خودتون قضاوت کنید
امام زمانم را دلشکسته و تنها می بینم. او دوست دارد که ظهور کند، اما به تنهایی که نمی شود در مقابل این همه ظلم و جور ایستاد. مولای من برای ظهور سرباز می خواهد.البته سربازی او اجباری نیست که اگر سنت به 18 سالگی رسید برای اینکه بتوانی در آینده از کار و دیگر امکانات مناسب جامعه استفاده کنی مجبور به انجام این وظیفه شوی. هر چند این سربازی وظیفۀ هر مسلمانی است، اما اختیاری است، نه برای استفاده از امکانات این زندگی دو روزه، که برای یافتن آسایش ابدی و رسیدن به دولت کریمۀ امام زمان و نجات او و خودمان از غربت و غیبت.
اما برای ثبت نام مدارکی لازم است و شرایطی.
شرط اول آمادگی دفاعی است. اگر می خواهی سرباز آقا شوی، پیش از هر چیز باید در خود آمادگی دفاع در مقابل سپاه شیطان را فراهم کنی.
سلاح این مبارزه، تقوا و معرفت است. هر چقدر بر معرفتت نسبت به خودت، خدایت، پیغمبرت و امام زمانت افزوده شود و سعی کنی که این معرفت را به تک تک اعضایت و مهمتر از همه به قلبت بیاموزی؛ آنگاه اعمالت مدافع تو در مقابل وسوسه های آخرالزمانی شیطان می شوند. و هر چقدر قدرت دفاعی ات بیشتر شود، درجه ات نیز بالاتر می رود و یک قدم به امام زمانت نزدیک تر می شوی.
در بین مدارک مورد نیاز، هیچ نیازی به گواهی های سوء پیشینه و گناه وجود ندارد. چون کسی که قرار است ثبت نام تو را امضاء کند از گذشته ات باخبر است و می داند که تو معصوم از گناه نیستی. اما او مدرک توبۀ تو را از گناه می خواهد، و این مدرک اعمال حال و آیندۀ توست.
زمان ثبت نام از سالها قبل از تولد امام زمان شروع شده و تا زمان ظهور او ادامه دارد. اما اگر دوست داری که سرباز امام زمانت باشی همین امروز ثبت نام کن، چرا که شاید همین امروز امامت ظهور کند و تو هنوز تصمیم نگرفته باشی.
* اشاره:
«احمدرضا احدي» در آبان ماه سال 1345 خورشيدي در شهرستان اهواز در خانوادهاي مذهبي زاده شد. وي با شروع جنگ تحميلي همراه خانواده به زادگاه پدر و مادر خويش(ملاير) بازگشت. سال 64 با رتبه اول در رشته پزشكي وارد دانشگاه شد. وي همزمان در اين دوران در جبهههاي جنگ حضور داشت. در مدت 4 سال حضور در جبهه بارها مجروح شد و سرانجام در عمليات كربلاي5 ،در اسفند ماه سال 65 به شهادت رسيد.
متني كه در پي آمده است، بخشي از دست نوشتههاي شهيد احمدرضا احدي است :
** چه كسي ميداند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را ميدرد؟
چه كسي ميداند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟
كيست كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر؟
كيست كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامهاي و سياه شدن جامهاي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟
جوانم كجاست؟
دخترم چه شد؟به كدام گوشه تهران نشستهاي؟
كدام دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوههاي عفاف كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل ميپروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، كه بيشرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
كدام پسر دانشجويي ميداند هويزه كجاست؟
چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟
چگونه بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه ميداني كه تانك چيست و چگونه سري زير شنيهاي تانك له ميشود؟
- كيف و كلاسور را از چه پر ميكني؟
از خيال.
از كتاب.
از لقب شامخ دكتر.
يا از آدامسي كه مادرت هرروز صبح در كيفت ميگذارد.
- كدام اضطراب جانت را ميخورد؟
دير رسيدن اتوبوس.
دير رسيدن سر كلاس.
نمره A گرفتن.
ادامه مطلب
تصمیم ندارم بخاطر بی حجابی گلشیفته از وی ایراد بگیرم. این همه بازیگر هر سال از کشور خارج می شوند و بدون روسری می چرخند و حتی عکس هم می گیرند، اما دوباره به کشورشان بر می گردند و ایفای نقش می کنند.
گلشیفته هم می توانست مثل یک بانوی باشخصیت ایرانی در مراسم فرش قرمز هالیوود، جلوی دوربین قرار بگیرد. بدون روسری و بدون حجاب؛ همانطور که دلش می خواست. اما نه با آن پوشش حیرت انگیز و نیمه عریان!
