ناگفتههاي عزتالله مطهري (شاهي):
.jpg)
رجوي هرزه سياسي بود/ خدا كساني را كه آگاهانه خيانت ميكنند، نابود كند
گفتگو با عزت الله مطهري (شاهي) پس از انتشار كتاب خاطرات وي شايد چندان موضوعيت نداشته باشد. كتابي كه تاكنون به چاپ هشتم رسيده است. با اين حال، گفتگوي زير كوشيده است زواياي ناگفته اي از كتاب زندگي و خاطرات اين مبارز انقلابي را ورق بزند.
عزت الله شاهی (مطهری) در سال 1325 در خوانسار به دنیا آمد. پس از طی دوران کودکی خویش در خانواده ای فقیر اما مذهبی، سرانجام راهی تهران می شود. با قیام 15 خرداد 42 و در حالیکه تنها 17 سال داشت فعالیت های سیاسی خود را تشدید کرده و به هیئت های موتلفه اسلامی می پیوندند. پس از مدتی اشتغال در بازار حدود سال 50-51 با سازمان مجاهدین خلق آشنایی پیدا می کند و ارتباطاتی را برقرار می نماید. عزت شاهی در سال 48 به کمک تعدادی از دوستان خویش، پرچم های برافراشته اسراییل را در استادیوم شیرودی (امجدیه)، حین بازی فوتبال ایران و اسراییل به آتش می کشد و اعلامیه هایی را در ورزشگاه پخش می کند و سپس درحالی که علیه اسراییل شعار می دادند به سمت دفتر هواپیمایی اسراییل"ال.عال" رفته و آن را منفجر می کنند. او از این سالها به بعد مورد خشم و کینه ساواک قرار گرفت و فراری شد اما بالاخره روزی در میدان محمدیه (اعدام) تهران بر سر یک قرار دستگیر شد. با اين وجود، وي توانست هنگام حرکت به سوی اتومبیل ساواک در یک لحظه از دست مأمورین بگریزد و فرار کند. او پس از این ماجرا دیگر نتوانست در يك مكان ثابت ساکن باشد و همیشه در حال جابجایی بود تا حدی که حتی پدر و مادر وی نیز هیچگاه از مکان اختفای او خبر نداشتند. در سال 51 یک تاکسی در مقابل سفارت ترکیه منفجر شد که راننده و سرنشین آن کشته شدند. ساواک پنداشت که سرنشین تاکسی از اعضای مجاهدین خلق بوده و کسی جز عزت شاهی نیست لذا خبر کشته شدن وی را در حالی از رادیو اعلام نمود که او از شنوندگان خبر مرگ خویش بود!
22 بهمن 1357 شمسی، سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و سقوط رژیم 2500 ساله شاهنشاهی
از هفدهم تا 22 بهمن 57، ایران یکی از دوره های استثنایی تاریخ سیاسی جهان را گذرانید. در این ایام، دو دولت در یک مرکز و بدون هیچ گونه مرزبندی مواجه بودند. دولتی که پشتوانه و عامل مشروعیت خود را از دست داده و از قدرت نظامی محروم گشته و با انقلابی عظیم روبرو بود. و دولتی دیگر متکی به رهبری انقلاب توده های میلیونی مردم که به جای قدرت نظامی، تنها به ارتش مردم وابستگی داشت. با وسعت یافتن دامنه های انقلاب، قرار بر این شد که سران ارتش پهلوی، دست به کودتا زده و با به دست گرفتن قدرت، انقلاب مردمی را سرکوب سازند. از این رو از ساعت چهار بعداز ظهر روز 21 بهمن 57، حکومت نظامی اعلام شد.
پس از اعلان حکومت نظامی، حضرت امام خمینی (ره) اعلام کرد که مردم به حکومت نظامی اعتنایی نکنند. مردم نیز همچنان به یورش خود به مراکز دولتی و نظامی و انتظامی ادامه دادند و تقریباً تمام این مراکز با اندک درگیری و مقاومت، تسخیر شد و به دست مردم افتاد. این درگیری ها در روز بعد نیز به شدت ادامه یافت و در این روز هزاران زن و مرد و پیر و جوان، هر یک به اندازه توان خود برای سرنگونی نهایی رژیم ظلم و جور، کوشش کردند. آنها با سنگربندی در خیابان ها، سینه سپر کردن در برابر تانک ها و با فداکاری و جانفشانی، انقلاب را به پیروزی رساندند. نه فقط در تهران، بلکه در تمامی شهرهای ایران، درگیری مردم با بقایای رژیم شاه جریان داشت. هنگامی که خبر حرکت نیروهای نظامی از شهرهای مختلف ایران به سمت تهران برای سرکوب قیام مردم پخش شد، مردم شهرهای مسیر به درگیری با نیروهای نظامی پرداختند و با بستن راه، مانع حرمت آنها به سمت تهران شدند. برخی از فرماندهان رده بالای ارتش در این درگیری ها به دست مردم کشته شدند تا سرانجام، ارتش، بی طرفی خود را اعلام کرد.
روز سرنوشت فرا رسید و در 22 بهمن 1357، نظام پوسیده ستمشاهی فرو ریخت و ریشه های فاسد دودمان سیاه پهلوی از این کشور اسلامی کنده شد. مبارزه پانزده ساله ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی (ره) به ثمر رسید و با سرنگونی نظام 2500 ساله شاهنشاهی، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران پیروز گردید.
ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.
و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!
محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.
حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.
حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.
