|
|
|
|
|
آرتور اش " تنيس باز برتر جهان که در دوران بازي خود موفق به دريافت 3 بار عنوان قهرماني مسابقات بزرگ جهاني معروف به گرند اسلم شد؛در سال 1983به دليل دريافت خون آلوده مبتلا به بيماري ايدز شد. هواداران اين ورزشکار از سراسر دنيا نامه هاي همدردي و اظهار تأسف خود را براي او مي فرستادند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتایی درباره حکم سیگار جواب خود را با زبان شعر بیان نموده است. به گزارش جهان متن استفتا و پاسخ آن به شرح زیر می باشد:
از کرمانشاه غلامحسین توانا آیت الله مکارم، اى فقیه نیک نام پاسخ استفتاء
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مادر، از سازمان آمار نفوس و مسکن مزاحم می شم، شما چند نفرید؟ مادر، سرش را پایین می اندازد و سکوت می کند. مادر:میشه خونه ما بمونه برای فردا؟ چرا مادر؟ آخه شاید از پسرم خبری برسه... *شجاعی طباطبایی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
علی اکبر ولایتی، مشاور عالی رهبر معظم انقلاب در مراسمی در شهرستان اردکان دست معلم اردکانی خود را بوسید و از وی تجلیل کرد. به گزارش خبرنگار مهر، اختتامیه چهارمین دوره اردکان شناسی با حاشیه ای دیدنی از جنس قدردانی و تجلیل همراه بود، حاشیه ای که تمام حضار در این مراسم را تحت تاثیر قرار داد. زمانی که مجری از علی آثاری، معلم سابق علی اکبر ولایتی در مدرسه جم تهران خواست تا لوح تقدیر و تندیس این دوره را به وی اهدا کند، آثاری در حالی که از شدت شعف صدایش می لرزید سخنان خود را این گونه آغاز کرد: در دوران بازنشستگی آنچه باعث شادابی و نشاط روحی من می شد، مشاهده موفقیت کم نظیر دانش آموزان پیشینم بود. علی آثاری افزود: در تمام ۱۶ سالی که ولایتی مسئولیت وزارت امور خارجه را عهده دار بود هر بار که وی را در تلویزیون می دیدم به خود می بالیدم و اشک در چشمانم حلقه می زد. وی ادامه داد: زمانی که در مدرسه جم تهران تدریس می کردم، دانش آموزان تهرانی خوش نداشتند که معلمی آنان را با نام کوچک صدا بزند اما بنده همواره ولایتی را به نام کوچک صدا می زدم و امشب نیز با صدا کردن نام علی اکبر از او می خواهم به روی سن بیاید. مشاور عالی مقام معظم رهبری پس از رفتن به روی سن دست علی آثاری را بوسید و او را در آغوش کشید. ولایتی پس از دریافت لوح و تندیس از دست آثاری با افتخار آن را به حضار نشان داد و از عکاسان خواست از او در کنار معلم سابق خود عکس یادگاری بگیرند. این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین اظهار داشت: سالهای سال پیش بنده در مدرسه جم تهران از محضر استادانی چون علی آثاری تلمذ کرده ام. وی یاد دکتر محمود طباطبایی، دیگر معلم این مدرسه را نیز گرامی داشت و افزود: این دو معلم اردکانی منشا خدمات بسیاری برای کشور عزیزمان ایران بوده اند. ولایتی با بیان اینکه آنچه به دست آورده ام از برکت تلاش و ایثار معلمانی چون آثاری بوده است، برای وی آرزوی صحت، سلامت و عمر با برکت کرد. مشاور عالی مقام معظم رهبری عنوان کرد: بنده درس افتادگی و ایثار را از این معلم با سابقه که پدر شهید نیز هستند، فرا گرفته ام. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
برادران و خواهران حزبالله! عزیزان باورمند به ارزشهای اخلاقی جمهوری اسلامی! چندی است جماعتی که خود را هنرمند مینامند، با تجری و گستاخی تمام اقدام به خدشهدار نمودن مبانی ارزشی اسلامی کرده و به بهانههای مختلف، پردهدریهای اخلاقی خود را در فضای مجازی به نمایش عموم میگذارند. از تهیه عکسهای آنچنانی در خارج از کشور و استودیوهای داخلی و انتشار آنان به صورت عمومی، تا شرکت در مجالس فاسد و انتشار فیلمهای آن. در آخرین نمونه از این دست، گروهی از این به اصطلاح هنرمندان، در فیلمی که متاسفانه منسوب به سینمای دفاع مقدس میباشد، در بهشتزهرای تهران و در قلب قطعه شهدا، اقدام به گرفتن عکسهایی به دور از شئونات این مکان مقدس نموده و بیشرمانه آن را در فضای مجازی منتشر نمودهاند. .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
1- اگه ماشينش پنچر بشه کاپوت ماشين رو بالا ميزنه و توي ماشينو نگاه ميکنه ! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
25 دعای برتر کودکان ایرانی از بین بیش از 25 هزار و 220 دعا انتخاب شدند.در اختتامیه «ششمین جشنواره دست های کوچک دعا» در تبریز که برای آن بیش از 25 هزار دعا ارسال شد و 710 دعا به مرحله داوری راه یافت، «هیرا اسفندیاری» 6 ساله از تبریز اول شد. هیرای 6 ساله در دعای تحویل سال گفته بود: خدایا! من وقتی به دستشویی می روم با آب خیلی بازی می کنم و از ترس رئیس جمهور، دستانم را زیر آن می برم تا فکر کنند دستانم را می شویم. خدایا! مرا به خاطر این شیطونیام ببخش! