. (ص6)
*قدرتي كه مجلس دارد هيچ چيز نميتواند در مقابلش بايستد. (ص 46)
* بنده در اين شهر شما و مملكت شما، معتقد به سياست هيچ يك از رجال شما نيستم و هيچ رجلي را سراغ ندارم كه از خودم بالاتر باشد، ميشود جهل مركب باشد، ميشود مطابق با واقع باشد.(ص 48)