حسن باقري در اولين طراحي بزرگ نظامي، عمليات بزرگ «ثامن الائمه (ع)» را جهت شكست حصر آبادان برنامه ريزي كرد. بلافاصله از سوي او طرح و برنامه ريزي عمليات مهم بعدي- طريق القدس- با هدف آزاد سازي شهر بستان و قطع ارتباط دشمن از شمال و جنوب پيشنهاد شد.
در آستانه برگزاري مراسم بزرگداشت دهه فجر، عراق در منطقه بستان دست به يك عمليات هجومي زد و نزديك بود اول چزابه و سپس بستان سقوط كند. سردار باقري به علت مجروحيت در عمليات يك هفته اي در اصفهان بستري بود. با وجود سردردهاي مداوم خود را به اهواز رساند و راهي خط مقدم شد و آنجا را سامان بخشيد و با عملياتي كه به كشته و اسير شدن ۴۰۰ نفر از نيروهاي عراقي منجر شد، براي يك هفته مشكل تهاجم مجدد دشمن را مرتفع كرد تا به عمليات قريب الوقوع فتح المبين آسيب وارد نشود.
با نزديك شدن به عمليات فتح المبين جلسات هماهنگ يگانهاي ارتش و سپاه برگزار مي شد و او در عمليات فتح المبين نقش كليدي داشت و به عنوان فرمانده لشكر نصر سپاه به انضمام فرمانده قرارگاه مشترك عملياتي از طرف سپاه فعاليت داشت. در كنار اين قرارگاه نيز قرارگاه هاي فتح، فجر و قدس زير نظر قرارگاه مركزي كربلا برقرار بود. قرارگاه نصر به طورمشترك از فرماندهان ارتش و سپاه تشكيل شده بود.
عمليات فتح المبين در غرب دزفول و شوش با هدف انهدام دشمن و آزادسازي مناطق جنوب آغاز گرديد و با موفقيت به پايان رسيد. شهيد بزرگوار طرح عملياتي را جهت آزاد سازي خرمشهر برنامه ريزي كرد تا به فرمان امام (ره) كه فرموده بودند: «خرمشهر بايد آزاد گردد» جامه عمل بپوشاند.
در اين عمليات سردار باقري مسؤوليت فرماندهي لشكر نور و با حفظ سمت فرماندهي قرارگاه مشترك عملياتي نصر را به عهده داشت. عمليات بيت المقدس در چهار مرحله با موفقيت انجام گرفت و ضربه هولناكي را بر پيكره بعثيون كافر زد. سردار پاسدار حسن باقري در محور عملياتي شلمچه عراقيها را به خروج از مرزهاي داخلي وادار كرد و عرصه را در خرمشهر به دشمن آنقدر تنگ كرد كه آنها بعد از اندكي مقاومت مجبور به تسليم شدند.
پس از گذشت عمليات بيت المقدس مسؤولان جنگ تشخيص دادند دست به عمليات اساسي ديگري بزنند. لذا سردار حسن باقري بار ديگر طرحي نو درانداخته و عمليات رمضان را پيشنهاد كرد. در اين عمليات كه قرارگاه نصر ـ قرارگاه مشترك سپاه و ارتش ـ زير نظر سردار باقري در محور جنوبي و جنوب پاسگاه زيد بود، در عين ناباوري نيروها تا عمق ۲۷ كيلومتري خاك دشمن نفوذ كرده بودند، بطوري كه چراغ هاي شهر بصره بوضوح معلوم بود.
سردار باقري اولين فرماندهي بود كه در عمليات رمضان قدم به ارتفاعات كانال ماهيگيري گذارد و در حالي كه نبرد تن به تن حاكم بود، به قرارگاه گزارش مي داد.
پس از اين عمليات حسن باقري به سمت فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل قرارگاههاي جنوب منصوب شد. بعد از آن به دليل لياقت فوق العاده وي در اداره ساختار رزمي مسؤوليت جانشيني فرماندهي يگان زميني سپاه به او واگذار گرديد. به دنبال آن قرارگاه كربلا عمليات والفجر مقدماتي سازماندهي كرد. اين عمليات «جنگ موانع» نام گرفت. زيرا عراق دژ نفوذ ناپذيري در مقابل قواي اسلام ايجاد كرده بود.
در روز نهم بهمن ۶۱ سردار باقري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه به همراه ۵ تن از جمله شهيد بقايي كه درآن موقع مسؤوليت فرماندهي قرارگاه كربلا را به عهده داشت، در ساعت حدود ۸ صبح به منطقه عملياتي والفجر مقدماتي در فكه مي روند و در حوالي ظهر با اصابت گلوله خمپاره ۱۲۰ ميليمتري به درون سنگر، سردار دكتر مجيد بقايي شهيد شده و سردار غلامحسين افشردي معروف به حسن باقري پس از سه ساعت به شهادت مي رسد. آخرين كلام شهيد پس از ذكر شهادتين، نام مبارك امام حسين عليه السلام بود.
توكل به خداوند منان، صبوري و شكيبايي توأم با تدبير، بي تكلفي و بي ريايي، ذوب در ولايت و مريد خاندان عصمت و طهارت (ع) بودن، استعداد و خلاقيت خارق العاده كه مي توانست ناممكن را ممكن سازد، هوش سرشار، قبول مسؤوليتهاي خطير، كادر سازي و تربيت نيرو، قدرت بيان بالا، تواضع و فروتني از جمله صفات شهيد بزرگوار غلامحسين افشردي بود. خداوند او و خيل شهيدان انقلاب و جنگ تحميلي را با شهداي كربلا محشور فرمايد.