گلشیفته می توانست به هزاران هوادار مذهبی خود احترام بگذارد و حداقل در اولین نظر، اینگونه زننده ظاهر نشود.
گلی می توانست آنگونه که انتظار هر ایرانی بود جلوی دوربین ها ظاهر شود. نه اینکه مثل کودکان دبستانی که روز اول مدرسه جلوی دوربین ها پا به پا می کنند، عکس بگیرد.
گلی می توانست کمی “شجاع″ باشد. می توانست بجای آن که از ترس کم نیاوردن”همرنگ جماعت” هالیوودی شود، با یک پوشش مناسب، متفاوت باشد ولی به گذشته اش پشت پا نزند. طنز روزگار است که برخی، نیمه برهنه شدن گلشیفته را “شجاعت” می خوانند و او را بخاطر این عمل شجاعانه تحسین می کنند! گویی آن که معمولا “ترسوها” همرنگ جماعت می شوند.
“با حجاب بودن” گلشیفته در آن جمع، “شجاعت” می خواست، نه بی حجابی و لباس نیمه عریان داشتن و همرنگ جماعت شدن!
خیلی دلم می خواست بدانم مرحوم ملاقلی پور اگر زنده بود، با دیدن پوشش جدید قهرمان “میم مثل مادر”ش، چه احساسی داشت.
گلی برای رفتن به هالیوود، قید پوشش ایرانی اش را زد. احتمالا تا چند وقت دیگر با پذیرش پیشنهادات جدید، قید فرهنگ ایرانی را هم خواهد زد. کیست که نداند هالیوود تصویری بهتر از “بدون دخترم هرگز″ و “سنگسار ثریا.م” از ایران نشان نخواهد داد.
ای کاش گلی در تست بازیگری “شاهزاده پارس″ هم شرکت می کرد و بخاطر از دست دادن این فیلم، حسرت نمی خورد. ای کاش مقامات، پاسپورتش را برای جلوگیری از ایفای نقش در این فیلم ضد ایرانی ضبط نمی کردند. ای کاش گلی آب پاک را بر پیشینه فرهنگی و ملی خود می ریخت تا زودتر و سریعتر پله های ترقی را طی کند و به قول خودش، به “قله های هالیوود” برسد!
گذشتن از روی فرش قرمز هالیوود، گذشتن از این آب و خاک بود. این، مانیفست هالیوود است و حتی اگر گلشیفته تا کنون متوجه این موضوع نشده، به زودی خواهد فهمید. حالا هزار بار هم بگوید که “من عاشق ایرانم” و “ایران را خیلی دوست دارم”و این حرف های تکراری؛ کارگردان چشم آبی آنطور که می خواهد از بازیگرش بازی می گیرد.
گلی قید روسری و مانتویش را زد. قطعا همسرش هم قید گیوه هایش را زده است. فرش قرمز جای گیوه پوشان نیست. مگر نمی بینید با چه ذوق و شوقی اطراف دوربین گزارشگر می پلکد و چشمانش برق می زند؟ چند وقت دیگرمحاسن و شال و یاهو کشیدن و علی علی گفتن هم از یادش می رود. درست مثل گیوه هایش. هالیوود، امین مهدوی بدون گیوه را بیشتر می پسندد.
همه ما باید بپذیریم؛ گلشیفته تمام شد. خیلی زود هم تمام شد.
دخترک سینمای ایران نفهمید که تا زمانی که در وطن بود، گلشیفته بود. الان دیگر گلشیفته نیست، و بقول فاکس نیوز بهتر است که “گلدی فرهی” باشد. بالاخره کسی که می خواهد هالیوودی شود، باید اسم هالیوودی هم داشته باشد. با اسم و فامیل ایرانی که نمی شود هالیوودی شد!
گلی سینمای ایران تمام شد.
خیلی هنر داشته باشد سی سال دیگر می شود یکی مثل شهره آغداشلوی ” سنگسار ثریا.م “.
والسلام.