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مرد جواني نزد پدر خود رفت و به او گفت : - نام دختر چيست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگي مي کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشيد و گفت : - من متاسفم به جهت اين حرف که مي زنم . اما تو نمي تواني با اين دختر ازدواج کني چون او خواهر توست . خواهش مي کنم از اين موضوع چيزي به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر ديگر را آورد ولي جواب پدر براي هر کدام از آنها همين بود . با ناراحتي نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من مي خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختري را مي آورم پدر مي گويد که او خواهر توست ! و نبايد به تو بگويم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هريک از اين دخترها که خواستي مي تواني ازدواج کني . چون تو پسر او نيستي . . . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مي گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي نماينده انگلستان نشست . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
بخشی از دیالوگهای این هفته مختارنامه: مختار: من فاتحه اين حكومت را خواندم ،شما هم بخوانيد! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
آوردهاند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع لوگوي صهيونيستي کوکاکولا که يادتونه: خوب، اخيرا هم دانشمندان مومن و متدين توانستند پس از سال ها مطالعه و تحقيق، لوگوي pepsi رو هم رمز گشايي کنند و دريافتند که اين هم توطئه اي از جانب دشمن! بوده: پفک نمکي = پايمردي فلسطين، کابوس ناگوار ملت کينه توزيهودي. تک ماکارون = تکنولوژي کشور متجاوز اسرائيل کارامدتر از راه ولايت نيست. شادنوش = شکست اسرائيل دربرابر نيروي ولايتمدار شيعيان. داماش = دندان اسرائيلو مردم ايران شکستند!!!!! کاله = کشور اسرائيلو له ميکنيم !!!! پگاه = پاشو گمشو اسرائيل هرجايي!!! بن ساله = بنيامين نتانياهو، سگ اسرائيلي لندهور اتکا = اين تو کالبدت اسرائيل دامداران = دهن اين مردم دهاتي اسرائيل را، استغفرا... نزار دهنم باز شه. چي توز = نيازي به توضيح نيست، اين نام مستعاره بزرگترين دشمن اسرائيل است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه «ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» بازی می کند و توی سر خودش می زند تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم. کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی را در برمی گیرد، تازه همان دو تا را هم مدت هاست زورش نمی رسد تصویب کند
انواع ازدواج های پیشنهادی: * ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است. * ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد. * ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند. * ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد. * ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید. * ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد. * ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست. * ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد. * ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد. * ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد. * ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
هنوز هم بعد از اين همه سال، چهرهي ويلان را از ياد نميبرم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت ميکنم، به ياد ويلان ميافتم ... ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانهي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق ميگرفت و جيبش پر ميشد، شروع ميکرد به حرف زدن ... روز اول ماه و هنگاميکه که از بانک به اداره برميگشت، بهراحتي ميشد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود. ويلان از روزي که حقوق ميگرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته ميکشيد، نيمي از ماه سيگار برگ ميکشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش... من يازده سال با ويلان همکار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل ميشدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ ميکشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم. کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگياش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟ هيچ وقت يادم نميرود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهرهاي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟ بهت زده شدم. همينطور که به او زل زده بودم، بدون اينکه حرکتي کنم، ادامه دادم: ويلان همينطور نگاهم ميکرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين .... حالا که خوب نگاهش ميکردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جملهاي را گفت. جملهاي را گفت که مسير زندگيام را به کلي عوض کرد. ويلان پرسيد: ميدوني تا کي زندهاي؟ هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن اين پيام را براي تمام كسانيكه برايت مهم هستند بفرست، حتي من |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