سال 1366، سال آغاز اولين دور از جنگهاى دريايى ميان قواى نظامى ايران اسلامى و ناوگان متجاوز خارجى بود. اين جنگ در ادبيات سياسى با نام "جنگ اول نفتكشها" شناخته مىشود. مسؤوليت اصلى عملياتى در اين ميدان، بر عهده نيروى دريايى سپاه پاسداران بود و روش عملياتى سپاه بر استفاده از قايقهاى كوچك تندرو موسوم به "عاشورا" و "طارق" تكيه داشت. نقطه اوج اين جنگ، طرح ناكام حمله به بندر نفتى "رأس الخفجى" و عمليات موفق سرنگون ساختن هلىكوپترهاى نيروى دريايى آمريكا بود كه توسط "ناو گروههاى قرارگاه نوح نبى" به فرماندهى شهيد "نادر مهدوى" به اجرا درآمد. البته در جريان "عمليات شهادتطلبانه" عليه هلىكوپترهاى آمريكايى، اكثر اعضاى اين ناو گروه به شهادت رسيدند. آن چه مىخوانيد روايتى است دست اول از يكى از مجريان اين "عمليات استشهادى" كه به تقدير الهى جان بر برد و به اسارت نيروهاى آمريكايى درآمد. جريان بازجويى او و چند همرزم ديگرش را به دليل حجم بالاى طلب، به زمان ديگرى واگذار كرديم. روحشان شاد
ادامه مطلب یادت نره
حسين خرازى به ماهر عبدالرشيد:امشب تو را در بصره مي بينم
در منطقه شلمچه به ما مأموريت ساخت يك سنگر بزرگ با حلقههاى بتونى پيش ساخته را دادند! حلقههاى پيش ساخته بتونى را به وسيله تريلر و كمرشكن تا فاصلهاى از خط مقدم مىآوردند و ادامه راهنمايى آنها تا كنار محل سنگر را به عهده ما مىگذاشتند! به رانندهها نگفته بودند كه بايد تا خط مقدم بيايند. تا محلى كه آنها را تحويل ما مىدادند آتش دشمن وجود نداشت. اما هر چه ما آنها را به طرف عمق منطقه درگيرى مىبرديم بر تعداد گلولهها دشمن افزوده مىشد. رانندهها مىترسيدند و جلو نمىآمدند. ما با يك درد سر و مكافاتى اين رانندهها را به محل مىبرديم. هر تريلر يك حلقه بيشتر نمىآورد. بالا و پايين گذاشتن آنها هم درد سر داشت. چون ما جرثقيل نداشتيم براى بيل لودر يك قلاب ساخته بوديم و به وسيله بيل لودر آنها را پايين مىگذاشتيم!
پانزده روز طول كشيد تا ما توانستيم پانزده عدد از اين حلقههاى بتونى را به محل سنگر ببريم. محل سنگر در خاك عراق و بعد از سنگرهاى نونى شكل عراق بود! براى ساخت آن، منطقهاى را به اندازه كافى خاكبردارى كرديم. حلقهها را كنار هم در آن قرار داديم و چند متر خاك روى آن ريختيم! سنگر خوبى شد. همان سنگرى بود كه بعد! حاج حسين خرازى نزديك آن شهيد شد.
ادامه مطلب یادت نره
اكبر گنجي در مقاله جديد خود كه در سايت آمريكايي "راديو زمانه" منتشر شده وجود امام دوازدهم(ع) را انكار كرد.
به گزارش فارس، گنجي كه پيش از اين ابراز عقيده كرده بود كه غزوات پيامبر اسلام(ص)، ترويج خشونت بوده و فاجعه كربلا ناشي از شمشير زني پيامبر(ص) و امام علي(ع) در جنگهاي بدر و حنين بوده است، در مقالهاي جديد در سايت آمريكايي "راديو زمانه" با جدا كردن خود از خيل مسلمانان شيعه، نوشت: «دليل وجود "امام دوازدهمِ شيعيان" چيست؟»
وي كه در سراسر اين مقاله مفصل كوشيده است انتساب قرآن را به خداوند انكار كند، افزوده است: «چگونه ميتوان حيات فردي به طول چند قرن را موجه نمود در حالي كه مطابق مستندات تاريخي ارائهشده از سوي محقق ارجمند، جناب مدرسي طباطبايي، اين باور برخاسته از نزاعهاي خانوادگي بر سر ارث و ميراث و جانشيني است.»
اين روزنامهنگار كه در روزنامههاي زنجيرهاي جامعه، طوس، خرداد، صبح امروز، نشاط و ديگر نشريات اصلاحطلب قلم ميزد، پيش از اين در مقاله پيشين خود درباره ساختگيبودن قرآن مجيد به دست پيامبر(ص) تحت عنوان "قرآن محمدي"، ضمن ساختگيخواندن مذهب حقه تشيع آورده بود: «مدرسي طباطبايي، در كتاب خود، فرآيند ساختهشدن تشيع را تبيين ميكند. به عنوان مثال، وي با مستندات تاريخي نشان ميدهد كه چگونه گروه كوچكي از ياران امام يازدهم، امام دوازدهم را برساختند. وي مستندات تاريخي بسياري در كتاباش آورده كه مدلولش اين است: دوازدهمين امام شيعيان (حضرت مهدي[عج]) وجود خارجي ندارد، امام غايب[عج]، برساخته نزاعهاي خانوادگي بر سر ارث و ميراث است.»!