يک سايت حامي دکتر احمدي نژاد و مشايي ضمن اصرار با شعيب خواندن رئيس جمهور با حمله تند به منتقدان دولت پرداخت. احمدي نژاد در محاصره برادران ، گرفتار آمده است . وي را تا لب چاه سقوط دولت هم کشانده بودند ! فلاني نگران حليت موسيقي شده است و صدا و سيما زيرکانه تمسخر مي کند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر میره |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مردی مقابل گل فروشی ایستاده و می خواست دسته گلی برای مادش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد… |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه پسر دهه 60 :شریعتی می خواند دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
A man was SICK and TIRED of going to work every day while his wife stayed home. مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد And further jealous of her, as she received lot of Women's Day wishes and compliments و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود He wanted her to see what he went through so he prayed: دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد :پس آرزو کرد ادامه مطلب و بخون پشیمون نمی شی ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
یه اقایی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد یه خانمی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو باند مخالف رانندگی میکرد
وقتی این دو به هم رسیدند اقا شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و خطاب به خانم فریاد میزنه حیووووووووون خانم هم بلافاصله داد میزنه
میمووووووون
هر دو به راه خود ادامه دادند و خانم کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود خوش به حالش شده بود فقط وقتی سرپیچ بعد رسید
. . . نتیجه ی اخلاقی: زن ها هیچوقت واقعا نمی فهمند که مردها دارن تلاش میکنند چی بهشون بگن!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
«بابا جون؟» «جونم بابا جون؟» «اين خانمه چرا با مانتو خوابيده؟» «خب... خب... خب حتما اينجوري راحتتره دخترم.» «يعني با لباس راحتي سختشه؟» «آره ديگه، بعضيها با لباس راحتي سختشونه!» «پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتي؟» «.......هيس بابايي، دارم فيلم ميبينم.» « باباجون، كم آوردي؟!» «نه عزيزم، من كم بيارم؟ اصلا هر سوالي داري بپرس تا جواب بدم.» «خب راستشو بگو چرا اين خانمه با مانتو خوابيده بود.» «چون خانم خوبيه و حجابشو رعايت ميكنه.» «آهان، پس يعني مامان من خانم بديه؟» «نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبيه.» پس چرا بدون مانتو ميخوابه؟» «خب مامانت اينجوري راحتتره.» «اون آقاهه هم چون ميخواسته حجابشو رعايت كنه با كت و شلوار خوابيده بود؟» «نه عزيزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد.» «پس چرا خانمش كه خيلي هم خانم خوبيه بهش كمك نكرد لباسشو در بياره؟!» «چون ميخواست شوهرش روي پاهاي خودش بايسته.» «واسه همينه كه شما نميتونيد روي پاهاي خودتون بايستيد؟» «عزيزم مگه تو فردا مدرسه نداري؟» «داري ميپيچوني؟» «نه قربونت برم عزيزم، اما يه بچه خوب كه وسط فيلم اينقدر سوال نميپرسه؛ باشه عسل بابا؟» «اما من هنوز قانع نشدم.» «توي اين يك مورد به مامانت رفتي؛ خب بپرس عزيزم.» «چرا باباها توي تلويزيون هميشه روي مبل ميخوابن؟» «واسه اينكه تختخوابشون كوچيكه، دو نفري جا نميشن.» «خب چرا يه تخت بزرگتر نميخرن؟» «لابد پول ندارن ديگه.» «پس چرا اينا دوتا ماشين دارن، ما ماشين نداريم؟» «چون ماشين باعث آلودگي هوا ميشه، ما نخريديم عزيزم.» «آهان، «آره دخترم، اصلا همين چيزيه كه تو ميگي، حالا ميشه من فيلم ببينم؟» «باشه، |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه در پي ميخوانيد بخشي از شوخيها و مزاحهاي پيامبر اسلام(ص) است که به مناسبت فرارسيدن هفته وحدت و ولادت با سعادت آخرين فرستاده خدا، تقديم ميشود. * دشمن خدا حضرت علي(ع) ميفرمايد: رسول الله(ص) هرگاه مردي از اصحابش را غمگين مييافت، او را با شوخي، خرسند ميساخت و ميفرمود: خداوند دشمن دارد، کسي را که به روي برادرش چهره درهم کشد.(1) * سفيدي در چشم زني خدمت رسول اکرم(ص) آمد و نام شوهرش را برد. حضرت فرمود: شوهرت همان است که در چشمانش سفيدي است؟ گفت: نه در چشمانش سفيدي نيست. آن زن به خانه آمد و جريان را براي شوهرش تعريف کرد. مرد گفت: آيا نميبيني که سفيدي چشم من از سياهي آن بيشتر است.(2) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری ، مشغول نوشیدن قهوه بودند. یکی از مردها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را "پدر" خطاب میکنند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت توسط محمد
|
|
||