گنجي سپس نتيجهگيري كرده است كه « "وجود نداشتن امام دوازدهم شيعيان[عج]"، نتيجه منطقي مستندات تاريخي كتاب طباطبايي است. به تعبير ديگر، نيت مؤلف و باورهاي كلامي او يك چيز است، و "مقتضيات درون متني" چيزي ديگر. مدرسي طباطبايي مينويسد: "در وصيتنامهاي كه از حضرت عسكري (ع) به جاي مانده بود؛ ايشان تنها از مادر خود نام برده بودند... مدرسي مدعاي خود در خصوص وجود نداشتن امام دوازدهم[ع] را از راه ديگري هم تثبيت ميكند و ميگويد: تنها خواهر امام يازدهم، كه جز جعفر [كذاب]، تنها بازمانده از حضرت هادي[ع] بود از جعفر پشتيباني كرد و اين يعني خواهر امام[ع] هم منكر وجود فرزند امام يازدهم[ع](حضرت مهدي[عج]) بود. مدرسي طباطبايي نكات ديگري هم در تأييد مدعاي خويش عرضه ميدارد و مينويسد: ...از نظر شيعيان، امام، حتماً بايد داراي فرزند باشد، از اينرو، برخي از شيعيان حضرت عسكري[ع]، به دليل آنكه ايشان بدون فرزند درگذشته است، اصل امامت ايشان را انكار كردند... گروه ديگري از شيعيان هم به وجود امام دوازدهم[عج] اعتقاد يافتند و نزاعشان بر سر مدت غيبت امام دوازدهم[عج] آغاز شد. آنها، طول مدت غيبت را شش روز، يا شش ماه يا حداكثر شش سال تلقي ميكردند.»
گنجي سپس به نقل افسانههايي مبني بر دنياپرستي و مالدوستي و قاتلبودن امام حسن عسكري(ع) پرداخته و ميافزايد: «نزاعهاي مالي در زمان حيات امام يازدهم[ع] آغاز شد. در اين نزاعها، امام يازدهم[ع] حكم قتل نماينده مالي پيشين خود (فارِس) را صادر كرد و يكي از پيروان آن حضرت فارِس را به قتل رساند و قاتل، تا زمان فوت خود از امام يازدهم[ع] مستمري دريافت ميكرد.»
كتاب منتشرشده از سوي مدرسي طباطبايي كه در آمريكا ترجمه شده است پيش از اين به علت طرح مسائل تشكيكي در دين، انتقادات بسياري را برانگيخته بود.
اين در حالي است كه نويسنده خود در مقدمه كتابش اذعان كرده است: «به خاطر همين مسائل جنبي مطرح شده در كتاب، برگردان فارسي آن سودمند نيست چه برخي از مباحث زمينهساز تدوين آن، در جوامع ما مطرح نبود و تحريك ساكن، موجبي نداشت.»
مدرسي طباطبايي از سال 1355 متناوباً و از سال1358 مستمراً براي ادامه تحصيلات جديد در كشور انگليس به سر برد و از سال 1361 تا كنون مقيم آمريكاست.
اكبر گنجي كه پيش از اين خواستار به رسميت شناختن زنا و همجنسبازي در قالب دين شده بود، قصد دارد قسمت دوم و سوم مقاله اخير خود درباره تشكيك در الهيبودن قرآن مجيد را ظرف روزهاي آينده منتشر كند.
منبع:فارس
هشت سال دفاع از مرز و بوم، خاطرات تلخ و شيرين و گاهي عجيب را به همراه داشت كه گوشهاي از اين خاطرات را از جانبازي كه 48 ساعت در جمع شهدا در سردخانه نگهداري شده بود، شنيديم.
سيدعلي اكبر ابراهيمي، جانباز 70 درصد جنگ، امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در اراك گفت: هشت سال دفاع مقدس، تنها جنگ با عراق نبود، بلكه جنگ با همه دنيا بود.
وي كه از زمان جنگ تحميلي تا امروز، بيش از 64 بار مورد عمل جراحي قرار گرفته و هر دو چشمش را از دست داده است، درباره خاطرات خود از 48 ساعت درسردخانه بودن ميگويد: در عمليات كربلاي 5، مسئول گردان زره ذوالفقار بودم، در مراحل آخر عمليات، زماني كه وارد شهرك دويجي عراق شديم، عدهاي از سربازان عراقي خود را تسليم كرده و عدهاي فرار كردند و به اروندرود جزيره توويل رفتند. از خشكي تا جزيره، پلي بود كه عراقيها براي آن كه اسير نشوند، بعد از عبور از روي پل آن را منفجر كردند و آن طرف پل براي خود سنگرهاي محكي ساختند و با استفاده از سلاحهاي مختلف و مجهز به سوي ما شليك ميكردند.
ادامه مطلب